<body>

مهدی اچ‌ای

!برداشت شخصی من از دنیای اطراف، زندگی و هر چیز دیگه

پنجشنبه 9م

بعد از خوندن اين مصاحبه، يه هايداي مخصوص شديداً چسبيد :)

فيلم The Phantom of the Opera رُ ديدم، البته بيست دقيقه ي آخرش CD مشکل داشت اجرا نشد :-/ اما تا همينجاش هم قشنگ بود.

تابستوني همه به فکر گرفتن کلاس زبان افتادن؛ جالب داره ميشه؛ اين همه استقبال رُ توقع نداشتم. خوش به حال من :)
بايد برنامه ي دقيق تري بريزم، مي ترسم دوباره تابستون تموم بشه و همه ي اين کتاب ها نخونده بمونه رو دستم. شايد واسه فوق هم بخونم، يعني بايد بخونم..
posted @ June 30, 2005


چهارشنبه 8م

ديشب با "Don't Leave Home" از خواب بيدار شدم؛ از شب ش رندم داشت مي خوند که خوابم برد.. آخرين امتحان رُ افتضاح سوال داده بود اما اصلاً برام مهم نيست. امروز اومدم خونه راحت خوابيدم! البته قبلش دوباره ده تايي کتاب خريدم.

* Patch Adams رُ ديدم. بد نبود؛ وقتي به ديگرون کمک مي کني حداقلش اينه که مشکلاي خودت رُ فراموش مي کني، و اين خودش خيلي خوبه..!
posted @ June 29, 2005


تابستون

:)
posted @


چهارشنبه 8م

دو سه ماه پيش مي خواستم اينجا بنويسم: «آدما دو دسته هستن؛ اونايي که iPod دارن و اونايي که iPod ندارن. و من هنوز شهروند درجه دو هستم..» اما از سرم پريد.. دوباره چند روزه وسوسه م داره مي کنه :-؟
posted @


سه شنبه 7م

خيلي راحت برخوردم مي کنم. فردا امتحان دارم، هنوز نگاهش هم نکردم. نزديک هفتاد تا idiom + پنج شش صفحه appendix .. صبح که همه ش خواب بودم، عصر آنلاين، شب هم رفتم بيرون؛ يه کم گشتيم و شام و.. الآن هم ساعت يازده شب دارم Shape of My Heart رُ گوش مي کنم.. فيلم «شبح اپرا» و «محبوب ميليون دلاري» رُ از دوستم گرفتم، شايد دوباره بشينم ببينم؛ فردا هم هر چي مي خواد بشه، هو کرز ؟
posted @ June 28, 2005


سه شنبه 7م

از ديروز ديگه اکانت زيادي دارم و کانکت نميشم! هميشه واسه نت هول ميزدم، حالا اضافي دارم. واسه همين اعلام مي کنم اگه حسش باشه شبا از رو بيکاري واسه چت آن ميشم، نباشه هم که هيچي، خودش اکسپاير ميشه. فکر کنم اولين باره دارم آنلاين وبلاگ مي نويسم :)

She's out of my life: اين آهنگه رُ از بس يه جوري ميخونه اصلاً توجهي بهش نکردم، ديشب ليريکش رُ خوندم.. دليلي نداره همه ش رُ اينجا بنويسم! داره؟
posted @


دوشنبه 6م

امروز تو عصر ارتباطات در مورد فيلم ماداگاسکار نوشته بود؛ سه هفته پيش بود خوارزمي اين فيلم رُ پخش ميکرد اما نرفتم ببينم: «..طيف معمول رنگ در فيلم هاي انيميشن 250 رنگ است اما در اين فيلم به بيش از 150 هزار رنگ احتياج بود ... براي تک تک تار موي شخصيت ها، کدهاي کامپيوتري نوشته شده بود... بدن الکس (شخصيت شير فيلم) از حدود يک مليون و 700 هزار تار مو تشکيل شده بود ... پنج نوع ميمون مختلف طراحي شده بود که هر کدام از 12 نوع تار موي متفاوت تشکيل شده بودند !!» در ضمن کار ساخت و طراحي اين فيلم چهار سال طول کشيده و الآن رو پرده ي امريکاست..

