¤
+ در ضمن America's Sweethearts هم ديده شد. و اين تعطيلات فرصت خوبيه واسه جبران کتاب و فيلم..
And it seems as though the writings on the wall,
Superstar you finally made it,
But once your picture becomes tainted,
It's what they call,
The rise and fall..
» زندگی، اینجا..
» ماهي آوازخوان (موتور جستجوي فايلهاي صوتي تصويري)
» مجسمههاي خميري (ببينين حتماً !)
» ليلي (کامل)
» داستانها و اشعار ذن
سهشنبه 11م
به همين سادگي،
به همين خوشمزگي..!
* اين عبارت آخر، يکي از propagandaهاي دورهي بچگي من بود (نميدونم هنوز پخش ميشه؟) مربوط به تبليغ ماکاروني مانا (اگه اشتباه نکنم) و پاي ثابت پيامهاي بازرگاني قبل از فيلم / سريال شبکه سه سيما!
Lights up the shore for me.
There is nothing else in the world,
I'd rather wake up and see (with you)..
¤
// Albert Einstein
¤
اتاق تاريک
تاريک و ازل
ازل و ما
همان روزي که هيچ نبود...
ميانهي راه
چه سفيد ميگذريم
با نشانههايي که از تاريک
با نشانههايي از روشن
و راه
که زنده..
اتاق آخر
آستانه است.
تو ميشوي حقيقيترين آرزوي قلبت
و در خود وارد ميشوي..
» تست خودشناسى (40 نمرهي خوبيه؟)
¤
¤
دو هفته تعطيليم؛ سفر به دلايلي نميرم،..
And she bangs, she bangs
Oh baby
When she moves, she moves
I go crazy
'Cause she looks like a flower but she stings like a bee
Like every girl in history
She bangs, she bangs
I'm wasted by the way she moves
No one ever looked so fine
She reminds me that a woman only got one thing on her mind..
¤
¤
شب به خير،
و باي..
بيدار بشي ديگه من نيستم. پتو روته تا گرم بموني، فقط من نيستم. مهم هم نيست. مهم اينه که -هر چند خودت انقدر خسته بودي که نفهميدي، اما- ديشب تو بغل من خوابيدي. Sade هم داره ميخونه؛ This is no ordinary love..
به هر حال باي.. اميدوارم روزهاي آسوني داشته باشي!
He doesn't play for respect
He deals the crads to find the answer
The sacred geometry of chance
The hidden loaw of a probable outcome
The numbers lead a dance..
» سرچ در Rapidshare (جستجوي آهنگ، فايل، e.book و غيرههاي آپلود شده..)
» جستجو در Megaupload و Rapidshare
» نسخه آنلاین دستنوشتههای موتسارت
» فراخوان جشنواره سالانه عکس ایران 84
» منتخب داستانهاي جايزهي ادبي صادق هدايت (بخونين)
» دلفي، جايي كه آپولو سخن ميگفت..
يکشنبه 9م
حس زندانباني رُ دارم که در رُ براي زندانيهايي که تازه آزاد شدن باز ميکنه، که اونا رُ به دنياي واقعي بيرون راهنمايي ميکنه، که جواب خداحافظيشون رُ ميده، بدرقهشون ميکنه، اما خودش هنوز زندانيه..
..زندانبان پير هر وقت براي آزادي کسي، در رُ باز ميکرد، و بعد مجبور ميشد جواب خداحافظيش رُ با جملات کليشهاي بده، با حسرت به خودش نگاه ميکرد که همچنان مجبور بود زنداني باشه..
...
من نمی توانم به نزد تو بیایم،
چون اکنون نزد تو هستم.
تو کوچک نیستی
چون رشد کردهای،
و در گذر زندگیهای بیشمار بازی کردهای،
مثل همه ما،
فقط برای شادی زندگی کردن
و برای سرگرمی زندگی کردن.
تو سالروز تولد نداری،
چون همیشه زنده بودهای؛
تو هرگز متولد نشدهای
و تو هرگز نخواهی مرد.
تو فرزند انسانهایی که آنها را پدر و مادر مینامی نیستی
تو شریک ماجراجویی* هستی
در سفری درخشان
برای ادراک آنچه هست
هر هدیهای از جانب یک دوست،
آرزویی برای شادمانی توست
و این حلقه نیز چنین هدیهای است.
پرواز کن،
آزاد و شادمان
بر فراز تولدها و از میان هستیها
تا ابدالاباد،
و ما میتوانیم اکنون و در هر زمان که بخواهیم
با هم دیدار کنیم،
در میان جشنی که هرگز پایان نمیپذیرد..
// ریچارد باخ (+)
* «ماجراجويي»، نه «ماجراجويي من»..
جمعه 7م
هر چه میخواهم
میز را
برای سیگار کشیدن میخواهم.
کتابها
روز را
با تمام اتفاقاتش فراموش میکنند
آنها را میخواهم
گلدان روی میز باشد،
گلها توی باغ و باغچه
یا هر جای دیگر
این صندلی را هم میخواهم
زیر سیگاری باشد
خودم را خاموش کنم در آن
دیوارها ایستاده باشند
و در
که قرار را به یادم بیاورد.
