¤
* آکادمي فانتزي يه مسابقهي داستان نويسي راه انداخته که دد تايمش تا آخر فروردينه. اگه داستان فانتري / علميتخيلي مينويسين يا ميخواين در اين مسابقه شرکت کنين، به اين لينک برين.
* سايت Writers Digest هم مسابقهي داستان کوتاه و.. برگزار ميکنه؛ و البته با جايزههاي چند هزار دلاري!
» Let's Learn English صحبتهاي طنز از طرف بوش و رايس! (صبر کنين صفحه کامل لود شه تا صداي هر دو طرف رُ هم بشنوين.)
¤
اولين مورد چند وقت پيش بود، کسي خودش پيشنهاد داد، حتا نميدونم کي. من درس دادم، اون خوند و اشکال پرسيد، و مبلغي که توافق کرده بوديم رُ واريز کرد به حساب. اما اين بار من پيشنهاد دادم؛ شاگرد تهران بود، من هم فعلاً اينجام، پس؟! يه راه جالب تدريس با ميل بود. طرف قبول کرد. چون واقعاً ميخوام بدونم نتيجه از ديد اون چه جوريه، گفتم مبلغ رُ بعد از تموم شدن همهي جلسهها واريز کنه، فکر ميکنم اينجوري دقيقاً بگه نظرش در مورد اين جور تدريس چيه.
به نظرم، اگه شاگرد هم اهل نت و ميل باشه و خوندن متن رو صفحه مانيتور براش مشکل نباشه، اين روش خيلي هم بهتر جواب ميده؛ من با آرامش کامل همه چيز رُ ميگم، در لحظهاي ميل رُ مينويسم که آرامش فکري دارم و ميتونم بيشترين تمرکز رُ بذارم رو درس؛ شاگرد هم هر زماني که راحت باشه، به هر تعداد که لازم باشه، ايميل رُ ميخونه و هر مشکلي باشه، سوال ميپرسه.
البته واسه کانورسيشن جواب نميده؛ طبيعيه، اما واسه گرامر، وکب، و حتا مباحث خاص(!) روش خوبيه. خيلي خيلي وقت پيش کسي (البته دوست، نه شاگرد) بود، که طي چند ميل، هر چي فحش و بد و بيراه و مسائل خاص بود رُ براش نوشتم، اين چيزي بود که خودش ازم خواست، نميدونم چه قدر نتيجه رضايتبخش بود، اما وقتي نخواي طرف مقابل رُ ببيني، وقتي ندوني کيه و چيه، خيلي راحت ميشه در هر موردي حرف زد..
¤
I knew the pathway like the back of my hand.
I felt the earth beneath my feet,
Sat by the river and it made me complete.
Oh, simple thing, where have you gone?
I'm getting old and I need something to rely on.
So tell me when you're gonna let me in,
I'm getting tired and I need somewhere to begin..
¤
* Anthology يا گلچين ادبي (که اينا «سفينهي شعر نو» ترجمهش کردن) منتخب بزرگترين آثار ادبي تو اون فيلد خاصه. يه جورايي به معتبري ديکشنري. واسه همين بايد کاملاً از اعمال نظرهاي شخصي (حتا تو انتخاب آثار) به دور باشه و چنين گلچيني کار هر کسي نيست. اما اگه نتيجهي کار خوب باشه؛ ميشه يه اثر جاودان که هر کسي با داشتن يک جلد از اون، به بهترين گنجينهي ادب اون موضوع دسترسي پيدا ميکنه.
» يوزر و پسورد Rapidshare premium accounts !!! (+)
» Spirit Writings: a full-text web channeling guide !
پنجشنبه 4م
آروم هي بوست ميکنم، تو هم که خوابي و هيچي نميگي! من هي خوشحالم که هستي، تو هي ضدحال ميزني. و من ساکتم، پلک نميزنم، يک لحظه هم ازت چشم برنميدارم. هنوز هم نميفهمم چه جوري خودت رُ تو آينه ميبيني که هيچي نميبيني؟ تو عادت کردي وقتت رُ با چيزاي مختلف پر کني، من عادت کردم وقتم رُ با تو بگذرونم؛ ميبيني چه مثل هم فکر ميکنيم؟
ديروز دوباره ازم تعهد گرفتن. و من امضا کردم که اين «بودن» کوتاهتر از اوني باشه که فکر ميکرديم، اما به نتيجهاي برسه که من ميخوام. اين جوري تا وقتي باشي، انگار من کنارتم. مثل من که هميشه اينجا هستي.