* فيلم Lara Croft: Tomb Raider رُ هم ديدم + فيلم The Bone Collector براي بار دوم. هر دوشون فيلم هاي چرتي بودن؛ ولي خب دوباره ديدنشون دليل داشت! «Destiny is what we make it»

To see your world in a grain of sand, and a heaven in a wild flower. To hold infinity in the palm of your hand, An eternity in an hour.
/ William Blake


* اگه کاري هست که مدتهاست نتونستي انجامش بدي به اين خاطره که سعي کردي از راحت ترين راه انجامش بدي. از همين الان سخت ترين راه رو در پيش بگير تا موفق بشي. اگه به چيزي که ميخواستي نرسيدي مال اين بوده که به کم قانع بودي، بهترين رو بخواه و پيگيري کن تا موفق بشي. (آب)

* باران مي‌باريد.. تنها صداي قژ‌قژ شيشه پاک‌کن‌ها بود و ضربات ممتد باران بر روي شيشه. پنجره را آرام پايين کشيد و دستش را از پنجره بيرون برد. اما دستش خيس نشد؛ انگار اصلا باران نمي‌باريد ... هوا ديگر تاريک شده بود. يادش آمد قبلا جايي شنيده در تاريکي اصلا باران نمي‌بارد..
posted @ June 27, 2005


دوشنبه 6م

آخرين روز دانشگاه در پيشه. سه ماه تنها و راحت! اصلاً هيچ احساسي ندارم؛ نه اين که بخوام بگم خسته شدم يا نه اين که بخوام بگم حيفه ! ولي خب خوبه که تموم ميشه؛ خيلي کار دارم که بايد انجام بدم.. اميدوارم برسم.. تقريباً واسه همه ش برنامه ريزي دارم؛ به جز يه نفر که خيلي وقته نيستش، و فکر مي کنم با تعطيلات برگرده؛ يا حداقل اميدوارم !
posted @


شنبه 4م

صبح رفتم واسه امتحان.. دقيقاً حرف همه فقط انتخابات بوده و حاشيه ش.. جالب اين که متن unseen اي که واسه فاينال داشتيم، نوشته اي بود که اگه قرار باشه اينجا ترجمه ي قسمت اولش رُ بذارم، سايت فيل/تر ميشه ! در مورد اين که قدرت حاضر نيست به نفع مردم تغيير کنه مگه با فشارهاي داخلي و خارجي.. و اين که دو حالت هست؛ يا اين که انقدر دير تغيير کنه که ديگه صبر همه لبريز شده باشه؛ در اون زمان تغيير هم بکنه، خشم مردم همه چيز رُ از بين ميبره؛ مثل زماني که گرسنه اي در خونه اي رُ ميزنه و کساني دارن تو خونه بحث مي کنن؛ بعضي ها موافق باز کردنِ در هستن و بعضي ها مخالف.. نهايتاً انقدر دير در رُ باز مي کنن تا طرف پشتِ در مُرده..
و حالت دوم که اميدوارکننده ست اينه که قدرت از قبل گرد و خاک رُ در افق ببينه و خودش رُ عوض کنه. مسلماً هيچ چيز مهمتر از حفظ چيزي که داره نيست، فقط مساله ي اينه که چه قدر باهوش باشه و کي بفهمه، بتونه دوباره از اول زندگي رُ شروع کنه يا نه، بميره.. (صفحه ي 85 از کتاب simple pros text)

* شخصاً به احمدي نژاد اميدوارم تو خيلي موارد..
* بعضي جمله هاي اين خبر جالبن! از جمله:
"My own phone bill is so high because my children use the Internet so much."
posted @ June 25, 2005