این چراغ را میخواهم
توی تاریکی نمیشود خیلی چیزها را فراموش کرد
چسب را میخواهم، باشد
آن دو قاب بر دیوار هم
روزنامه های آن گوشه را
این کاغذها
و سه چار تا خودکار روی میز را میخواهم
این اتاق را برای تنهایی خودم
میخواهم
او را برای خودش
// شهرام رفیعزاده
¤
"Daddy! How was I born?!?!" Junior asks his dad.
His dad, who is a software engineer sighs and replies, "Ah, my son, I guess one day you would have to find out anyway!"
"Well, I saw your Mom and I first got together in a chat room on MSN. Then I set up a date via e-mail with your mom and we met at a cyber-cafe. We sneaked into a secluded room, where your mother agreed to a download from my hard drive. As soon as I was ready to upload, we discovered that neither one of us had used a firewall, but it was too late to hit the delete button."
"Six weeks later your mom sent me an instant message saying that her operating system was showing signs of unauthorized program activity from a self extracting file which had implanted itself in her BIOS. Then nine months later a little Pop-Up appeared and said:
'You've Got MALE!" (source)
¤
» عکسهاي تمامقد Golden Globe
We made love for the world cup I said.
I want things I've never had before,
She said "Alright, tonight."
So we entered heaven to accept our fate,
And to sum it up baby, it was great, yeah.
It's not often that I see the light
but it's - it's alright, it's alright.
/
Do you want this one night stand?
Let's take a risk go play in the sand.
You can leave that ring on your finger.
I'm a sinner, you're the winner, I am too..
¤
» فکر ميکنيد قبل از اينکه يک مرد اعتراف کند که گم شده است چند راه ديگر را بايد بالا و پايين برود؟! بيشتر..!
* اين که مجيک کورن همون مکزيکن کورن هست يا نه، من نميدونم. اما اون دستوري که نوشتم رُ، به اسم «مجيک کورن» تو سطح شهر ميفروشن؛ تو شيراز، از اين دستگاهها، چند جا هست؛ تو فرودگاه، بازارچه حافظ، پاساژ ملاصدرا، پاساژ گاندي، و يکي هم تو بخش ما (دانشگاه) !! (البته يکي دوتاي ديگه هم تو سطح شهر هست) که با آبليمو درست ميکنن..
» Mexican Corn Recipe و Magic Corn Recipe در گوگل..
¤
الف. به مقدار لازم ذرت بخرين (از همينايي که همه جا ميفروشن و براي پاپکورن استفاده ميشه؛ ذرت خشک..) اونو به مدت 24 ساعت تو آب بذارين (بهتره جاي گرم باشه، نه مثلاً تو يخچال) بعد که يه کم آب به خودش جذب کرد و نرم شد، به مدت دو / سه ساعت در زودپز بپزينش. حالا ديگه نرم شده. آبش رُ بريزين دور و ذرتها رُ زير آب بشورين (تو صافي، از روش آب رد کنين) چون آبش لعاب داره و بايد پاک بشه. بعد تو يخچال نگه دارين (ميتونين تو سالاد و غيره هم استفاده کنين.)
يا به جاي همهي مراحل بالا، يه بسته کنسرو ذرت دونهاي بخرين.
ب. به مقدار لازم (مثلاً يک پياله) بردارين، تو قابلمهاي، چيزي بريزين + آب و صبر کنين آب جوش بياد. يه کم بمونه تا هم نرمتر(!) بشه همه کاملاً گرم. تو اين فاصه سس مايونز، آويشن، نمک و فلفل سياه رُ آماده کنين.
ذرتها رُ صاف کرده (آبش رُ بگيرين) اما ديگه نشورينش! بايد گرم بمونه!! بريزين تو پياله. براي يک پياله، دو قاشق چايخوري يا يک قاشق خيلي سر پر مرباخوري سس مايونز بريزين، روش نمک (اگه مقدار نمکي که در حالت عادي رو بشقاب غذا يا تو سالادتون ميريزين يک واحد باشه، براي اين کار دو / سه واحد نمک بريزين) + چهار واحد فلفل سياه + پنج واحد آويشن. الآن ديگه همه چيز سياه و سبز شده.. خوب هم بزنين و تا گرمه بخورين!
يک قطره (دقيقاً فقط يک قطره، واسه عطرش) آبليمو هم بد نيست اضافه کنين.
پ.ن. اگه چربي دارين يا به هر دليل ميخواين سالمتر باشه، به جاي سس مايونز از آبليمو و مارگارين (قطعهاي به اندازهي دو قاشق چايخوري يا يک قاشق مرباخوري سر پر) استفاده کنين. درست کردنش (مرحلهي دوم) کمتر از پنج دقيقه طول ميکشه، ولي چيز خوشمزهايه!!!
¤
¤
» شازده کوچولو (صوتي/دانلود) - آخر نوشته لينکش هست..
¤
Though you only stayed a moment,
We all know that you're the one. Singing,
So long, Jimmy, so long.
Sure we're glad for the experience,
We miss you now you've gone.
We're just swimming in your soul 'cause,
We all wish we wrote this song.
Life goes on..
سهشنبه 4م
: يک دقيقه بيشتر وقت داري؟ شصت ثانيه؟
: باشه..