In a placeless place would find me
In a heart shape come around me and then
Melt me slowly down
If love were human it would know me
In a lost space come and show me
Hold me and control me and then
Melt me slowly down
Like chocolate..
¤
¤
سايت fanstory.com چندين مسابقهي مختلف داره؛ از جمله عکسي هست که در موردش بايد داستان کوتاهي نوشته بشه، يا شعري و.. و جايزها هم معمولاً صد دلار (حالا چه پول نقد، چه کتاب و غيره) هست. البته همهش انگليسيه! بيشتر نميدونم، خودتون برين ببينين اگه خواستين..!
عابر غريب: شتاب کن و بار بردار و برو، که لحظهای درنگ، حتا خطاست...
» مشتاق بمان، نادان بمان!
And I wake to find that you're not there
What do I do to make you want me
What have I got to do to be heard
What do I say when it's all over
And sorry seems to be the hardest word..
خوابش را ديدم: در واپسین لحظات تنها یادِ تو بود که مرا زنده نگه داشته بود و اینک یادت هم مرده است و من زنده، دروغی در کار نبوده است، زمان چنین حکمرانی کرده، دیگر کسی نیست که راه را روشن کند و من در تاریکی، تنها هیچ را میجویم و افسوس که آن را هم نمییابم، بازیها را دوره میکنم، قواعد را به خاطر میسپارم، بازی و زندگی را اغلب اشتباه میگیرم و میبازم، کسی در این حوالی پرسه میزند و من بی نام او را میخوانم روز و شب، چون دیگر سوالها، بیجواب مانده است و هر روز در گوشم زمزمه میشود که جوابها آن چنان ساده نیست که میانگاری و من همه چیز را ساده میبینیم و پاک چون دیروز، این پیچیدگیهای ساختگی را تاب نمیآورم و بازی کلمات را، کلماتی که از سالهای دور به ارث ماندهاند، از قالب عمل به واژه تبدیل شده و در این مرحله ثابت شدهاند در رکودی کامل، واژهها کل زندگی ما را ساختند بر پایهی هیچ و ما باور کردیم که چارهای نداشتیم، نداریم و من ناباورانه تسلیم شدهام و امید دارم که در بازی واژهها وارد نشده باشم و گرفتار، زمان لازم است..
دوشنبه 1 اسفند
هميشه گفتم زندگي از ديد من چندين صفحهي مار و پله ست که در ابعاد مختلف روي همديگه منحرف شدن. ميشه گفت فضا-زمان از لايههايي تشکيل شده که روش بازي مار و پله کشيده شده، و مهرهي بازي هم خود ما هستيم. يکي از اين لايهها واسه من انتخاب مکان زندگي کردنه، که اين چند روزه (با اين که قبلترش يه مار منو خورده بود و با اين فکر که تو ايران ميشه راحتتر پول درآورد، منو به اون پايينها کشونده بود) اما اتفاقات اخير يکي از اون نردهبونها بود که منو از اون وسطا آورد تا چند خونه قبل از خونهي آخر.
I don't wanna talk
About the things we've gone through
Though it's hurting me
Now it's history
I've played all my cards
And that's what you've done too
Nothing more to say
No more ace to play
The winner takes it all
The loser standing small
Beside the victory
That's her destiny
I was in your arms
Thinking I belonged there
I figured it made sense
Building me a fence
Building me a home
Thinking I'd be strong there
But I was a fool
Playing by the rules
The gods may throw a dice
Their minds as cold as ice
And someone way down here
Loses someone dear
The winner takes it all
The loser has to fall
It's simple and it's plain
Why should I complain.
But tell me does she kiss
Like I used to kiss you?
Does it feel the same
When she calls your name?
