سه شنبه 11 اسفند
ساعت دو و نيم صبح.. به اين نتيجه ميرسم که وبگردي بسه، برم يه کم درس بخونم.. واسه فردا بايد يه داستان بلند از آنتوان چخوف رُ بخونم و شايد لازم باشه کنفرانس بدم. يه داستان ديگه هم هست که خوندم قبلاً.. شايد فقط يک بار دوره.
يه بطري ماالشعير.. يه يخ.. و من که تا صبح بايد بخونم !
يه بطري ماالشعير.. يه يخ.. و من که تا صبح بايد بخونم !
دو شنبه 10 اسفند
به سلامتي اسکار امسال هم تموم شد و هيچ اتفاقي نيوفتاد.
شنبه 8 اسفند
گفتم جديداً از امينم خوشم اومده؟ نمي دونم چرا ! اما باحاله، خصوصا بعضي آهنگ هاش.. ديشب just lose it رُ دانلود کردم (آهنگ|ليريک). و آهنگ مارش like toy soldiers که معرکه ست.
پ.ن. کتاب سروده هاي زرتشت: جلد اول - دوم - سوم - چهارم.
وقتي وبلاگ مي نويسم معمولاً فکر نمي کنم که کي اينجا رُ ميخونه (البته در حد خيلي خيلي کمي مثلاً شيد يادم بياد که فلان استادمون اينجا رُ مي خونه و اگه مطلبي در مورد اون باشه يا اسم نبرم يا خوب بگم و اينا، اما معمولاً نه!) اما بعدش واکنش هايي که مي بينم جالبه. چند تا خواننده ي خوب دارم مثلاً يکي شون ژاپن هست. يکي ديگه آلمان.. ديروز فهميدم يکي که قبلاً هم واسه م آف گذاشته بود سوئيس هست. نوشته بود «اينجا هم خيلي موقع ها هوا روشه و همه مي خوابن!»
پ.ن. کتاب سروده هاي زرتشت: جلد اول - دوم - سوم - چهارم.
وقتي وبلاگ مي نويسم معمولاً فکر نمي کنم که کي اينجا رُ ميخونه (البته در حد خيلي خيلي کمي مثلاً شيد يادم بياد که فلان استادمون اينجا رُ مي خونه و اگه مطلبي در مورد اون باشه يا اسم نبرم يا خوب بگم و اينا، اما معمولاً نه!) اما بعدش واکنش هايي که مي بينم جالبه. چند تا خواننده ي خوب دارم مثلاً يکي شون ژاپن هست. يکي ديگه آلمان.. ديروز فهميدم يکي که قبلاً هم واسه م آف گذاشته بود سوئيس هست. نوشته بود «اينجا هم خيلي موقع ها هوا روشه و همه مي خوابن!»
شنبه 8 اسفند
سه وعده ي غذايي پشت سر هم هات داگ او هم از سه جاي مختلف؟
ديشب عصر با يکي از به ها رفتم بيرون و شام خوردم.. بعدش هم يه کم کامپيوتر و کارهاي ديگه، ساعت 4 صبح بود. فرداش از 8 صبح تا 8 شب يکسره دانشگاه داشتم و خوابيدن اون موقع بي موقع بود، تازه کلي کار مونده بود.. صبح ديدم يه کم گرسنه هستم. نمي دونم چرا شيريني ها رُ نديدم.. به جز پودرهاي آماده ي شير کاکائو، ميشد با نون تست و تخم مرغ واسه خودم يه صبحانه درست کنم که انقدر لفت ش دادم دير شد.. مورد بعدي که به ذهنم رسيد گرم کردن قرمه سبزي بود! يه قابلمه برداشتم و برنج و خورشت رُ قاطي کردم و کلي آب که نسوزه.. اما نمي دونم چرا وقتي داشتم از در خارج ميشدم هنوز با ارتفاع قابلمه آب بود و همه چيز در آب شناور بود.. خلاصه اون هم که خراب شد و هيچي! شب بيدار بودم ديگه.. کلي وقتش با هزار اميد و آرزو مثلاً واسه خودم چايي دم کردم (همه چيز آماده بود، فقط چايي خشک رُ ريختم) وقتي اومدم بخورم ديدم اصلا رنگ نداره که.. يه کم نگاش کردم فهميدم به جاي چايي عادي، برگ چايي سبز ريخته بودم ! اه !
