چهارشنبه 9م
» چند وقته چيزي ميخوام بخرم، اما نميخوام بخرم، ميخوام هديه بگيرم. خيلي وقت پيش به «اوني که اينجا رُ نميخونه» پيشنهادش رُ دادم، ولي فکر نکنم هيچ وقت عمليش کنه. ديگه هم نميتونم بگم.. حالا يه روز وقت کنم خودم ميرم ميخرم؛ اين جور مواقع هميشه يادِ يکي از پسيجهايي ميوفتم که ترم پيش امتحان داديم: alone one is never lonely !
» ديدن فيلم Unforgiven (+ يه نقد و بررسي کوچولو) يه نتيجهگيري بيشتر نداشت: تو اين مملکت بعضي چيزها ممنوعه چون سانسورچيها سوادشون در حد اکابره! و اگه همونا به انگليسي گفته بشه و زيرنويس هم داشته باشه و همهي اين چيزا، ميشه خيلي راحت پخشش کرد!
» اون شعري که نوشتم از کسرايي؛
..زندگي را شعله بايد برفروزنده؛
شعلهها را هيمه سوزنده.
جنگل هستي تو، اي انسان!
خُب؟
چون فکر کردم احتمالاً همه خوندين و بهبه و چهچه کردين و از روش گذشتين، لازم ديدم يه نقد کوچيک هم بهش اضافه کنم تا مفهومش رُ بهتر بفهمين (که چرا اصلاً اينجا نوشتمش!)
خُب در واقع زندگي براي بودن و پيش رفتن (و گرما بخشيدن) به شعلههايي احتياج داره که برفروزنده باشن، يعني انقدر خودشون آتشين باشن که همه جا رُ به آتش بکشن.. و اون هم آتش خاموش نه، شعلههايي که همه جا رُ بسوزونن / شعلهها هم همين طور، براي اين که باشن به هيمه (=هيزم، چوبها و خار و خاشاکهايي که فقط به درد سوختن ميخورن) احتياج دارن / و نهايتاً اين که اين هيزم بايد از وجودِ تو تأمين بشه اي انسان! و انسان تشبيه شده به جنگلي که پر از اين چوبها هست و هميشه هست.. (پر!)
¤
کوهها خاموش،
درهها دلتنگ.
راهها چشمانتظار کارواني با صداي زنگ...
¤
برا، اي خوشهي خورشيد!
تو جوشان چشمهاي، من تشنهاي بيتاب،
برا، سرريز کن، تا جان شود سيراب...
چهارشنبه 9م
I really like it, when I manage to study at night. Yesterday I winded the phone up to ring at night. (Because I slept the night before neither, so I thought it would be easy to sleep from noon, wake up at night and study till next day - exam.) Everything was fine, I slept the whole day, I woke up at night, ate something ...and I slept again!!!!! :p
I woke up some hours before the exam. Imagine simply how I was shocked to see I have a exam in four hours, and still I haven't read even a word. During the semester, I hadn't studied, and it was just yesterday that I got some photocopies from the book...
Briefly, it was so cool; I haven't had this experience yet!! And about the exam, it was not as bad as it could be. The score would depend on the teacher!!
¤
عشق وريدن؛
در غم انسان نشستن؛
پابهپاي شادمانيهاي مردم پاي کوبيدن؛
..آري، آري، زندگي زيباست.
زندگي آتشگهي ديرنده پابرجاست.
گر بيفروزيش، رقص شعلهش در هر کران پيداست.
ور نه، خاموش است و خاموشي گناهِ ماست.
..زندگي را شعله بايد برفروزنده؛
شعله ها را هيمه سوزنده.
جنگل هستي تو، اي انسان!
..سربلند و سبز باش، اي جنگلِ انسان!
// آرش کمانگير (سياوش کسرايي)
» ديدنی های لندن به روايت تصوير
» راهنماي سفر، تحصيل و زندگي در لندن
سه شنبه 8م
* آتش طلا را، طلا زن را، و زن مرد را نرم مي کند.
* کسي که به اميدِ شانس زنده ست، سال ها پيش مرده..!
¤
يک. مگه نه اين که Sphinx (ابولهول) در دروازه ي شهر نشسته و نمي ذاره کسي وارد / خارج بشه؟ پس چه جوري لايس (Laius) و تمام همراهانش بيرون از شهر هستن؟!