Somewhere deep inside
You must know I miss you
But what can I say
Rules must be obeyed
The judges will decide
The likes of me abide
Spectators of the show
Always staying low
The game is on again
A lover or a friend
A big thing or a small
The winner takes it all
I don't wanna talk
If it makes you feel sad
And I understand
You've come to shake my hand
I apologize
If it makes you feel bad
Seeing me so tense
No self-confidence
But you see
The winner takes it all..
¤
تدريج سرفهها آغاز ميشود. با كم رسيدن اكسيژن به مغز در اثر اشكال در تنفس حالت كما و مرگ به همراه خواهد داشت. از آنجا كه علائم آنفولانزاي مرغي بسيار مشابه
آنفولانزاي معمولي است، خطر آن اينست كه پزشك نتواند تفاوت آنها را تشخيص دهد. اما در صورتي كه اين بيماري ظرف 48 ساعت تشخيص داده شود و بيمار تحت درمان خاص
بيماري مانند مصرف داروي ضد ويروسي Tamiflu قرار گيرد، بيمار معمولا بهبودي كامل به دست ميآورد.
تا زماني که اين بيماري در کشور شايعه، حتماً دستورات زير را رعايت کنيد. توجه کنيد که نيمي از پرهيزها در خريد خانه و نيمي ديگر در خوردن غذاي بيرون (در مسافرت و..) است که بايد مورد توجه قرار گيرد.
از خوردن مرغ به صورت جوجهكباب يا سوخاري و تخم مرغ نيمرو كه امكان نيمپز بودن آنها وجود دارد، جداً خودداري كنيد. غذاهاي حاوي گوشت ماكيان را با 70 درجه سانتيگراد و حداقل به مدت 30 دقيقه طبخ كنيد. و براي پيشگيري از بيماري آنفلوآنزاي پرندگان از مصرف تخممرغ نيمپز و خام نيز پرهيز شود. (عملاً گوشت و تخممرغ بايد آب پز بشن و حداقل به مدت نيم ساعت. از خوردن چيزهايي که از تخممرغ خام ساخته ميشن؛ مثل سس مايونر خودداري کنين. و از خوردن ساندويچهاي مرغ کنتاکي و غذاي بيرون پرهيز کنين.) همچنين در صورت ديدن پرنده تلف شده درمحل زندگي خود، بلافاصله آن را به نزديكترين مركز بهداشتي درماني و ياخانه بهداشت اطلاع دهيد.
يکشنبه 30م
اولين بار بود ميرفتم تو کلانتري. آدمهاي مهربوني بودن، اما عملاً هيچ کاري واسهم نکردن. يه سري نامه نوشتن و بر اساس اونا، فرداش رفتم اسم و آدرس و مشخصات صاحب ماشين رُ پيدا کردم و نتيجه رُ به کلانتري تحويل دادم. کارها کاملاً به دوش خودم بود. فکر نکنم پليس بتونه کاري انجام بده اصلاً. بعد گفتن برو دادگستري شکايت بنويس. من هم که قصد ندارم خودم رُ با اون افراد (دوست ندارم بگم گروه / باند) رودررو کنم و بخوايم دو نفري با هم بجنگيم، عملاً منصرف شدم. سيستم قضايي کشور جوريه که مسلماً طرف متحول و پشيمون نميشه، بلکه خيلي بيشتر ياد ميگيره و حس انتقام توش بيشتر ميشه.