ديشب عصر با يکي از به ها رفتم بيرون و شام خوردم.. بعدش هم يه کم کامپيوتر و کارهاي ديگه، ساعت 4 صبح بود. فرداش از 8 صبح تا 8 شب يکسره دانشگاه داشتم و خوابيدن اون موقع بي موقع بود، تازه کلي کار مونده بود.. صبح ديدم يه کم گرسنه هستم. نمي دونم چرا شيريني ها رُ نديدم.. به جز پودرهاي آماده ي شير کاکائو، ميشد با نون تست و تخم مرغ واسه خودم يه صبحانه درست کنم که انقدر لفت ش دادم دير شد.. مورد بعدي که به ذهنم رسيد گرم کردن قرمه سبزي بود! يه قابلمه برداشتم و برنج و خورشت رُ قاطي کردم و کلي آب که نسوزه.. اما نمي دونم چرا وقتي داشتم از در خارج ميشدم هنوز با ارتفاع قابلمه آب بود و همه چيز در آب شناور بود.. خلاصه اون هم که خراب شد و هيچي! شب بيدار بودم ديگه.. کلي وقتش با هزار اميد و آرزو مثلاً واسه خودم چايي دم کردم (همه چيز آماده بود، فقط چايي خشک رُ ريختم) وقتي اومدم بخورم ديدم اصلا رنگ نداره که.. يه کم نگاش کردم فهميدم به جاي چايي عادي، برگ چايي سبز ريخته بودم ! اه !
پنج شنبه 6 اسفند
امروز The Sixth Sense رُ ديدم. قشنگ بود. خصوصا آخرش خيلي قشنگ تموم شد..
ديگه اين که يک هفته ست خواب م افتضاح شده.. من عادت دارم تو تاريکي بخوابم، نه چراغ نه حتا يه بازتاب کوچيک نور؛ هميشه با در بسته و تو اتاق تاريک. اوايل که شش، هفت صبح مي خوابيدم يه کم سخت بود؛ پرده ها رُ مي کشيدم و ميرفتم زير لاحاف. اما اين روزا همه ش بين شش تا نه صبح خوابيدم و ديگه دارم عادت مي کنم.
همچنان شديدا وقت کم دارم، کاشکي شبانه روز 48 ساعت بود.
پ.ن. آهنگ امروز من؟ لورنا مک کنيت :)
ديگه اين که يک هفته ست خواب م افتضاح شده.. من عادت دارم تو تاريکي بخوابم، نه چراغ نه حتا يه بازتاب کوچيک نور؛ هميشه با در بسته و تو اتاق تاريک. اوايل که شش، هفت صبح مي خوابيدم يه کم سخت بود؛ پرده ها رُ مي کشيدم و ميرفتم زير لاحاف. اما اين روزا همه ش بين شش تا نه صبح خوابيدم و ديگه دارم عادت مي کنم.
همچنان شديدا وقت کم دارم، کاشکي شبانه روز 48 ساعت بود.
پ.ن. آهنگ امروز من؟ لورنا مک کنيت :)
چهارشنبه 5 اسفند
هيچي.. فقط آهنگ واژه (شب گريه) با شعر جنّتي عطايي، آهنگ قميشي و صداي ابي..
سه شنبه 4 اسفند
فيلم The Ninth Gate قشنگ بود. البته خودِ Polanski ظاهراً گفته اين داستان عميق بين نيک و شر نيست. موسيقي فيلم ش هم قشنگ بود :) - عکس.
پ.ن. از پولانسکي فيلم پيانيست ش رُ قبلا ديده بودم، پنج شش بار. اون هم خيلي عالي بود، و همين طور موسيقي فيلم..