شنبه 4م

همه جا پر شده از اظهارنظرهاي انتخاباتي. من ترجيح ميدم سکوت کنم. اگرچه خُب من هم ديشب بيدار بودم، مثلاً واسه امتحان.. يه بار داستانا رُ خوندم آخرش هم همه ش رُ اشتباه نوشتم!! تا صبح آنلاين، دانلود آلبوم هاي جديد، چت و پيگيري اخبار نتايج..
پ.ن. مرسي از بزدلي خاتمي :|

* بزرگترين اتفاق در دنياي موسيقي؛ Live 8 - يازدهم تيرماه !
posted @


پنجشنبه 2 تير

تصميم گرفتم غذاي بيرون خيلي خيلي کمتر بخورم. مثلاً بذارم فقط واسه ديت ها.. مثل هميشه هيچ دليلي هم واسه اين کار ندارم؛ شايد يه جور تنوع.. چند وقته حوصله م از همه چيز سر رفته، نميگم بده؛ اما شايد اين موقعيتي نيست که بايد باشه. اولويت هاي زندگي از نظر من چيز ديگه ايه..

* داشتم راديو هفتگي دبش رُ گوش ميکردم.. يه آهنگ از عليرضا عصار گذاشتن که براي اولين بار داره پخش ميشه و هيچ کس هنوز نداره، اين آهنگ دو سال پيش به سفارش شهرداري مشهد ساخته شده؛ فايل رُ از اينجا دانلود کنين!
پ.ن. اميدوارم انقدر عقلشون برسه که آرشيو نگه دارن، در هر حال الآن که لينک کار مي کنه !

We can't go on pretending day by day
That someone, somehow will soon make a change...


* اين عکس هاي رُ ببينين !!!!!!!! حتماً !!!!! مرسي از دوست عزيزي که آف گذاشته بود :)
posted @ June 23, 2005


چهارشنبه 1 تير

اين تقويمي که دارم هر فصل ش يه رنگه.. مثلاً سه ماهِ بهارش همه شون صورتي بود بک گراند اما با توناليته هاي مختلف.. تابستون ش اما سبزه ! و قشنگ ترين شون هم «تير» ش هست!
فيلم Don't Say a Word هم قشنگ بود :)
posted @ June 22, 2005


چهارشنبه 1 تير

جديداً خيلي در مورد امتحانا ريلکس عمل مي کنم.. هيچ وقت تو عمرم شور نمره نزدم اما معمولاً قبل از امتحان مي خوندم حداقل !! اما الآن ديگه اون هم نيست.. جالب اينه که هيچ فرقي هم نداره، فکر نکنم معدل اين ترمم با ترم پيش فرق کنه.. دو سه تا امتحان ديگه هم مونده، بعدش کلي برنامه دارم واسه خودم - البته عملا همه ش تو خونه حبس هستم؛ دوست ندارم بيام بيرون! :)

*ديشب از اين آهنگه خوشم امود:
Am I dreamin' or stupid?
I think I've been hit by Cupid
But no one needs to know right now...


* قطعاتي از " کوير" و "نيايش" .
posted @


سه شنبه 31م

امشب ماه خيلي قشنگ شده.. خيلي وقت بود تو نخ ماه نرفته بودم! در کل شديدا قبول دارم که يه زماني رومنس خون آدم ميزنه بالا و يه زماني آمپرش در حد صفره. الآن از رو لجبازي هم که شده نهضت ادامه داره ! - بي ربط؟
posted @ June 21, 2005


سه شنبه 31م

سر امتحان آلماني يه چند تا چيز رُ با روان نويس مخصوص CD رو دستم نوشتم؛ تا دو روز هر چي حمام رفتم پاک نشد! حالا واسه امتحان فردا اصلاً هيچي نخوندم؛ حسش نيست. نيم ساعت زودتر ميرم با همين روان نويسه ! همه ش رو مي نويسم راحت - بچه تعيلم پذيره !!