در خوشبينانهترين حالت روزي بايد برم دادگاه و مستقيماً با طرف روبهرو بشم، شکايتم رُ بگم و طرف و همدستش رُ به دست دادگاه بسپارم. و اين يعني مشخصات خودم رُ مستقيماً در اختيارشون قرار بدم و منتظر باشم بخوان از روش خودشون ازم تشکر کنن. يا بايد زورم ازش بيشتر باشه، با وقتي با تهديد ازم بخواد از شکايت منصرف بشم، قبول کنم. من خيلي ساده نميتونم خودم رُ بيشتر به خطر بندازم، مشخصات و اسم و آدرس و تلفن طرف رُ دارم، اما کاري از دستم بر نمياد. و نيروي انتظامي احمق هم کاري نميکنه چون شکايتي وجود نداره، چون اين اتفاق براش مهم نيست، چون نيروهاش کنار خيابون «ايست بازرسي» درست کردن تا تو ماشينا رُ بگردن و هي بپرسن «اين خانوم چه نسبتي با شما داره؟» و الآن همچنان يه پيکان سفيد داره تو شهر ميگرده، و همدستش هم عقب نشسته؛ منتظر. کلانتري شمارهي ماشين و آدرس و مشخصات صاحب ماشين رُ داره؛ اما هيچ کاري نميکنه. حتا به خودش زحمت نميده بخوان گشت بفرستن و ماشين رُ بگيرن.
دو روز دوندگي برام نزديک ده هزار تومن پول تاکسي تلفني و مراحل دادگاه و شکايت نوشتن خرج داشت، و دو روز وقتم رُ تلف کرد؛ يکي از کلاسهاي دانشگاه ميس شد و بهم نشون داد اين کشور مزخرف فقط يه جنگل بيدر و پيکره. همون قدر که مقامهاي بالايي در ادارهي کشور موفقن، نيروي انتظاميش هم به فکر مردمه. متأسفم که اولين و اولين و اولين وظيفهش حکومت و دولت تأمين امنيت مردمش هست و مهمتر از همه هم امنيت جاني. و متأسفم که تو اين کشور تنها چيزي که ارزش نداره آدمها هستن و جان اونا. اين اتفاق برام خيلي گرون تموم نشد؛ عملاً من طوريم نشد، الآن هم حالم خوبه. خيلي چيزها ميتونستم از دست بدم، از جمله دوربين و سلامتي خودمو، اما اينجوري نشد. ولي با اين حال بهم نشون داد کجا زندگي ميکنم. اينجا هنوز قرون وسطا ست. اينجا هنوز بويي از تمدن نبرده. اينجا هنوز يه جنگله که صاحبان قدرت فقط به فکر خودشون هستن، مردمش يه مشت حيوونهاي بربريک هستن که خيلي ساده بازيچهي بالاتريهان.
حالم از اين کشور به هم ميخوره، و همهي مردمش.
جمعه 28م


The BEPeas we keep you rockin' on de dance
Give them the music, make them jump and prance
Dum diddley dum dum diddley dum dum diddley dum dum diddley diddley..
¤
* Laws of Computing:
By the time a program has been completely debugged it is obsolete.
Programs will expand to take up all available memory.
Therer is always one more bug.
Computers always crash the day before you do a backup.
When finally you buy more memory you will not have enough disk space.
The price of a computer will be slashed the week after you purchase it.
All computers are obsolete.
Printers go faulty ten minutes prior to an important meeting.
A computer makes more mistakes in two seconds than twenty people working for twenty years.
Your password always expired yesterday.
* Ten Commandments for Computer Operators:
1. Always work as part of a team. That way you always ham someone else to blame when things go wrong.
2. The best way to keep your job is to get things so mixed up on your first day that they can't afford to fire you.
3. Beware of any computer installation that has heel indentations all up and down in front of it.
4. Anything you learned about computing systems two weeks is already out of date.
5. Don't waste time trying to work out your mistakes. Work out who to blame.
6. Never let the computer know your in a hurry.
7. Try to become involved in the decision-making process. Insist on their letting you toss the coin once in a while.
8. There's never time to do it perfectly, but there's always time to do it again.
9. plugging it might help.
10. If all else fails, read the manual.
¤
پنجشنبه 27م
من فقط چشم گذاشتم. بقيه قرار بود قايم بشن، و بعد پيدا بشن. اما پيدا نشدن. هستن،ميبينمشون؛ هر وقت خودشون بخوان. من هم همه چيز رُ رها کردم. بقيه؟ نه! بقيهاي نيست. من سرگرم کارهاي خودمم، مگه نميبيني؟ هيچ فرقي نداره، نه، نداره..