: ..[هيچي، سکوت.. احتمالاً اول فکر کردي دوباره دارم فکر ميکنم، يا شايد اصلاً توجهت به آهنگي بود که پخش ميشد.. و من فقط صداي نفسهام مياد، بعد ميگم]
: چه طور بود؟ يک دقيقه فقط براي خودمون!
آدمي بايد هر روز مقداري موسيقي گوش کند، يک شعر خوب بخواند، يک نقاشي قشنگ ببيند و اگر شد يک جمله عاقلانه نيز بگويد.
// گوته
» چپ دستها (داستان کوتاهي از گونتر گراس)
» دربارهي ريچارد براتيگان + لينک چند مقاله و ترجمهي داستان کوتاه در انتها
» بيکارين؟ اينجا يه کم سرگرم ميشين!
¤
با بچهها که حرف ميزنيم، همه با شوخي از يه ماجراجويي جديد به اسم جنگ حرف ميزنن. دخترا که خوشحالن «دوستپسر امريکايي» پيدا ميکنن، و پسرا هم ميتونن بازيهاي کامپيوتري رُ در واقعيت بازي کنن! و در کل با تکنولوژي اروپا روبهرو بشن. ولي چيزي که مسلمه، اين جامعه، جامعهاي نيست که بتونه از پس جنگ بربياد.
ايران هميشه انقدر موضوع داشته که تيتر خبرها باشه، اما اينبار واقعاً از حد حرف گذشته. دو فوريه، يا ايران ميبازه، يا دوباره بهش وقت ميدن. يا به تدريج ميبازه؛ اول شوراي امنيت و تحريم، يا خيلي سريعتر؛ فروردين 85، جنگ. شانس ايران کمه، ولي اگه ببره واقعاً پيروزي بزرگيه. احمدينژاد يا صده يا صفر.. من که هيچ پيشزمينهاي از جنگ ندارم.. و تا اون روز، در کمال آرامش اخبار رُ دنبال ميکنم..
The smell of death is in the air.
A woman weeping in despair says,
He has been here.
Tracer lighting up the sky.
It's another families' turn to die.
A child afraid to even cry out says,
He has been here..
¤
I've been alone with you, inside my mind.
And in my dreams I've kissed your lips, a thousand times.
I sometimes see you pass outside my door.
Hello!
Is it me you're looking for?
I can see it in your eyes, i can see it in your smile.
You're all I've ever wanted and my arms are open wide.
cause you know just what to say and you know just what to do
And I want to tell you so much....
I love you.
I long to see the sunlight in your hair
And tell you time and time again, how much I care.
Sometimes I feel my heart will overflow.
Hello!
I've just got to let you know
Cause I wonder where you are, and I wonder what you do
Are you somewhere feeling lonely, or is someone loving you!?.
Tell me how to win your heart, for I haven't got a clue.
But let me start by saying...
I love you..
» يه بازي کوچيک جاوا (يه کم تمرکز ميخواد و يه ماوس خوب! من همين الآن تا 26 ثانيه رفتم)
» بیش از 200 از کلید میانبر ویندوز XP
» پيسکل سفارش بدين! (مجاني واسه بلاگرها)
» Ringtone Search Engine
» podcast & videocast search engine
(>'''''<)
( ' ; ' ) Stay Cute!!
(@)(@)
<)"""""(>
( ' @' ) Sleep More!!!
(("),,,,("))
@""@
( ='.'= ) Be GOoD!!
o~(__)_)
(>'''''<)
( ' ; ' ) Be HaPPY!!!
(@)(@)
<)"""""(>
( ' @ ' ) Be Cool!!!
(("),,,,("))
@""@
( ='.'= ) Be Loved!!!
o~(__)_)
(>'''''<)
( ' ; ' ) Be Smart!!!
(@)(@)
<)"""""(>
( ' @ ' ) Be Strong!!!
(("),,,,("))
@""@
( ='.'= ) Be Fun!!!
o~(__)_)
(>'''''<)
( ' ; ' ) GuD Luck!!!
(@)(@)
<)"""""(>
( ' @ ' ) TaKe CaRe!!!!
(("),,,,("))
2 بهمن 84
ديگه از امروز همهي امتحانها هم دوست داشتني ميشن! ديگه تا دکترا هم اگه امتحاني باشه، به انگليسيه و ديگه پيش نمياد تا واسه نمرهي درس آلماني نگران باشم! و اين خودش خيلي عاليه! :)
Dead poets society:
Why do I stand up here?
I stand upon my desk…to remind myself that we must constantly look at things in a different way. See, the world looks very different from up here….Just when you think you know something, you have to look at it in another way. Even though it may seem silly or wrong, you must try. Now when you read, don't just consider what the author thinks, Consider what you think.
Boys, you must strive to find your own voice. Because the longer you wait to begin,the less likely you are to find it at all.
Thoreau said, "Most men lead lives of quiet desperation."
Don't be resigned to that.
Break out.
Don't just walk off the edge like lemmings.
Look around you.
Dare to strike out and find new ground.