دو. مگه تو Antigone و نمايشنامه هاي بعدي نداريم که Thebes هفت تا دروازه داشته؟ پس سفينکس عملاً نمي تونسته کاري بکنه..
سه. چه طور ممکنه جوکستا بيست سال با کسي زندگي کنه، ازش چهار بچه حامله بشه و نفهمه اون شخص، پسرشه؟! در حالي که يه نشونه ي بزرگ داره: پسر وقتي به دنيا مياد، قوزک پاش رُ سوراخ مي کنن و زانوي برامده اي داشته... به اين تابلويي..!
چهار. و در کل خودکشي ها و مرگ ها خيلي ساده ست؛ انگار همه چيز مهيا ست و تو سه سوت طرف مي ميره.. اصلاً قابل باور نيست!!
پ.ن. ولي جداً با اين حال کردم که سوفوکل اين داستان ها رُ تو هفتاد سالگي نوشته، يا اون Oedipus At Colonus رُ تو نود سالگي..
بامداد 8م
پ.ن. خودم هم شديداً موندم من چرا اينجوري شدم؟! از کي تا حالا امتحان ها واسه م مهم شدن که ارزش تاپيک شدن پيدا کردن؟! ...ولي من عوض نشدم که :-/
من يه اصطلاح دارم که هميشه مي گم «شب امتحان اگه بخوابم، همه چيز يادم ميره..!» حالا نه اين که واقعاً يادم بره، اما من هيچ وقت اول صبح رو فرم نيستم. اگه بخواد امتحان (يا هر چيزي) که صبح هست خوب انجام بشه بايد سه چهار ساعت قبلش بيدار بشم که موتورم راه بيوفته... و ساده تر اينه که هميشه من شباي امتحان بيدارم؛ دقيقاً هميشه. حالا امشب هم احتمالاً Spider Solitaire بازي مي کنم: بازي مورد علاقه م! :)
¤
و يه کم هم از همون شبي که هيچ کس نبود، و با چند نفر، کلي رو اون وسيله ها پريديم و بازي کرديم!
دوشنبه 7م
..حسي که يه آهنگ تو ذهنمه، صد بار اون قسمت رُ تکرار مي کنم (انقدر که ديگه شک کنم شايد اشتباهه) تا يه دفعه يادم بياد کدوم آهنگ بود، بعد کلي از رو صدايي که تو ذهنمه يادم بياد خواننده ش کي بود و برم بذارم... همون اهنگ Tu Quieres Volver (که جيپسي کينگ هم اجراش کرده) با صداي سارا برايتمن..
.. حس دو سال ديگه، چرا پارسال؟!
» همه چيز درباره تحصيل در فرانسه
¤
يكي آنگاه كه آنها را زيستهام؛
ديگر آنگاه كه آنها را نوشتهام.
به يقين آنها را
هنگامِ نوشتن عميقتر زيستهام.
// «شارل بودلر»
دوشنبه 7م
¤
¤ اگه تا به حال عشق بازي دو تا روح شيطون خيلي عزيز رُ نديدين، نصف عمرتون بر فناست!
// Oprah Winfrey
¤
و با خودم آشتي باشم،
و با دوستاي نزديکم،
و با بقيه ي آدما (يعني بشه يه کم بيخيال بود)
اون وقته که من بهش ميگم «يه روز خوب»
اگرچه دلم واسه خيليا تنگ ميشه
و خيلي چيزا،
مثلاً دويدن رو برگ هاي پاييزي -
قبل از اين که رفتگر مهربون تميز کنه خيابون رُ..
» I Like You : يه فلش خيلي خوشگل قديمي (swf)
يکشنبه 6م
» آيا انيشتن يه موجود فضايي بوده؟! (متن به انگليسي)
» به مناسبت صدمين سال تولد ژان پل سارتر
» بررسی چند اثر متقدم هارولد پينتر
» ورقههای آلومینیومی برای دفاع در برابر کنترل ذهن
make me so sad.
I have to leave right now.
And though I hate to go,
I know it's for the better.
Long good-byes,
make me so sad.
Forgive my leaving now.