* نوع جديد تبليغ.. امروز ستاد هاشمي به همه ي مردم (چه تو پياده رو چه ماشين ها) همه ش شيريني مي داد :)

* مشکل ما اينه که من انگليسي حرف مي زنم، اون اصلاً انگليسي نمي فهمه.. هزار بار هم I Turn To You رُ واسه ش بخونم بي فايده ست!
posted @


#

(آبروي چهل ساله) معلم بيچاره روز اول مدرسه خواست به کلاس اولي ها کاملاً منظورش رُ‌بفهمونه، بعد از حرف هاي هميشگي به ذهنش رسيد به زبون خودشون هم بگه تا بهتر بفهمن: «من دوست ندارم کلاسامو بپيچونين، باشه؟» يه دفعه کلاس ساکت تبديل شد به پر سر و صدا ترين جاي دنيا: «قربونت خانوم معلم» «ايول به ولت...» «چي داش من؟ هااان؟» «بچه ها گفتم خانوم معلمه خفنه، ايناش!» ...

* فيلم هايي که جديداً ديدم: Nick of Time - Final Analysis - Catwoman. فيلم Wishmaster 4: The Prophecy Fulfilled رُ هم مي خواستم ببينم، نشد!
posted @


دوشنبه 30م

...حوا گاهي مي انديشيد هديه ي بي ارزشي بوده است براي آدم، زيرا که آدم را اغوا کرده است تا تعالي ش ببخشد.. گاه پيش خود مي گفت: «من او را مي سازم، مي لرزانم و سپس مي شکنم. آري، زود باش بيا و شب مرا رونق ببخش. شادي جست و خيزهاي پز شوق و شور، تو را از عرش مي کشد به زير..» / شديداً يه دفعه بايد فصل «رخنه ي مدعي..» رُ مي خوندم، تو خيابون بود فهميدم، تا اومدم خونه کتاب رُ برداشتم، دقيقاً از همين صفحه باز شد.. صفحه ي 185، آدم و حوا..
posted @ June 20, 2005


دوشنبه 30م

از ساعت دوازده شب هر آهنگي مي ذاشتم جور نميشد باهام.. بالاخره الآن پيداش کردم (ساعت 4 و نيم) ... انقدر بلندش مي کنم که ديگه حتا صداي خودم رُ هم نشنوم، صداي ذهنمو..
I can be your hero baby
I can kiss away the pain
I will stand by you forever
You can take my breath away..
posted @


دوشنبه 30م

امروز مامان رفته واسه م يه بسته شير خشک خريده :) ديروز گفتم مي خوام برم بخرم، پيش دستي کرد ! چند سالي بود شيرخشک نخريده بودم، يه زماني جز تفريحاتِ سالم م بود !! شديدا خوشمزه ست.. چند هفته پيش بعد از خوردن اين کنسانتره ي شير، کلي طمع شير خشک واسه م تداعي شد :">
posted @


شنبه 28م

موطن آدمي را بر هيچ نقشه‌اي نشاني نيست، موطن آدمي تنها در قلب کساني‌ست، که دوست‌ش مي‌دارند. (مارگوت بيکل) مي دونم بعدا به اين جمله احتياج پيدا مي کنم ؛)
posted @ June 18, 2005


شنبه 28م

چند روزه تعطيلم يه کلمه هم درس نخوندم.. امروز هم که همه ش اخبار انتخابات.. لينکس رُ چک کنين حتماً ! البته MTV Movie Awards 2005 رُ ديدم که عالي بود، کلي باحال بود.. هر چي اسکار رسميه اين برعکس ! و البته مرسي از امينم :)
قسمتِ سايت (مهدي اچ اي) به نوشته هاي رسمي تر تعلق داره. لينکس هم که لينکدونيه. اينجا هم که وبلاگمه و روزنوشت هام رُ مي نويسم. مي دونم لينک هاي زير بايد ميرفت تو لينکس، اما خيلي ساده: نرفت!