پ.ن. از پولانسکي فيلم پيانيست ش رُ قبلا ديده بودم، پنج شش بار. اون هم خيلي عالي بود، و همين طور موسيقي فيلم..
دوشنبه 3 اسفند
Fet of Flames يک رُ دوباره ديدم. آلماني هم خوب بود امروز.
پ.ن. امروز همه ش اين آهنگ تو ذهنم بود: دست هاي تو
پ.ن. امروز همه ش اين آهنگ تو ذهنم بود: دست هاي تو
يک شنبه 2 اسفند
چهار تا CD - گلچين بهترين هاي آهنگ هاي ايراني هست به اسم «آلبوم خاطره ها». نه اونقدر قديميه که مال عهد عتيق باشه نه خيلي جديد.. من اولي ش رُ گوش کردم خوشم اومد. پيشنهاد مي کنم دانلود کنين: CD يک | دو | سه | چهار.
* بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان ياران
جهان تاريک و دريا واژگون است...
* بزن باران بهاران فصل خون است
بزن باران که صحرا لاله گون است
بزن باران که به چشمان ياران
جهان تاريک و دريا واژگون است...
يک شنبه 2 اسفند
يه چيزي بگم بخندين ! من تا به حال به N نفر شماره م رُ اشتباه گفتم.. نمي دونم چرا. اصلا شماره تلفن تو ذهنم يه چيز ديگه ست.. جالب اينه که ديروز منتظر يه تلفن بودم، حالا ميگم چرا زنگ نزدي پس؟ ميگه هي زنگ زدم گفتن اشتباهه.. بعد چک مي کنم مي بينم اشتباه نوشته بودم شماره رُ ...!
شنبه 1 اسفند
اولين روز از آخرين ماه سال !!
پ.ن. شدم ترکه که وقتي سربازي ش تموم ميشه به کارت پايان خدمت نگاه مي کنه و به خودش ميگه از اينا که سه تا داشتم !! چند روز بود داشتم ويدئوي new day has come سلن ديون رُ دانلود مي کردم، حالا مي بينم اينو که داشتم !
پ.پ.ن. پيک سنجش اين هفته؛ زمان توضيع کارت ورود به جلسه ي نکور کارشناسي ارشد و بيشتر.. از اينجا دانلود کنين. حدود يازده مگ؛ حدود يک ساعت طول مي کشه..
پ.ن. شدم ترکه که وقتي سربازي ش تموم ميشه به کارت پايان خدمت نگاه مي کنه و به خودش ميگه از اينا که سه تا داشتم !! چند روز بود داشتم ويدئوي new day has come سلن ديون رُ دانلود مي کردم، حالا مي بينم اينو که داشتم !
پ.پ.ن. پيک سنجش اين هفته؛ زمان توضيع کارت ورود به جلسه ي نکور کارشناسي ارشد و بيشتر.. از اينجا دانلود کنين. حدود يازده مگ؛ حدود يک ساعت طول مي کشه..
جمعه 30 بهمن
فيلم 21 grams (+) رُ ديدم. قشنگ بود.. وزن اين زندگي چه قدره؟ مگه بيست و يک گرم چه قدر گنجايش داره که همه ي اينا .... ؟! 21 گرم چه قدر وزن داره؟! خيلي قشنگ بود :)
پ.ن. جديدا عادت م شده فيلم ها رو که ببينم برم تو IMDB بهشون راي بدم.
پ.ن. جديدا عادت م شده فيلم ها رو که ببينم برم تو IMDB بهشون راي بدم.
پنجشنبه 29 بهمن
فيلم secret window رُ ديدم؛ تصوير دي وي دي، صدا؛ دالبي سوراند، رو پرده ي تالار اميرکبير. فيلم خيلي قشنگي بود. انقدر که اگه بازم پيش بياد برم ببينم. و پيشنهاد بکنم برين ببينين ش.. ديگه اين که رفتم واسه خودم دو تا مداد نوکي ديگه و شش تا خودکار خريدم. من هميشه مداد و خودکار کم ميارم تو اتاق..