You know I'll miss you so
and days we spent together.
.
Long in the day
moon on the rise -
she sighs with a smile in her eyes.
In the park,
it's late afterall,
she sits and stares at the wall.
And she recalls the day,
when she left home...
» وقتي خود را درون چاله مي بيني، اولين كاري كه بايد انجام دهي اين است كه دست از حفر كردن برداري ... /
¤
سه نقطه هاي زندگي هيچ وقت تمومي نداره، همون طور که تمام اصول زندگي اعتبارشون رُ مديون «هيچ» اي هستن که در پايه قرار داره ... .... ...
Watching the world
From our window of life
Can we see all there is
That is real
That is right
To the distance so far
From our true understanding
Making us want more
Making us see less
The fire
Making me clean
Making me fly
Spinning me 'round
Spinning me 'round
The fire within your eyes
This mystic time
I've known before
Once before
The flame within my heart
Agreements made
Are now realized
Like before
Agreements of Trust
Agreements of Faith
Agreements of Truth
Agreements of Liberty
Speaking of worlds
Driven far far apart
How the (industry) innocence
Crushes the nature of things
To the point that we lose
All we're trying to gain
Making us want more
Making us see less
The fire
Making us clean
Making us fly
Spinning us 'round
Spinning us 'round...
¤
پ.ن. قبول ندارم کاملاً.. واسه اين نوشتم که تو امتحان اين هفته، به قول خودم هر جا ندونستيم چي بنويسيم بايد بنويسيم فِيتاليزم بوده !! اين هم، خُب..!
¤
اين دِ هارت آو يُر هارت
وِن يو تينک آو لاو
نِور فُرسيک مي..
.. يک روز تمام، همه ش همون Lady of Dreams...
» موطن آدمي
تنها در قلب کساني ست،
که دوستش مي دارند..
جمعه 4م
پ.ن. من هم يکي ش رُ ديروز !
» زمانی برای آموختن (داستان کوتاه: نوشته سينکلر لوئيس)
» رده بندي 2000 دانشگاه اول دنيا
¤
بعدش هوا صاف ميشه..
جمعه 4م
/ مرگ دستفروش (آرتور ميلر)
¤
/ شکرگذار باش که همه ي چيزهايي رُ که مي خواي الآن نداري، چرا که اگه داشتي ديگه دليلي واسه ادامه دادن نداشتي..
/ شکرگذار باش براي زمان هايي که چيزي رُ نمي دوني، چون اين يعني فرصتي براي يادگيري داري..
/ سپاس بگو براي سختي ها، چرا که تو رُ بزرگ مي کنن..
/ شکرگذار باش براي محدوديت ها، چرا که فرصت هايي هستن براي بهبود بخشيدن..
/ قدر اشتباهاتت رُ بدون، چرا که درس هاي مهمي رُ بهت ياد دادن..
* Be thankful that you don't already have everything you desire, If you did, what would there be to look forward to?
* Be thankful when you don't know something For it gives you the opportunity to learn.
* Be thankful for the difficult times. During those times you grow.
* Be thankful for your limitations Because they give you opportunities for improvement.
* Be thankful for each new challenge Because it will build your strength and character.
* Be thankful for your mistakes They will teach you valuable lessons. /
پنجشنبه 3م
خريدگردي! يه کفش خوشگل هم خريديم. و فيلم March of the Penguins هم که خيلي ناز بود، اگرچه همه ش فرانسوي بود :)
پنجشنبه 3م
يه روزي زني کنار مردي رو صندلي پارک، کنار زمين بازي نشست. زن گفت: «اون پسر کوچيکه که لباس قرمز پوشيده، پسره منه!» مرد هم گفت: «اون هم که اونجاست، لباسش آبيه پسر منه»... بعد به ساعت نگاه کرد، پسرش رُ صدا زد و گفت وقت رفتنه. پسره دويد، اومد و گفت «5 دقيقه ي ديگه هم بمونيم، بمونيممم..» و مرد موافقت کرد. زمان گذشت و مرد پسرش رُ دوباره صدا زد، و پسر باز 5 دقيقه وقت خواست. مرد موافقت کرد.