بقيه رُ ميبينم، بهشون لبخند ميزنم، حرف ميزنيم، از دانشکده علوم و کنکور گرفته تا استادا و نمرهها، زنها و مردها.. هستيم. وقتي چشم برداشتم همه قايم شده بودن؛ لباسم رُ تکوندم، شالگردن رُ مرتب کردم، و پياده، راهم رُ ادامه دادم. هستن، ولي مشغول کارهاي خودشون. من هم. به هم لبخند ميزنيم. ولي ديگه با کسي بازي نميکنم..
پ.ن. فراموش کردم بپرسم نوشابه چه طمعيه.
¤
پ.ن. درسته که کيک کشمشي رُ صبحها با صبحانه ميخورن، و کيک شکلاتي رُ عصرها با عصرانه، اما من هيچ وقت خودمو محدود به قوانين نميکنم!! :p
» عاشقيت در پاورقی
» Goodbye Kitty Traffic Game (يه بازي کوچيک فلش با سه مرحله)
» با هر كليك، يك كودك را از گرسنگي نجات دهيد!
» اخبار مربوط به سرطان - En (يکي از هر سه نفر ما، در طول زندگيش سرطان ميگيره. ديگه سرطان کلمهي ترسناکي نيست، بهتره در موردش بيشتر بدونيم..)
سه شنبه 25م
: خريد ولنتاين! لول!
: بالاخره شکلات ...!
: بي ماي ولنتاين!
:
it's the only thing I'll never show
hopelessly I'll love you endlessly
hopelessly I'll give you everything
but I won't give you up
I won't let you down
and I won't leave you falling
If the moment ever comes..
¤
اصلي جاي ديگه ست..
Eerie whispers
trapped beneath my pillow
won't let me sleep
your memories
and I know you're in this room
I'm sure I heard you sigh
Floating in between
where our worlds collide..
» God is like ..
» اکس مات (آینه های خارجی)
¤
¤
پدر کاترين قرباني بدشانسي و يا ستم يک ستمگر نشد، به هنگام تولدِ کاترين، مادرش از دنيا نرفت، کاترين زيبا و بسيار با کمال نبود، هيچ جوان مهرباني گرفتار عشق او نشد، در مدت شش هفته در شهر بث، هيچ نجيبزادهاي او را ندزديد، او نامههاي طولاني براي خواهرش ننوشت، به هنگام جدايي کسي اشک نريخت و پدرش به او هديهاي نداد، و هيچگونه توفاني، راهزني و يا واژگون شدنِ کالسکهاي وجود نداشت تا کاترين با قهرماني آشنا شود. کاترين در شهر بث دلدادهاي نمييابد، هيچ جواني از ديدنش شگفتزده نميشود و هيچکس او را الهه نميخواند..
¤
يکشنبه 23م
و امروز يه کتاب خريدم هشتاد تومن! هشتاد تا تک تومني!! يه کتاب 160 صفحهاي فرانسوي (تاريخ ادبيات قرن بيست فرانسه) از انتشارات دانشگاه.
» افراد مشهور قبلا چه كاره بوده اند؟
» اجسام از آنچه در آئینه می بینید، به شما نزدیک ترند! عکسهاي آخرش قشنگه..
» قهوه (يکي از بهترين داستانهاي کوتاه ريچارد براتيگان)
» ويژهنامهي فروغ فرخزاد کامل!!
» مسابقهي داستان کوتاه سيگارپيچ! شما هم شرکت کنين!
You take only seconds to draw me in
So be mine and your innocence I will consume..
شنبه 22م
ساعت چهار صبح، همچنان از شب يکريز بارون..
و من فکر ميکنم چه قدر زود همه چيز عوض ميشه، صفحههاي قبلي، روزهاي گذشته رُ ميخونم و نوشتهي امروز رُ.. نميدونم چه چيزي به جز اين توقع داشتم. شايد هم همينه؛ بالاخره آخرش همينه، همه هم ميدونن.. و من هم طبيعيه تا اين موقع نتونم بخوابم؛ فکر کنم و.. نميدونم...