چهارشنبه 28 بهمن
خواب، استراحت، فيلم، کتاب غير درسي، چت، اخبار، قدم زدن، موزيک گوش کردن..
سه شنبه 26 بهمن
ساعت يک و نيم؛ تو رخت خواب هستم.. با خودم فکر مي کنم من امروز کلاس دارم ! ساعت يک و چهل دقيقه؛ دارم تو خيابون راه ميرم...!!! پنج دقيقه به دو رسيدم دانشگاه! ساعت دو يه شير قهوه شکلات از vending mahine ميگيرم.. ساعت سه چيپس و شکلات و غيره ! وعده غذايي بعدي اگه بخورم شامه.
پ.ن. تلفن رُ کوک کرده بودم.. زنگ اول و دوم ش رُ يادمه، سومي ش برق رفته بود زنگ نزد! يا زنگ زده من خواب بودم..
پ.ن. تلفن رُ کوک کرده بودم.. زنگ اول و دوم ش رُ يادمه، سومي ش برق رفته بود زنگ نزد! يا زنگ زده من خواب بودم..
دوشنبه 26 بهمن
روز بدي بود. همه ش اتفاق هاي خوب افتاد اما روز بدي بود.. ولي شب يه چت خيلي خوب داشتم. تنها بدي ش تموم شدن اکانت بود ! چهار صبح بود خوابيدم..
دوشنبه 26 بهمن
و چنين روزي ولنتاين نام گرفت.. بر اهلش مبارک باد !
دوشنبه 26 بهمن
بالاخره اين قسمت سايت هم درست شد.. خوبه، بده، بدتره؟
پ.ن. امروز حذف و اضافه بود، يه عمومي بايد مي گرفتم که فرقي هم نمي کرد چه گروهي، استادش آشناست و ميرفتم سر کلاسي که مي خوام.. مسئول آموزش گفت گروه فلان که انتخاب کردي سيزده نفر جاي خالي داره، بزارم واسه ت؟ نحس نيست؟ من هم گفتم نه! اين مسئول جديد آموزش ما هم يه جوراييه !
پ.ن. امروز حذف و اضافه بود، يه عمومي بايد مي گرفتم که فرقي هم نمي کرد چه گروهي، استادش آشناست و ميرفتم سر کلاسي که مي خوام.. مسئول آموزش گفت گروه فلان که انتخاب کردي سيزده نفر جاي خالي داره، بزارم واسه ت؟ نحس نيست؟ من هم گفتم نه! اين مسئول جديد آموزش ما هم يه جوراييه !
يکشنبه 25 بهمن
گفته بودم که تو کل دانشکده -تا الآن- فقط از يکي از استادا خوشم مياد و روش تدريس ش رُ قبول دارم.. اين ترم باهاش کلاس گرفته بودم، اما خيلي راحت جام رُ با يکي ديگه عوض کردم و نميرم سر کلاسش. خيلي با بعضي کارهاي خودم حال مي کنم!
شنبه 24 بهمن
چه برف خوشگلي.. کلي عکس و فيلم گرفتم.. البته فرداش همه ش آب شد و تا ظهر ديگه هيچ جا هيچ برفي نبود. بعدش هم بارون زد و اصلاً انگار نه انگار که برفي بوده.. اما يه روز تمام همه ي شهر شده بود کريسمس (با لهجه ي نديد بديدها بخونين ش) يا به قول يکي از بچه هاي دانشکده «عينهو خارج!» (با لهجه ي شيرازي بخونين)
پنج شنبه 22 بهمن
چه قدر آفلاين و sms تبريک ! عصر دوباره رفتم «ماهي ها عاشق مي شوند». همه ي دانشکده (بچه ها، استادا، سال بالايي ها، سال صفري ها، حتا مسئول آموزش!) همه بودن!