زن گفت: «شما پدر صبوري هستين!» مرد لبخندي زد و گفت: «يه راننده ي مست، سال پيش، پسر بزرگترم رُ که داشت نزديک همينجا دوچرخه سواري مي کرد، ازم گرفت. ما خيلي با هم نبوديم و الآن حاضرم هر چيزي رُ بدم تا 5 دقيقه باهاش باشم. عهد کردم اين اشتباه رُ در مورد پسر دومم مرتکب نشم. اون الآن فکر مي کنه 5 دقيقه بيشتر وقت داره تا تاب بخوره، اما حقيقت اينه که من 5 دقيقه بيشتر وقت دارم تا اون ببينم داره بازي مي کنه..»
» «هيچ ها»ي پرويز تناولي
» تولستوی و موسیقی جاز
سه شنبه 1م
» خلاصه چند رمان ژوزه ساراماگو
» داستانی از نویسنده شهیر ایتالیایی بنیانگذار مکتب نئورئالیسم: برهنگی
Or if You're even there
I don't know if You would listen
To a gypsy's prayer
Yes, I know I'm just an outcast
I shouldn't speak to You
Still I see Your face and wonder
Were You once an outcast too?
» تعرفههاي تلفن همراه و چگونگي محاسبه آنها
¤
گاه
جاذبه آغوش مي گشايد و
به تمامي جذبت مي کند
گاه
تو چشم مي گشايي و
جاذبه
مجذوب تو مي شود
تا...
بامي ديگر و
گاهي ديگر
// بهمني
¤
يه بسته شکلات شيري آيدين، از اينا که جلدش آبيه. 650 تومن! و چندين تکه ي کوچيک؛ يکي يکي! هول نزن، هست.. تا چهارشنبه شب هست..!
سه شنبه 1 آذر
Feel I'm knocking on heaven's door.
» خوش اقبال : داستاني از چخوف + کلي داستان ديگه
» ويژه نامه ي ويرجينيا وولف (pdf)
» خلاصه تاريخ هنر
¤
هرگز از بي كسي خويش مرنج
هرگز از دوري اين راه مگو
و از اين فاصله ها كه ميان من و توست
وهر آنگه كه دلت تنگ من است
بهترين شعر مرا قا ب كن و پشت نگاهت بگذار
تا كه تنهايي ات از ديدن من جا بخورد
و بداند كه دل من با توست
و همين نزديكي است
/ ش. حسيني
¤
و من با چشم هاي اينجوري موندم بعضي چيزها چه قدر پيشينه ي تاريخي دارن!!!!! و بعضي کلمات چه ريشه هاي باورنکردني اي..!!!!
دوشنبه 30م
.. من سفر مي خوام !
يه مردابه
توي تن از فراموشي
يه چراغه که ميره، رو به خاموشي
نگردد شعله ور
بيهوده مي کوشي..
» جانوران افسانه ای در یونان باستان
» شاید نشه همه چیز رو با پول خرید ، ولی میشه همه چیز رو به پول فروخت ...
دوشنبه 30م
» واسه آپلود: مگا آپلود | رپيد شر
» واسه عکس: فوتو تينگ
» بيخيالش: آلبوم کيارش، پسر سياوش قميشي که در ايران مي خونه..
» دیکشنری آکسفورد برای گوشی های سری 90 / نوکیا 7710 : دانلود !
¤
اِ کيس دت کنت رنيو..
¤
يکشنبه 29م
يکشنبه 29م
رو زمين، چند متر چند متر آتيشه، دود سياهي که از لاستيک ها بلند ميشه
همه چيز شبيه صحنه ي ورود به ديستوپيا (هرمان شهر) شده،
کلاغ ها.. يا شايد لاشخورها، اون بالا دور خودشون (يا ما؟!) مي چرخن..
اما اون دور دورا آسمون آبيه..
يه کم اون طرفي تر که ميرم، نسيم خنکي مياد؛ هواي تميز..
بهشت موعود؟
And you should know I suffer the same
If I lose you
My heart will be broken...
¤
تا بنشاني
نفسي
آتشِ دل..
¤
ميدونم..
اشکالي نداره،
همه چيز درست ميشه..
¤
¤
¤
¤
¤
¤
¤
¤
همه جا برف اومده
همه جا خيلي سفيده
هوا پر از مه
همه چيز اصلاً مات و سفيد..