* تام کروز با کتی هولمز ازدواج کرد طی مصاحبه تلویزیونی که امروز تام کروز در پاریس انجام داد اعلام کرد که دیشب طی مراسمی با کتی هولمز دوست دخترش ازدواج نموده است. کتی هولمز نیز با لبخندی بر لب و انگشتری از الماس بر انگشتان نیز این خبر را تایید کرد. اضافه می شود تام کروز (42 ساله) اعلام کرد پاریس شهر قشنگ و رمانتیکی است برای ازدواج با کتی (26 ساله) و لذت بردن از این روزها.
+ گزارش تصویری حاشیه این مصاحبه که یک روز بعد از ازدواج تام کروز و کتی هولمز به انجام رسید.

* اپرا رُ همه مي شناسن ديگه.. اعلام شد که Oprah Winfrey اهل قبیله Zulu است! طبق آزمایشان DNA از اوپرا وینفری پولدارترین زن جهان و مجری برنامه پرطرفدار Oprah نشان می دهد که او از قبیله Zulu در آفریقای جنوبی است. وی که هم اکنون در ژوهانسبورگ آفریقای جنوبی است گفت: "من اومدم که تست دی ان ای بدم و ریشه خانوادگی ام رو پیدا کنم و فهمیدم که من از Zulu هستم"
posted @


راي ما

only moeen


posted @ June 17, 2005


پنجشنبه 26م

اين هم از امتحان آلماني. همين که تموم شد خودش خوبه؛ نمي دونم خوب بشم يا نه. استاده ديوونه م کرد (حيف که اين يکي آدرس اينجا رُ نداره اينا رُ بخونه) از لحظه اي که برگه ها رُ دادن اومد بالا سر من: «سوالا خوبه؟ مشکلي که ندارين؟ آسونه؟» دوباره يه دور زد، برگشت برگه ي منو نگاه کرد و گفت: «اين سوال رُ مشکلي نداشتين؟» دوباره يه دور زد: «خوب جواب دادين؟» ..ديوونه م کرد! تا آخرين لحظه اين کاراش رُ ادامه داد. مثلاً از نظر خودش لطف کرد. اما اگه اين کار رُ نمي کرد حداقل ازش يکي دو تا سوال مي پرسيدم. اما اينجوري مجبور شدم هي بگم آره، خوبه، مرسي، ممنون، لطف دارين و غيره ! ولي در کل استاد خوبيه، ازش خوشم مياد!
posted @


پنجشنبه 26م

صبح؛ درس مي خوندنم.. آخر هم همه ش رُ تموم نکردم. عصر امتحان. شب CFK. کلي استراحت و تمرکز اعصاب :)

* گالري پيکان خارجي! + عکس پيکان اصل انگليسي !
* اين فلش زيبا رُ از دست ندين !!

* واسه دانلود tatu 2005 برين اينجا، بعد پايين صفحه Free بزنين > پايين صفحه اون عدده بايد صفر بشه (از 80 ثانيه مي شمره) > بعد لينکش رُ بهتون ميده > راست کليک و save target as ! (با برنامه ي دانلود نميشه دانلودش کرد) - حجمش نزديک 20 Mb هست؛ چيزي نزديک 5 ساعت دانلودش طول ميکشه.