/ از پلهها كه ميرفتم بالا دختر همسايه خواهرم اينها تروتميز و مرتب داشت ميرفت تا سوار سرويس مدرسهش بشود. خدا شاهد است از ته دل خدا را شكر كردم كه جاي آن طفل معصوم نيستم. هميشه فكر ميكنم عجب احمقي بودم كه دوازده سال صبح زود بيدار شدم كه مدرسه بروم.. ما آدمها انسانهاي ناسپاسي هستيم. چون هر روز صبح كه از خواب بيدار ميشويم خدا را به خاطر آنكه ديگر به مدرسه نميرويم ، شكر نميكنيم!
» Impression Sunrise و تأثير نور در اين نقاشي Claude Monet
» Deaf Donald
He admits that it's too late to admit that he's afraid.
Tomorrow comes. Sorrow becomes his soul mate.
The damage is done. The prodigal son is too late.
Old doors are closed but he's always open,
To relive time in his mind..
¤
نوره
سرتو بيارم بالا..
:)
* برف *
rejoice every time you hear the sound of my voice
Just know that I’m lookin’ down on you smilin'
And I didn’t feel a thing so baby don’t feel no pain, just smile back..
جمعه 30م
بعد احتمالاً تمام مدت نگاش ميکنم، يا شايد بغلش کنم.. حوصلهي کمترين تکون خوردني رُ ندارم؛ ترجيحاً ثابت باشيم. فقط نگاش کنم، ولي باز هم نميتونم قيافهش رُ تو ذهنم مجسم کنم. هيچ وقت نشده وقتي نباشه، بتونم فکر کنم چه شکليه..
نه! اصلاً بذار زودتر تموم شه. تاکسي هم نميخواد، پياده با هم ميريم. سرده، اما اشکالي نداره. غر نزن. لباس بپوش بريم يه چيزي بخوريم، بعدش هم خداحافظي ميکنيم. نگران نباش؛ همه چيز درست ميشه. اين جمله رُ انقدر گفتم که تا عمر داري هميشه از من يادت باشه.. پاشو، برو لباس بپوش.. دستت رُ بده به من.. خُب من ميام پيشت، چه فرقي داره؟ اما آخرش تاکسي در کار نيستا، با هم ميريم، شام هم بيرونيم.
بوس؟
يه کم ديگه کنار شومينه بشين، بعد با هم ميريم، بذار فقط باشيم اين دقيقهي آخر، با صداي شومينه، با سرماي چشم تو که با هيچ چيز پر نميشه. سسس.. ساکت لطفاً. بذار خيلي حرفا نگفته بمونه؛ اونايي که گفتيم هم به زودي فراموش ميشه، ميدونم. ميدونم، هميشه ميدونستم. ميدونستم.. دلم بغل ميخواد اما بهت نميگم، چه فرقي ميکنه ديگه؟ بذار اين دقيقهي آخر به ميل تو بگذره، شايد تو خوشحال باشي حداقل..
My life is brilliant.
My love is pure.
I saw an angel.
Of that I'm sure.
She smiled at me on the subway.
She was with another man.
But I won't lose no sleep on that,
'Cause I've got a plan.
You're beautiful. You're beautiful.
You're beautiful, it's true.
I saw your face in a crowded place,
And I don't know what to do,
You're beautiful. You're beautiful.
But I can't escape the truth,
'Cause I'll never be with you..
¤
با ترديد بازي رُ شروع کرديم، اون نفهميد آخر بازي گم شدن و جدا شدنه. الآن هم لابد يه جا وايساده که فقط خودش هست. حس خاصيه، هيچ کس ديگهاي نيست، حتا من!
¤
تابستانهاي تازه خواهند آمد و همه چيز ادامه خواهد يافت. صبح و عصر، هفته و ماه، و سالهاي سال، اين چه ارزشي دارد؟ بعد ديگر در دنيا هيچكس نخواهد بود كه من زماني دوست داشتم؛ هيچكس كه با او جامم را به شادي خالي كردم، ديگران به جاي ما همين بازي را تكرار خواهند كرد؛ كلماتِ پر از لطف و اعمال مملو از نفرت را در ميان يكديگر رد و بدل خواهند كرد. ديگراني كه من نخواهم شناخت اما ميترسم چهرهاي مانند ما داشته باشند. مردان رشيد، زنان دوست داشته شده و پسران كتك خورده و بيرنگ.
وقتي كه مرگ من فرا رسد، هنوز خيلي چيزها باقي خواهند بود كه من ميخواستم ببينم و بشناسم؛ درياها، منظرهها، ديوارهاي تنها، و خودم. زيرا در اطراف زندگي من آئينههاي زيادي وجود نداشتند! وقتي كه مرگ من فرا رسد، تصويري كه در مغز من رسم شده بود نابود ميشود؛ دنياي من..
خواننده، وقتي كه تو ميخواني، بعدها، سالهاي بعد، و شايد در آن تابستان كه من ديگر نديدم، به من فكر كن. من اين را در نيمهي اول قرن بيستم مينويسم؛ در يك عصر پائيزي، در حدود ساعت 10، از شراب طلائي Orvieto خوردهام كه براي شب و آرامش مفيد است. منزلي داشتم كه در بالاي آن ستارهها ميسوختند، و روي هم رفته انساني بودم مثل تو..