عصر هم رفتم «دومينو». غذا و پذيرايي و همه چيزش بهترين بود :) از اين به بعد پاتوق ما دومينو (رستوران جديدي که کنار سامر / صوفي باز شده)
عصر هم رفتم «دومينو». غذا و پذيرايي و همه چيزش بهترين بود :) از اين به بعد پاتوق ما دومينو (رستوران جديدي که کنار سامر / صوفي باز شده)
چهارشنبه 21 بهمن
دارم آناناس مي خورم.. يه لحظه به بقيه ي آناناس نگاه مي کنم و با خودم فکر مي کنم چرا قرمزه؟ چيز ديگه اي که باهاش نبود :-/
.. چه طمع خوني مياد..
.. چه طمع خوني مياد..
چهارشنبه 21 بهمن
فيلم «ماهي ها عاشق مي شوند» فوق العاده بود.. چه رنگ هايي !
سه شنبه 20 بهمن
فيلم «جايي براي زندگي» رُ ديدم. خيلي فيلم قشنگ و قوي اي بود :) من که خوشم اومد! البته مثل «باغ هاي کندلوس» نبود اما باز هم کلي سمبليک و استعاري بود حرکات و تصاوير و حرف ها. و البته بازي انتظامي و هديه تهراني و باز هم البته موسيقي مجيد انتظامي!
دوشنبه 19 بهمن
يه موس خوشگل خريدم از فراسو.. نوري با پنج تا دکمه، قابل برنامه ريزي! چراغ ش هم خوشگله !! لول! و البته يه فن هم خريدم واسه pc.
يکشنبه 18 بهمن
فيلم «باغ هاي کندلوس» رُ رفتم (از جشنواره فيلم فجر)، قشنگ بود؛ خيلي استعاره و معني داشت حرف ها و حرکاتش. يکي از خوبي هاي «literature يک» و «simple poetry» که ترم پيش پاس کرديم اين بود که بدوني فيلم تحليلي هر حرکت ش معني داره..
اولاً هر هنري (فيلم، کتاب و..) تفريحي (escape) و تحليلي (interpret) داره. تفريحي که خُب هدف ش فقط سرگرم کردن خواننده / بيننده هست اما تحليلي حرفي واسه گفتن داره و مخاطبش خاص تره. اين فيلم هم شديدا جزو فيلم هاي تحليلي بود. و ميشد واسه اکثر حرکاتش از خودتون بپرسين چرا اين حرکت تو فيلم هست، چرا اين جمله بيان شده.. اين جوري خيلي راحت تر ميشه هدف اصلي کارگردان / نويسنده رُ درک کرد :)
اولاً هر هنري (فيلم، کتاب و..) تفريحي (escape) و تحليلي (interpret) داره. تفريحي که خُب هدف ش فقط سرگرم کردن خواننده / بيننده هست اما تحليلي حرفي واسه گفتن داره و مخاطبش خاص تره. اين فيلم هم شديدا جزو فيلم هاي تحليلي بود. و ميشد واسه اکثر حرکاتش از خودتون بپرسين چرا اين حرکت تو فيلم هست، چرا اين جمله بيان شده.. اين جوري خيلي راحت تر ميشه هدف اصلي کارگردان / نويسنده رُ درک کرد :)
يکشنبه 18 بهمن
رفتم سخنراني دکتر آزمنديان.. از اين همايش هاي «فکر برتر». حرف تازه اي واسه گفتن نداشت، يا حداقل واسه من که اينجوري بود. قبل و بعدش هم دو تا نيم ساعت يه آقايي اومد کلي شعر ابي و شادمهر و خوند (يکي هم ارگ ميزد) و مردم دست ميزيدن!
شنبه، 17 بهمن
رسيدم شيراز، يه دوش گرفتم و رفتم دانشکده.. دانشگاه رُ تعطيل کرديم تا يه هفته ي ديگه ! کي پا ميشه الآن بياد دانشگاه آخه؟ جالبه هر کي رُ اين چند روزه ديدم همه رفتن دانشگاه !!! فقط بخش ما و فقط ورودي هاي ما يه هفته تعطيل کرديم..