از آرشيو:
تولدِ Lena روز 4 اکتبر هست و 9 سپتامبر پارسال بود که Julia Volkova، بچه ش رُ به دنيا آورد. (قبلتر؟ يک | دو)
posted @


چهارشنبه 25م

اولين امتحان سخت گذشت.. نتيجه ش رُ اصلاً نميتونم پيش بيني کنم؛ هر کي يه چيزي نوشته. دومين امتحان سخت هم آلمانيه، فردا.. اميدوارم خوب بشم اين رو هم.
ديروز رفتم کتاب فروشي، کيفم رُ دادم به مسئولش، گفت: «به معين راي ميدين ديگه؟» من طبق معمول کر بودم، گفتم «هان؟» .. دوباره از اون گفتن و از من نشنيدن، پرسيدم «چي؟» بيچاره منصرف شد، گفت: هيچي، به معين راي بده!
شهر چه قدر پر از تبليغ شده..!
posted @ June 14, 2005


دوشنبه 23م

20 شدم !!! نمره ي اخلاق (اولين امتحان) رُ ميگم !! فکر کنم آخرين بيستي که گرفتم دوره ي راهنمايي بود...!!!!!!!! لول ! حس جالبيه ~~~~~ :)
posted @ June 13, 2005


دوشنبه 23م

شب يکي از بچه ها اومد، شام رفتيم بيرون... چه قدر شهر شلوغ شده؛ مردم عوض شدن! به قول دوستم مثل اصحاب کهف در و ديوارها رُ نگاه مي کردم !! چه قدر تبليغ و چه قدر رنگ؛ صد ساله تو خيابون نرفتم..
posted @


دوشنبه 23م

ديروز همراه با امتحان اخلاق، يه برگه ي نظرسنجي در مورد کلاس بود.. من نوشتم که سوال هاي فلان و بهمان (6 تا فکر کنم) تو کلاس نگفته بودين.... امروز داشتم با دوستم حرف ميزدم، گفت دايي ش گفته اون سوال ها رُ حذف کرده !!!!!!!! يه حس خاص !! البته من مطمئنم که تو کلاس نگفته بوده؛‌بعد از امتحان بقيه هم گفتن.

امتحان فردا هم که شانسيه؛ کل ترم هي نوشتيم و نوشتيم، جلسه آخر استاد گفت تو امتحان شعر unseen ميدم. چهار تا سوال 5 نمره اي.. خيلي سخته ! اصلاً نقد و بررسي شعر نخونديم؛ همه ش حرف هاي خودش بوده (نه طرز نقد کردن). حالا صدتا ديکشنري با خودم مي برم ببينم چي ميشه :-/
posted @


يکشنبه 22م

خُب ديگه آهنگ Ass Like That رُ هم گوش کنيم و بريم اولين امتحان رُ بديم!
پ.ن. اگرچه سخت بود، اما خوب ميشم!

* من شديداً عاشق اين Crazy Frog هستم !
posted @


#

سايت هاي ارسال sms مجاني از اينترنت به موبايل: parsonline - sms4iran - irsms و فرا + راهنماي کرک پارس آنلاين.
posted @ June 11, 2005


وعده هاي غذايي

اين روزا
صبحانه: آهنگ Lonely از Akon؛ ليريک و mp3 ! (واسه دانلود راست کليد > سيو تارگت از)
ناهار: آهنگ Bad Day با صداي Daniel Powter : دانلود mp3، ليريک، درباره ي موزيک ويدئوش.
شام: آهنگ The Reason از Hoobastank ؛ ليريک، mp3 !
عصرونه: آهنگ Don't Phunk With My Heart از گروه Black Eyed Peas؛ دانلود mp3، ليريک، فيلمي از پشت صحنه ي موزيک ويديو.
posted @ June 10, 2005


جمعه 20م

ترکيب کنسانتره ي شير + بستني ! چيز خوشمزه اي ميشه ؛)
posted @


پنجشنبه 19م

اگه کسي رُ دوست دارين، بزرگ ترين هديه اي که مي تونين بهش بدين حضورتونه.
If you love someone, the greatest gift you can give them is your presence.
// Thich Nhat Hanh