// اوسيب كالنتر (ترجمه از فروغ فرخزاد)
¤
..مکبث و فاستوس هر دو از تخيل سرشارند، براي همين است که گرفتار درگيريهاي درون ميشوند. هر دو ميدانند که آگاهانه روح خود را به اهريمن فروختهاند، با اين همه، مکبث، دوگانه با فاستوس، دچار تزلزل و پشيماني نميشود. ليدي مکبث با واقعيتها دمساز است، چرا که او از تخيل شوهر خود بيبهره است. روحهاي نابکار، افسونگران و شبح براي او مفهومي ندارند. هرگز از شوهرش نميپرسد که افسونگران چگونه و چه ريختي بودند. او را با درگيريهاي عاطفي کاري نيست و کالبد خونآلود را همانند انساني به خواب رفته ميبيند..
In Your Life,
Talk Softly
Walk Humbly
Eat Sensibly
Breathe Deeply
Sleep Sufficiently
Dress Smartly
Act Fearlessly
Work Patiently
Think Truthfully
Believe Correctly
Behave Decently
Learn Practically
Plan Orderly
Earn Honestly
Save Regularly
Spend Intelligently
Love Passionately
Enjoy Completely
» آمار و ارقام کريسمس در آمريکا
» ديوار صلح دنيا
» تصاوير ديدني سال 2005 به انتخاب سايت نيوزنت
» سايت مجلهي جشن کتاب!! + کلي تبريک و :)ها !!
Look outside to an infant play
The grass is greener over the fence
There is nothing like experience
Weather to get together
I don't know whether
I should move so fast
Weather to get together
I don't know whether
You're a snake in the grass
Uh!
¤
بيابون
شن
تا بينهايت؛
بيابون،
شِن..
¤
For her singing the tune
For someone to feel her despair
To be damned to know hoping is dead
and you're doomed
Then to scream out
And nobody's there.
She knew no one cared..
¤
¤
: I was never good. I was great.
: Get off the babysitter. Daddy's home.
: Tickets, I love tickets!
: Why be an Angel when I can play God?
: What's an angel doing so far from heaven?
: She's so fired.
: I have always depended on the kindness of strangers.
: Well that's a stupid thing to do.
: Nothing's lost forever. In this world, there's a kind of painful progress. Longing for what we've left behind, and dreaming ahead. At least I think that's so.
: In the new century, I think we will all be insane.
: It was a joke.
: Coincidence doesn't exit, everything happens for a reason.
: A baby who does not dream but who hallucinates, who stares up at us with big mirror eyes and who does not know who we are.
: Now we both have a secret.
: I had a wet dream. It was a woman.
: Well this is the most depressing hallucination I ever had.
: I burned dinner. Not my dinner, my dinner was fine. Your dinner. I put it back in the oven and turned everything up as high as it could go and I watched 'til it burned black. It's still hot, very hot, want it? I know, it just seemed like the kinda thing a mentally-deranged sex-starved pill-popping housewife would do.
: You try to walk out right now. I'll put your dinner back in the oven and turn it up so high the whole building will fill with smoke and everyone will asphyxiate.
: I don't understand this. If I didn't ever see you before, and I don't think I did, then I don't think you should be here in this hallucination because in my experience the mind which is where hallucinations come from shouldn't be able to make anything up that wasn't there to start with that didn't enter it from experience from the real world. Imagination can't create anything new can it? It only recycles bits and pieces from the world and reassembles them into visions. Am I making sense right now?
: So when we think we've escaped the unbearable ordinariness and, well, untruthfulness of our lives it's really only the same old ordinariness and falseness rearranged into the appearance of novelty and truth. Nothing unknown is knowable.
: I want to... I don't know anymore what I want.
يکشنبه 25م
» باشگاه کتاب (دربارهي)
» همه مردان شاه (دانلود)
» كی ، من را میگویی؟ (داستان کوتاهي از لوئيسا والنسوئلا - ترجمه: اسدالله امرايی)
» وبلاگ مروری بر آثار ویرجینیا ولف
» داستان قلب زیبا (خيلي خيلي تکراري و قديمي - نويسندهش هم يادم نيست کي بود!)
» جستجو در Rapidshare و Megaupload و دانلود مجاني فايلها / کتابها
» متن گفتگوي لري کينگ با پاواراتي
» مادربرد چه جوري ساخته ميشه؟ (گزارش تصويري از شرکت گيگابايت تايوان در 20 صفحه)
¤
شنبه 24م
~ يه سيگار پيچ استيل (از طرف امير قادري)
~ يه اين هيلتور (از طرف فرهاد جعفري)
~ يه ماوس اپتيکال ده کليده از طرف من :)
تا آخر سال وقت دارين واسه فرستادن داستانها.. اطلاعات بيشتر؟ سيگارپيچ دات بلاگفا
Look around just people, can you hear their voice
Find the one who'll guide you to the limits of your choice.
But if you're in the eye of storm
Just think of the lonely dove
The experience of survival is the key,
To the gravity of love..
¤
و ما بعد از آلماني، فاينال مکبث رُ داريم؛ نمايشي که الآن به کارگرداني آرش دادگار در تئاتر شهر داره اجرا ميشه..
turn forever hand in hand.
Take it all in on your stride.
it is sinking, falling down.
Love forever love is free.
Let's turn forever you and me.
Windmill, windmill for the land.
is everybody in?..
» تمام آثار ويليام شکسپير عزيز آنلاين!