ياد دهقان فداکار ميوفتم که پل دورهي ويرجينيا وولفش رُ تکه تکه کرد، صبح تا شب با يه تبر تنها بود و با قطعه چوبها يه خونه -واسه يکي ديگه- ساخت. آخرش هم چوبهاي باقي مونده رُ داد بهشون گفت تو شومينه بسوزونين گرم بشين..
It's turning around,
It's up to me,
I'm gonna do what I have to do,
just don't
Give me a little time,
Leave me alone a little while,
Maybe it's not too late,
not today, today, today, today, today...
¤
» نوشتهاي دربارهي ويرجينيا وولف و آثارش
» متن تمامي 1204 داستان کوتاه فرستاده شده براي چهارمين دورهي جايزهي ادبي صادق هدايت
» خلاصهي دو داستان از عباس معروفي
» «زمستان پشت پنجره» رمان جديد امين فقيري هرچند هيچ وقت نتونستم از نوشتههاش لذت ببرم اما اين آقاي دوست داشتني دو سه سال معلم مدرسه من بود، هنوز هم تو خيابون ميبينمش گاهي!
This way she moves in the logic of all my dreams
This fire burns
I realize that nothing's as it seems..
¤
تلفن زنگ میزند
شبِ شب است
میرود روی منشی
- سارا بیداری ؟
گوشی را بر میدارم
- چیزی شده ؟
- مرا ببخش،
یک تک پا بیا پشت پنجره
نگاه کن؛
ماه گم شده
» غذاهايي که در سلفسرويس گوگل سرو ميشه..
» سايت رسمي خاتمي
» استفاده از زور (داستان کوتاهي از ويليام کارلوس ويليامز)
And I'll compensate your greed
With broken hearts
Sell, I'll sell your memories
For 15 pounds per year
But just the good days..
¤
با همهي اينها، کتاب، در صفحهي اول، با دستخط خودِ نويسنده، تقديم شده بود «به لوسي عزيز»..
» لينکدوني اکسير
» جيرهي کتاب
» نسخه دیجیتال دفتر خاطرات موزیکال موتزارت
» 7 فروردين؛ جنگ؟
» آنفولانزاي مرغي در ايران
¤
شعر ميخونم،
اينجا نمينويسم،
فقط براي خودم ميخونم..
سه شنبه 18م
واقعاً عالي بود! خيلي مرسي :)
¤
» دیوان اشعار شاعران کلاسیک ایران روی وب
» پوسترهای فیلمهای مطرح اسکار 2006
Everybody needs somebody to hate
Everybody's bleeding
'cause the times are tough
Well it's hard to be strong
When there's no one to dream on..
: به لوسي فکر ميکني؟
: لوسي؟ لوسي کيه؟
: همون دختر قد بلنده؛ لباس باز مشکي پوشيده بود..
: اوه نه!
: خوشگله، مگه نه؟
: خُب شايد. اما خيلي عاديه. ميخواي الآن بگم کجاست؟ بذار ببينم ساعت چنده.. داره ميرقصه! شرط ميبندم. از اون دختراست که دنياش قابل پيشبينيه. ميدوني؟ سطحيه.. آرايش، رقص، شام، پاپکورن.
: من چي؟ سطحيم؟
: تو؟ (با يه قيافهي حق به جانب) البته که نه! تو پيچيدهاي. هيچ وقت نميشه پيشبينيت کرد. مثلاً الآن نميدونم ميخواي چه کار کني.
: و تو از دخترهاي پيچيده خوشت مياد؟
: خُب هيچ کس از دخترهاي سطحي خوشش نمياد.. (و با خودش فکر ميکنه بلا از کنار سرش گذشت احتمالاً) ....
* نصفه شبي دلم sing for absolution خواست؛ ليپس آ ترنينگ بلو / اِ کيس دَت کنت رنيو / آي اُنلي جريم آو يو / ماي بيوچيفول..
دوشنبه 17م
You know how I feel
Scent of the pine
You know how I feel
Yeah freedom is mine
And I know how I feel
It's a new dawn
It's a new day
It's a new life
For me,
Forever
And I'm feeling good..