حوصله داشتين بخونين: تصور غير ممکن + Single & Happy !
posted @


اعتراف

با اين که امروز تا صبح کلي لينک از اخبار و عکس هاي شادي مردم رُ گذاشتم تو لينکس، اعتراف مي کنم من ديروز عصر ساعت 2 ايناي ظهر خوابيدم و ساعت 9 شب بيدار شدم. فقط يک دقيقه ي آخر وقت اضافه ي بازي رُ ديدم؛ اون هم همچنان گيج خواب بودم! جلو خونه مون هم تا صبح هم همه ش صداي بوق و.. اومد، اما حتا نرفتم لب پنجره چه برسه بيرون!
اصلاً درک نمي کنم مردم واسه چي خوشحالن؟!
posted @ June 08, 2005


سه شنبه 17م

از اين که صبح رفتم دانشگاه خوشحالم. يه سري مشکل پيش اومد که رفع ش کردم. نه اين که کار مهمي کرده باشم، شايد اگه کس ديگه اي بود هم مي تونست، اما خُب حالا خودم از روند کار مطمئنم !
posted @ June 07, 2005


دوشنبه 16م

ساعت هشت صبح.. ديگه بايد بخوايم، عصر بايد برم دانشگاه.. آهنگ Don't You Forget رُ مي ذارم رو repeat. دو تا گوشي تو گوشم.. و لالا.. ؛‌ به با آهنگ خوابيدن عادت کردم، چه متاليکا باشه چه instrumental. حي خوبيه. خصوصاً اگه صبح ها قرار باشه بخوابي واسه نشنيدن صداهاي بيرون بهترين روشه !
Now you've gone away, Only emptiness remains
posted @ June 06, 2005


دوشنبه 16م

فيلم The Gathering رُ ديدم. قشنگ بود. و بيشتر از قشنگ، جالب ! معمولاً فيلم هاي بريتيش خنک هستن، اما اين خوب بود !
امروز رفتم دانشگاه، يه برگه بود که همه امضا کردن و اينا واسه تغيير امتحان.. با اين که من هيچ کاره بودم، يکي ديگه از پسرا همه کارش رُ کرد و اينا، استاد گرامي گفت آقاي فلاني اينو بدين به آموزش.. نتيجه؟ بخش ما عصرها تعطيله.. يعني فردا صبح بايد از خواب بيدار شم برم دانشگاه فقط واسه همين برگه هه !
کلاسي مي خواستم برم تو تابستون.. زنگ زدم گفتن تا دو ماه ديگه کلاس نيست، دو ماه ديگه زنگ بزنين. هر ترم ش يک ماه هست؛ کل دوره ش هفت سال و نيم..
posted @


يکشنبه 15م

فيلم May رُ ديدم؛ I need more parts ! موسيقيش هم قشنگ بود :)

* ديشب تا صبح داشتم دايدو گوش مي کردم؛ اونم فقط يک آهنگشو !
* خيلي طولاني بود تا آخرش نخوندم؛ خدا در تمام اين مدت کجا بوده؟ (نقد سونامي و کشته شدن کلي ادم)
* زندگي ارزش زندگي کردن رُ نداره، اگه آماده نباشي تا واسه چيزي بميري.
Life is not worth living, unless you are ready to die for something./
posted @ June 05, 2005


شنبه 14م

امروز دقيقاً 10 روزه که شبا بين ساعت شش تا هشت صبح مي خوابم. اوايل پرده ها رُ مي کشيدم و سعي مي کردم اتاق رُ تاريک کنم؛ الآن ديگه عادت کردم. جالبه تنها دليل اين بيداري همون متن ست که بايد ترجمه بشه، و از اون روز تا الآن فقط همون يک پاراگرافش رُ ترجمه کردم - اصلاً نميشه ..
posted @ June 04, 2005


پنجشنبه 12م

ديروز يه تي شرت خوشگل گيرم اومد.. هم غيرمنتظره بود هم دقيقاً همون رنگ و جنس و بافت و شکل و دوختي که دوست دارم ! :)
posted @