» دو نمایش با یک بلیط (+ لينکهاي تئاتري سمت چپ صفحه)
» IQ مردم کشورهای مختلف (و جايگاه ايرانيها!!) + ارتباطش با نژادها
جمعه
ميگفت: من شخصاً از مردن نميترسم. اما ازش هيچ هم خوشم نميآيد. مرگ يعني چه؟ تا وقتي که آدم زنده است، بايد به زندگي فکر کند. وقتي هم که مرد، خُب مرده است ديگر. مخصوصاً هنرمندان و آنهايي که انديشهشان بازده دارد. تا وقتي که
ميتوانند کار کنند، حيف است بروند. اصلاً مُردن چيز مزخرفي است. خودکشي هم کار مرد نيست. مال آدم ضعيف است. مرد اگر مردانه باشد، محکم باشد، حقارت و ضعف را ميکشد، نه خودش را. قهرمان هم آن کسي نيست که کشته شود، آن کسي است که ميداند رها مخوف مرگآوري پيش روي اوست ولي از رفتن نميماند. و تا زماني که اراده در او باقي است، با جبر روزگار ميجنگد، هر چند که ميداند شايد که کشته شود دير
يا زود. آن که از جا، ميرود سست است. من مي گويم "اخوان ثالث" هم به مرگ طبيعي نمرد. به کشتن داده شد، با رنج زمانه و با تهيدستي قدرناشناسانهاي که توي سفرهاش گذاشته بودند. در سرزمينهايي که جهان سوم محسوب ميشوند ، هر روشنفکري که زودهنگام بميرد، شهيد است، چون سلطه سختي و دغدغهي آزادي، جان و تنش را کاهيده و تراشيده است.
حسن پستا ، مترجم و پزوهشگر ، دوشنبه 16 آذرماه چشم از جهان فرو بست.لازم به ذکر است رمان "خانواده پاسکو آل دوارته" نوشته کاميلو خوسه سلا ، و "فرعون ها هم ميميرند" اثر اليزابت پين، با ترجمه پستا، در ميان اهل قلم شناخته شده است.
* و تنها آهنگي که الآن تو ذهنم هي ميخونه، اول Twenty Years و دوم Greenfields؛ که هر دو شايد يه جورايي واگويهي روزهاي آيندهست..
¤
- مگه تو فارسي عمومي نداري؟
- آره!
- پس چي ميگي دوشنبه؟ همين شنبه امتحانتونه، فردا..!
- نه..! مطمئني؟!
- آره، فلاني هم داره، با هم هستين، اون گفت شنبه. انقدر هم sting گوش نکن!
- خُب چند ساعت وقته؟
...
و من فکر ميکنم چه قدر خوشبختم که مجبور نشدم يه درس 3 واحدي رُ با 10 ميدترم پاس کنم! البته بيشتر که فکر ميکنم ميبينم اين همون امتحانيه که واسه ميدترم هم، شبش قرار بود بخونم و خوابم برد و کل کتاب رُ تو سه ساعت خوندم و شدم هشت از نُه..
/ چه قدر جريان داريم ما با اين درسها !!
» سل دات آيآر (سايت جديدي از زير مجموعهي oyax در رابطه با اخبار موسيقي و..)
» بورخس وجود خارجي نداشته؟! + چندين لينک در پايين صفحه + لينک سه داستان pdf براي دانلود.
¤
¤
پنجشنبه 22 دي 84
فقط زير برف وايساده بودم..
هنوزم وايسادم.
With her around who could be lonely?
I reach for her hand
She's always there...
» نامه عمر به يزدگرد سوم ساساني و پاسخ يزدگرد به آن
» معرفی وبلاگهای بلاگفا
» يه بلاگ (فکر کنم شيرازي؟) خوب براي دانلود موسيقي کلاسيک (+ لينکهاي سمت چپ)
* كاناداييها ضربالمثل جالبي دارن كه ميگه: تو كانادا شما نميتونيد به سه تا w اعتماد كنيد: Weather - Work - Woman /
¤
روي شنها دراز ميكشد
من ميشمارم و تو بسته ميشوي.
ميان اينهمه دريا ميان اينهمه دست
ميآيم خسته،
به ستوه از اينهمه كوبيدن
بر هر چه بسته بسته بسته
و باز نميشود اما
كه بگويي آخرين شماره كدام است.
من باز ميخواهم،
باز باز باز
نام آن پرنده را
بر لبانت ببوسم،
آخرين شماره كدام است؟
بگو!
من تمام ميشوم اما
تمام نميشود اين
بازي.
/ ركسانا ستايش
¤
» عجايب هفتگانه جديد
¤
A student comes to a young professor's office hours. She glances down the hall, closes his door, kneels pleadingly. "I would do anything to pass this exam." She leans closer to him, flips back her hair, gazes meaningfully into his eyes. "I mean..." she whispers, "...I would do... **anything**!!!" He returns her gaze. "Anything???" "Yes,... Anything!!!" His voice turns to a whisper. "Would you...... er...study???"
A musical director was having a lot of trouble with one drummer. He talked and talked and talked with the drummer, but his performance simply didn't improve. Finally, before the whole orchestra, he said, "When a musician just can't handle his instrument and doesn't improve when given help, they take away the instrument, give him two sticks, and make him a drummer." A stage whisper was heard from the percussion section: "And if he can't handle even that, they take away one of his sticks and make him a conductor."