اين وسط من سياهم،
و هر چيزي که دور منه.
¤
بين زمين و هوا
بين هوا و زمين
بين همه جا
آويزوون..
غارم کجاست؟ دنبال غارم مي گردم..
¤
جمعه 27م
¤
¤
¤
¤
¤
¤
¤
¤
خودم: تمام اون چيزهايي که گفتم، به سپيدي صبح قسم مي خورم تمامش رُ سرت در بيارم.
من: !
خودم: من ميرم تو غار خودم.
من: بدرود، من هم ميرم تو غار خودم.
[من و خودم خارج مي شوند.]
جمعه 27م
¤
جمعه 27م
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق ديوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتيم
پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتی بر لب آن جوی نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان زمان رام
خوشه ي ماه فرو ريخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتی:
« از اين عشق حذر کن!
لحظه ای چند بر اين آب نظر کن
آب، آيينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا، که دلت با دگران است!
تا فراموش کنی، چندی از اين شهر سفر کن! »
با تو گفتم:
« حذر از اين عشق؟
ندانم
سفر از پيش تو؟
هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی، من نه رميدم، نه گسستم »
باز گفتم که: « تو صيادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم … »
اشکی از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگريخت
اشک در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم آيد که دگر از تو جوابی نشنيدم
پای در دامن اندوه کشيدم
نگسستم، نرميدم
رفت در ظلمت غم، آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی ديگر از آن کوچه گذر هم
بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم…!
¤
اما وقتي خيسي و باد مثل شلاق خشک ت ميکنه،
از هر چيزي پشيمون ميشي..
امشب اون جوريه.
¤
من اينو نميخوام.. اينجوري نميخوام..
بايد امشب بروم.
من که از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت کردم،
حرفي از جنس زمان نشنيدم..
هيچ کس زاغچه اي را سر يک مزرعه جدي نگرفت..
بايد امشب بروم.
بايد امشب چمداني را که
به اندازه ي پيراهن تنهايي من جا دارد، بردارم
و به سمتي بروم
که درختان حماسي پيداست،
رو به آن وسعتِ بي واژه که همواره مرا مي خواند.
يک نفر باز صدا زد: سهراب!
کفش هايم کو؟
// سهراب سپهري - هشت کتاب
پنجشنبه 26م
از اون هواها که تا صبح آدم مي لرزه
و باز هم سرده..
صبح هم شبه
فقط روشن تر
همه ش سرده،
همه ش آدم مي لرزه..
¤
بازم بارون
بازم نميدونم ديگه چي..
پ.ن. چه قدر قشنگه ببيني همه جا (تورنتو) داره بارون مياد.
پ.پ.ن. اين سايت رُ از دست ندين؛ هر روز يک عکس !
پنجشنبه 26م
» اين سايت بهتون ميگه کسي از بلاگ / سايت شما کپي زده يا نه؟ البته در مورد فارسي مشکل داره چون از مطالب من چند جا کپي ميشه (ديدم خُب) اما يکي هم پيدا نکرد.. شايد واسه انگليسي نتيجه ش دقيق تر باشه :-/
چهارشنبه 25م
حاضرم هر چيزي بدم، يک هفته همه چيز متوقف بشه، تا بتونم به کارهاي عقب افتاده برسم..
» جمعه هم که رسيتال پيانوي رافائل ميناسکانيان :)
¤
آن شب
دستم را گرفته بود و مي کشيد
زين بعد همه عمرم را
بيراهه خواهم رفت..
// حسين پناهي
¤
سه شنبه 24م
و ايده اينه که يه سايت بزنين، تو بنويسين در هفته ي آينده چه خبرهايي تو شيراز هست. تخصصي هم نه، يه گوشه ش نمايشگاه ها، يه گوشه کنسرت ها، برنامه سينماها و هر جلسه يا برنامه ي خاصي که هست. کاملاً فقط براي شيراز. يه چيزي که هر شيرازي اي هر روز چک کنه. آخرين اخبار به درد بخور..