پنجشنبه 12م

امروز داشتم کنار خيابون پياده مي رفتم، يه خيابون پهن، و خيلي خلوت.. اولين بار بود اون خيابون مي رفتم؛ آدرس دستم بود و در و ديوار رُ نگاه مي کردم.. يه تويوتو کارولاي خوشگل گوشه خيابون وايساد (يه کم جلوتر از من). بهش که نزديک شدم؛ دختره داشت زجه ميزد. نمي دونم چرا، به من هم مربوط نميشد. رو فرمون مي کوبيد و گريه مي کرد.. رد شدم.
آخرين باري که چنين صحنه اي ديدم پارسال عيد بود تو بيمارستان، سر جرياني عيد رُ همه ش اونجا بودم؛ و همراهِ مريضا...

* دو راه وجود داره؛ يکي ش راهه، اون يکيش خود فريبي... دومي ش ديگه جواب نميده، اولي ش کو؟
* جالبه حتا اگه صداي هدفون رُ تا نهايتش هم بلند کنم، سر درد و گوش درد هم بگيرم؛ بازم جواب نميشده.. Now I'm drowning in the flood .. جالبه اين آهنگ شديداً عاشقانه ست اما من هيچ خاطره يا مضمون عاطفي باهاش ندارم - مشکلم با خودمه شديد. با گذشته اي که شايد نبايد اينجوري ميشد. حتا با اين که الآن اينجوريه مشکلي ندارم، با اين که دليلش رُ نمي دونم مشکل دارم. حداقل پنج ساله دارم درجا مي زنم. . دومي ش ديگه جواب نميشده.
* کاشکي حداقل مشکلم جوري بود که when i die you'll be on my mind ..
* سالک مبارز اگر بياموزد که گفتگوی درونی را متوقف کند ، آنگاه می تواند هر ناممکنی را ممکن کند و هر نا شدنی را شدنی.
* آيا تو صد هزار روز زندگي مي كني يا اينكه يك روز را صد هزار بار تكرار مي كني؟
* مشكل، فرصتيست تا چيزي مسي در وجودت را به طلاي ناب تبديل كني.

* ديشب يه سايت خوب فکر کنم پيدا کردم (حداقل واسه خودم) البته نرفتم توش بچرخم، در مورد زبانشناسي بايد باشه :)
* ديشب داشتم اتفاقي قسمتي از CD 1 فيلم Brus Almighty رُ ميديم، اونجايي که ميگه
God, tell me what's going on? what should i do? give me a signal..

و تابلو راهنمايي رانندگي نوشته؛ caution ahead و ماشين جلويي پشتش نوشته Stop !
posted @ June 02, 2005


چهارشنبه 11م

ديشب يکي از بلاگرا واسه م دعوت نامه ي پرشين گيگ فرستاد. حالا به همه ي اون دوازده تا دو گيگ (جي ميل) و دو تا يک مگ (ياهو)، تا الآن دو تا صد مگ فضاي رايگان (پرشينگيگ) هم اضافه شد.. خواستم صد تا آي دي درست کنم، اما فکر کردم به چه دردم مي خوره؟! اصولاً ما ايراني ها واسه همه چيز هول مي زنيم؛ سخته اين عادت رُ از خودم دور کنم.
posted @ June 01, 2005


چهارشنبه 11م

مهموني :) مهموني خيلي خوبه ! البته نه زيادش؛ حداکثر فصلي يه مهموني - به آدم کلي نشاط ميده !

..به دلايلي يه جمله اينجا سانسور شد...
اصلاً امشب شارژم، فکر کنم اثر مهمونيه ست.. خيلي جالب بود، شديداً منو ياد يه مهموني ديگه انداخت؛ خيلي وقت پيش جايي تنهايي جايي دعوت بودم، اونم خيلي خوب بود، خيلي.. ولي عملاً گودباي پارتي بود.
posted @