¤
: بارون ميومد؟
: تمام شب.
: تو چي؟
How I wish I could surrender my soul;
Shed the clothes that become my skin;
See the liar that burns within my needing.
How I wish I'd chosen darkness from cold.
How I wish I had screamed out loud,
Instead I've found no meaning.
I guess it's time I run far, far away; find comfort in pain,
All pleasure's the same: it just keeps me from trouble.
Hides my true shape, like Dorian Gray.
I've heard what they say, but I'm not here for trouble.
It's more than just words: it's just tears and rain..
¤
و اين آدم کسي نيست به جز آقاي طهمورسي. مرسي :)
¤
I have seen peace. I have seen pain,
Resting on the shoulders of your name.
Do you see the truth through all their lies?
Do you see the world through troubled eyes?
And if you want to talk about it anymore,
Lie here on the floor and cry on my shoulder,
I'm a friend.
I have seen birth. I have seen death.
Lived to see a lover's final breath.
Do you see my guilt? Should I feel fright?
Is the fire of hesitation burning bright?
And if you want to talk about it once again,
On you I depend. I'll cry on your shoulder.
You're a friend..
سهشنبه 20م
» کاترین مانوکیان فرزندی از دو ویولنیست + قسمتي از کارهاش
¤
سکوت،
سکوت،
سکوت... ...
نگاهى كه شب را نوبت سكوت و تعمق در ژرفاى هستى مىپندارد و با محو آخرين نشانههاى روز و هنگام سياهى، چشم در چشم هستى مىشود تا حيرت انسان اوليه را بار ديگر در مقابل چشم ما مجسم كند. آن هنگام كه انسان نخستين چشم به غروبى غمگين مىدوخت و اندوهى گنگ با آهى طولانى سينهاش را مىانباشت، در پشت پيشانىاش چه مىگذشت؟ /
» لازم هم نيست شعر بگويي
فقط باش
بخند
حرف بزن
اين يعني شعر
يا نه
راه برو
من نگاهت ميکنم... ...
بامداد 20م
نامي که طنيني هميشگي دارد!
فراتر از تمام ستارگان، و
پرشکوهتر از نمنم باران..
/ گارسيالورکا
دوشنبه 19م
Tell me quick with a glance on the side.
Shall I hold you close?
Or Shall I let you go by?
Tell me.
Tell me.
Are you looking at me and thinking of somebody else?
Can you feel the heat and the beat of my pulse?
Do you have any secrets that will come out in time?
Do you lie in bed and stare at the stars?
Is your main friend an acquaintance of ours?
Tell me.
Tell me.
Is it some kind of game that you're playin' with me.
Am I imagining something that never can be?
Do you have any morals?
Do you have any point of view?
Do you long to ride on that old ship of Zion?
What means more to you, a lap dog or a dead lion?
Tell me.
Tell me.
Tell me, is my name in your book?
Tell me, should I come back and take another look?
Tell me the truth, tell me no lies.
Are you someone, anyone?
Tell me.
Tell me.
...
اين سه تا نقطه را
برای تو گذاشتهام
عشق من!
هميشه اينها نشانهی سانسور نيست،
هزار حرف و تصوير و خاطره
در آن خوابيده
مثل من که وقتی نگاهت کنم
سه نقطه بيشتر نمیبينم
تو
من
و خدا
که از ديوانگی سر به بيابان گذاشت.
» جملههاي بچهها! (بعضيهاش خيلي نازه!)
¤
"Then how did I get tied to your bed?" Jan challenges her.
"You tied yourself to my bed," says Beth.
"I did not tie myself to your bed!"
"Fine."..
¤
» عشق و / يا ازدواج (آخرش قشنگه)
» تبديل واحدهاي فيزيکي به همديگه
.. ليريک موسيقي متن EVITA
She's lost a little of that magic drive--but I would
Not advise those critics present to derive
Any satisfaction from her fading star
She's the one who's kept us where we are..
¤
Well if I've done somebody wrong, Lord, have mercy if you please..
شنبه 17م
پ.ن. همچنان ميگم TK3 يکي از بهترين فرمتهاي کتابي بود که تا به حال ديدم.
¤
¤
جهان از چشم برگي،
انباشته از امواج رنگين نور است
و انباشته از آواز آبها
انباشته از اميدي،
که از ناميدي نميترسد.
Lady, I'm your knight in shining armor and I love you
You have made me what I am and I am yours
My love, there's so many ways I want to say I love you
Let me hold you in my arms forever more..
¤
» DVDfever.co.uk بررسي آخرين ديويديهاي رليز شده
شنبه 17م
» شديداً و فقط آهنگِ Lady با صداي Kenny Rogers
» Kids Think Quickly :))
» اورکات!
¤
..به آدمهاي دوست داشتني کنارم نگاه کردم و ناباورانه با خودم گفتم: "ساعتي است که به هيچ چيز فکر نکردم." قول شرف ميدهم که تمام لغتنامهات را هم زير و رو کني نتواني هضم کني که اين يعني چقدر خوشبختي! /
» نقشهي شهرهاي ايران براي موبايل
¤
پ.ن. هوارتا درس مونده :|
See the stone set in your eyes
See the thorn twist in your side
I wait for you
Sleight of hand and twist of fate
On a bed of nails she makes me wait
And I wait....without you
With or without you
With or without you
Through the storm we reach the shore
You give it all but I want more
And I'm waiting for you..