¤
بعد فکر کردم پس «چوب الف» تو شعر «يار دبستاني..» چه معني بايد بده؟ تو فرهنگ عميد که چيزي نبود. کلي تو CDها گشتم، دهخدا رُ پيدا و نصب کردم، براي مدخل چوب الف، رجوع داده بود به:
چوب حرفي =چوبى باريك كه در دست اطفال دهند تا آن را روى سطور كتاب گذاشته، بخوانند؛ براى محافظت سطور كتاب از آفت اثر انگشت و گاه از كاغذ باريك سازند و همين نام بدان دهند.
و بعد دوباره رجوع داده بود به: چوب تعليم =چوب سياست =تركهاى كه معلم بدان اطفال را ادب كند.
و طي اين پروسه کلي به معلومات فارسيم اضافه شد!
» شبى كه تنهايش گذاشتند (داستاني از خوان رولفو) + چند داستان کوتاه ديگه
» دسترسی به پایگاه اطلاعاتی CSA به مدت یک ماه!! (يوزر و پسورد!!!)
» چه جوري قهوههاي خوشگل درست کنيم؟
» تنبیه عاشقانه (واقعيت جامعهاي که درش زندگي ميکنيم)
» New! Google Toolbar Beta - دانلود
» ابزارهاي جانبي فليکر (چيزهايي که با عکسهاي فليکر ميشه ساخت و..)
ياد بگير ساده ترين چيزها را
الفبا را ياد بگير! كافى نيست اما
آن را ياد بگير! مگذار دلسردت كنند..
/ برتولت برشت
¤
همين ديگه؛ اسم اولي مهم نيست، اما دومي تو ذهنتون باشه، کتابهاش رُ نخرين..
¤
* بر اساس اين سيستم، دانشجوهاي تمامي دانشکدههاي دانشگاه شيراز ميتونن (با سرچ) به همديگه + ميتونن به همهي استادها، کارشناسان بخش و رئيس دانشکده و.. ميل بزنن.
بر همين مبنا ديروز همه ساعت دوازده شب آنلاين شديم (که تا پر نشده، گروهي رُ بگيريم که ميخوايم) و بعد، گزينهها (واحدها)يي که ميشد رُ انتخاب کرديم. تا اينجا همه چيزش خوبه؛ اما تقريباً همه مشکلات کوچيکي داشتن، از جمله، من درسي رُ دو ترم پيش پاس کرده بودم، اما نوشته بود پاس نشده. يا براي بقيه، واحدهايي رُ اجازه ثبتنام نداشتن و خلاصه عملاً کار بيمشکل نبود.
و بامزهتر زمانيه که به نظر من، اينا همه چيز رُ کامپيوتري ميکنن (همين الآن ديگه انتخاب واحد کاغذي وجود نداره) بعد به دليلي سيستم هک ميشه، يا مشکل به هم ميزنه، و به عنوان بزرگترين گند بشريت، نمرهها و مشخصات از بين ميره. بعد تصميم ميگيرن به موازات کارهاي کامپيوتري، بکآپ کاغذي هم داشته باشن؛ و اون وقت ميشه دوباره کاري! واژهاي که ساخته شده واسه کشوري مثل ايران!
پنجشنبه 13م
+ «ژوپيتر» (تازه باز شده؛ وسط خ ساحلي غربي، کنار باشگاه دانشگاه) هم تست شد. ساندويچ مخصوصش (رست بيف و گوشت) که عالي بود. البته معمولاً اولش همهشون غذاشون عاليه، بعد خراب ميشن؛ از جمله «جيواني» و «سي» که اصلاً تعريفي نداره کارشون ديگه..
+ عصر قرار بود بريم نمايشگاه آثار حجمي ارنستو آلوارز (مجسمهساز مکزيکي) که نشد، دير شد يعني!
میآيی
همهی دنیا را خاموش کنم
بعد تو همهاش را روشن کنی؟ /
* من اگه اينجا نباشم مسلماً يه جاي بهتريم.
* شديداً به يه برنامهريزي لازم دارم..
* از اون حسهاي گمشدگي که فقط Loreenna McKennitt مرهمشه..
» کارتون مورچه و مورچهخوار رُ يادتونه؟ اين عکس رُ ببينين پس!