اگه کاملاً طرفدار پيدا کنه، ميشه گسترش ش داد به اين که خواننده ها مثلاً جلسه کتاب خواني داشته باشن، يا ميتينگ ها و برخوردهاي اينجوري. فقط زيادي چرت و پرت نشه؛ ايده ي اصلي يه صفحه ي سبک ساده ست که بگه تو هفته ي آينده تو شيراز چه خبره..
به جز وقت، يه اطلاعيه به آموززشگاه هاي موسيقي و نگارخونه ها لازم داره تا اخبارشون رُ بهتون بگن، و فوق ش يه آشنا تو وزارت ارشاد. حالا ببينم کي راه ميوفته چنين چيزي :-؟
دوشنبه 23م
يکشنبه 22م
¤
¤
بعد گريه ميکني، بغلت ميکنم، دلداري ت ميدم، آروم ميشي. اما هيچ کدوم نميدونيم بايد با کلاه چه کار کنيم - و البته با کلاه تو که گمشده... و شايد هيچ وقت پيدا نشه...
شنبه 21م
خيلي ماه و فصل واسه م فرقي نداره؛ اما از شال گردن خوشم مياد؛ چند تا دارم و کلي منتظر بودم هوا سرد بشه..! امروز که خيلي سرد بود؛ احتمالاً فردا شال گردن مي پوشم :)
شنبه 21م
* امروز کاشف به عمل اومدم لابي مون قراره تا آخر هفته بشه کافي شاپ، و بوفه ي تو بخش مون قراره کلي پيشرفت کنه و غذا و.. هم بياره. چون خصوصي خيلي راحت پيشنهادها رُ قبول ميکنه، روز اول خيلي اخمو بود خانومه، اما حالا کلي با هم دوست شديم! همه جا رُ رنگ کردن، کم کم مرکز کامپيوترمون هم راه بيوفته، ديگه همه چيز حله.. بخش فينگيلي ما داره کلي دوست داشتني ميشه؛ ديگه کاملاً پاتوق ميشه :)
* هنوز اميد هست،
هنوز MEZZO هست.. (+)
* يک بار خواب ديدنِ تو..
If it's less than 6 times, you had e good week :)
¤
پنجشنبه 19م
فيلم Dream رُ نديدم، اما موسيقي متن ش فوق العاده ست.. معمولاً هر آهنگي که گوش مي کنم ليريکش رُ هم مي خونم. امروز خودمو کشتم تونستم فقط تو يه سايت، ليريک آهنگِ Lady of Dreams (از soundtrack فيلم Dream) رُ پيدا کنم:
in the heart of your hearts
When you think of love
Never forsake me.
Wanting and dreaming you
Each time I think of you
Lying naked beside me.
Only a Lady of Dreams
She will bring magic
To your heartstrings..
.
Something tells me:
This is love that surrounds.
Only a fool, without wisdom can see,
Blind as I am In your eyes
My Lady of Dreams...
» گفت
در چشمانت ستاره ای ست و
خندید.
حالا
به هر جا نگاه می کنم
آفتابی ست. /
» در مورد نمايشنامه «كاهنه هاى باكوس» يکي از بهترين نمايشنامه هاي اوريپيد.
..براى آدميان معجزه اى در كار نيست، آنها ناگزير از تحمل سرنوشت تراژيك خويش و تجربه مبارزه خود با ناممكن هستند. آنها نه با خدايان كه با پوچى مى جنگند و اين پوچى مقابله با مكانيسم دوزخى تقدير است كه عاقبت آنها را از پاى درمى آورد...
¤
» اين خيلي عاديه، وقتي پسري دختري رُ ميبينه، سه تا چيز رُ rank ميکنه؛ personality ، face ، body و بر اساس امتیازی که میده، غریبه ها رُ (تا رده ي دوست) دسته بندي ميکنه ...
» کسي پيش من چيزي رُ امانت گذاشته اما هيچ نشوني تماسي ندارم ازش، نميدونم بشه تو فضاي سايبر پيداش کرد يا نه، تنها چيزي که ميدونم اسم ودز (vedz تلفظ ميشه) هست. کس ديگه اي هست اين اسم واسه ش آشنا باشه؟! (اسم آدمه ها! نه اسم رودخونه) ...
» و داستان خواب هاي ما خودش يه داستان مفصله..
سه شنبه 17م
پ.ن. يه مصاحبه با همين خانومه!