پنجشنبه 15م
يه حس که قدرت داره. که انگار آجر زيري ساختمونه. که هر چه قدر هم بگي نيست، باز اونجاست. که نصفه شبي هيچ دوايي واسهش پيدا نميشه، و تو ديگه نميخواي دنبال اون «بعضي چيزها» بري. بسه ديگه. بايد راهي باشه واسه خلاص شدن از دستش. حتا اگه لازم بشه اون آجر برداشته بشه، که ديگه نباشه. خيلي موقعها فقط ميخوام ديگه نباشه، اگرچه ميدونم نميشه، بودن اون برابره با بودنِ من. تعبيري مثل «درد زندگي»، چيزي که همهي خواستهت ميشه، اما وقتي دوره، دوره! و کاريش نميشه کرد. به هر حال تو انتخابت رُ کردي، پشيمون و ناراحت هم نيستي، حتا غر هم نميزني، ولي صحنههاي بهتري رُ از گذشته، از همين الآن تو ذهنت ميسازي که فکر ميکني شايد لياقتش رُ داري..
معمولاً اين جور مواقع آدم فرار ميکنه، اون روز، اون لحظه رُ ميخوابه تا بگذره؛ و فردا روز ديگهاي ميشه. اما اين بار اصلاً بحث فرار نيست، اصلاً ميخواي عمداً باشي، ببيني. اين خواستهي خودته، ناراحت نيستي؛ فقط شايد نگراني واسه آينده، يا شايد واسه لحظههايي که الآن ميگذرن... و نهايتاً مجبور ميشي به يه سفر کوتاه پناه ببري، به اين اميد که بعدش همه چيز درست شده باشه. خوشبختانه تو تعطيلاتم..
» سال 2006، سال موتزارت
» غلط هاى املايى بتهوون
» رؤیاهایم را میفروشم (گابریل گارسیا مارکز)
» 100 چيزي که پارسال اينموقع نميدونستيم!!
» تکنیکهای استفاده از ویکی پدیا
» Plot Summaries of Shakespeare's Best Plays
» A Virtual Library of Useful URLs (ليترچر)
A time when I can mix some hay
The day is good I see the weather's fine
The grass is high and the sun must shine
Weather to get together
I don't know whether
I should feel your touch
Weather to get together
I don't know whether
The grass is high enough
Uh!
» و شادي را «نزديک» به موجودات آفريديم.
» و از هر کس فقط «يکي» آفريديم.
حق با تو بود
بايد ميخوابيدم
اما چيزي خوابم را آشفته کرده بود..
خُب من زياد عجله دارم، شاگردم هميشه ميگه تو يک ساعت و نيم به اندازهي سه ساعت درس ميدم؛ و از طرف مقابل هم ميخوام زود جواب بدم، بيشتر کلمهاي که هزار بار در روز ميگم هاريآپه.
خُب من زياد فکر ميکنم. به همه چيز و به مقدار زياد. واسه همين هر چيزي که باشه، چه خوب چه بد، ميتونه زياد بشه، ميتونه نتيجه يه دنياي فنتِسي باشه که فقط خودم در جربانش هستم.
حق با تو بود،
ميبايست ميخوابيدم،
اما مادربزرگها گفتهاند؛
چشمها نگهبان دلاند.
ميداني؟
از افسانههاي قديم، چيزهايي در ذهنم سايهوار در گذر است؛
کودک،
خرگوش،
پروانه،
و من چقدر دلم ميخواهد همهي داستانهاي پروانهها را بدانم که
بينهايت
بار،
در نامهها و شعرها
در شعلهها سوختند؛
تا سند سوختنِ نويسندهشان باشند..
پروانهها!
آخ!
تصور کن!
آنها در انديشهي چيزي مبهم
که انعکاس لرزاني از حس ترس و اميد را
در ذهن کوچک و رنگارنگشان ميرقصانند به گلها نزديک ميشوند،
يادم ميآيد
روزگاري سادهلوحانه
صحرا به صحرا
و بهار به بهار
دانه دانهي بنفشههاي وحضي را يک دسته ميکردم.
عشق را چگونه ميشود نوشت؟
در گذر اين لحظاتِ پرشتاب شبانه،
که به غفلت آن سوال بيجواب گذشت،
ديگر حتا فرصت دروغ هم برايم باقي نمانده است،
وگرنه چشمانم را ميبستم و به آوازي گوش ميدادم که در آن دلي ميخواند؛
من تو را،
او را،
کسي را دوست ميدارم.
// حسين پناهي
دوشنبه 12م
¤
» خوابها (داستاني از احمد حمدی تانپینار و ترجمهي علیرضا سیفالدینی)
» سير تا پياز سفر به كانادا
» تصویر جهان در سال 2005
» 50 خبر علمی سال 2005 - از نگاه مجله ساینتیفیک آمریکن.
How many of us out there
Feel the need to run
and look for shelter
I promised myself
That I'd say a prayer for you
A brand new tomorrow
Where all you wish comes true..