تغيير ./
جالبه، اون خيلي قبلترها، کلي همه رُ تشويق ميکردم که بريم اردو، بعد عکس ها (و فيلم هايي که يواشکي ميگرفتيم و..) رُ رايت کنم و بذارم رو نت و گروپ و خيلي کارهاي ديگه.. قبلترها ديگه حوصله اين کارا نبود، و حالا اصلاً نميتونم خودمو راضي کنم بخوام با بچه ها برم اردو.. کي حوصله ي اين مسخره بازي ها رُ داره ديگه؟! لول...
يکشنبه 15م
ميشينيم کنار همديگه، پاهامون رُ تکون ميديم. من هِي ميرم کنارتر که تو بياي اينورتر. تا وقتي که هوا سرد ميشه؛ غروب ميشه، بوي غروب مياد، باد مياد، تو سردت ميشه.. اون موقع ست که پاميشيم ميريم.. دوباره برميگرديم به زندگي واقعي مون.. هرچند نميشه گفت کدومش واقعيه، چون اولي خيلي عزيزتره :)
¤
يکشنبه 15م
* تا به حال زياد پيش اومده کسي بهتون بگه «يه بلاگ بزن کلي بخنديم» ؟! (يه چيزي تو مايه هاي «عزيزم برو موهات رُ هايلايت کن يه کم بخنديم..»)
* در هر ثانيه يك وبلاگ جديد در اينترنت ايجاد ميشود.
* يك چهارم دختران آمريكايي داراي وبلاگ هستند.
* ياهو با همکاري forbes طرحي رُ راه انداختن که به وسيله ي اون ميتونين يه ايميل رُ الآن بنويسين و بخواين يک / سه / پنج / ده و يا بيست سال ديگه فرستاده بشه!!!!! کار جالبيه؛ مثل اينکه چيزي رُ خاک کنين و بعد از چندين سال برين سراغش! يه استفاده ش اينه که ميتونين واسه خودتون ميل بدين؛ تا مثلاً سالهاي ديگه اين حرف به دست (inbox) تون برسه!
¤
بامداد شنبه 14م
شنبه 14م
در ضمن من يه زماني ميخواستم سپرانتو بخونم (فقط به اين دليل که اکثريت بلد نيستن!) وقت ش شد (و شايد هيچ وقت نشه) اما اين بلاگ و لينک هاي سمت چپ ش بهترين هديه ست به يه عاشق اسپرانتو !
Whom would you pick?
* اين که چرا و کي ساعت ها رُ ميکشن جلو؟ ويکيپديا
پنجشنبه 12م
هر کدوم دلايل و تجربه هاي خودشون رُ دارن. از موقعيت و طرز زندگي فعلي شون حرف نميزنم، از «خواست»شون ميگم. که دليل بالايي ها هر چيزي ميتونه باشه؛ مثلاً مجبور باشن برن، يا يه موقعيت بهتر در خارج، و يا درکي که تحمل اينجا رُ براشون سخت ميکنه. من يه زماني رو قله بودم، اما کم کم اومدم پايين... و حالا وقتي بالا رُ نگاه ميکنم خيلي نمونده تا قله؛ پلنگچال م.
مقاله علمي بسازيد! - برنامه اي كه سه تا دانشجوي دانشگاه MIT نوشته اند و در عرض چند ثانيه، با استفاده از كلمات، تصاوير و نمودارهاي تصادفي، يك مقاله ي علمي توليد مي كند. جالب اينجاست كه توسط اين برنامه دو تا مقاله توليد و براي يك كنفرانس علمي در فلوريدا فرستاده شده بود كه يكي از اونها در كنفرانس پذيرفته شده بود!! (صبحانه)
» آغاز خلقت، مهاجرت انسان از يه کره ي ديگه به زمين بوده؟
» سن شما در دنيا (سياره ها) ي ديگه
» اندیشه فرانسوی در قرن بیستم؛ ژان پل سارتر و خشونت
» هميشه سنت شکن باش! اولين چيز واسه شکستن حرف هاي قبلي خودته!!
» من هنوز بارون ميخوام حتا اگه ديگه مهم نباشه، حتا اگه ديگه فايده نداشته باشه. و هنوز همون حرفهاي قبلي م.