<body>

مهدی اچ‌ای

!برداشت شخصی من از دنیای اطراف، زندگی و هر چیز دیگه

چهارشنبه 2 فروردين 1385

ممنون واسه همه‌ي تبريک‌ها :)
* خداحافظ بيست و يک! سلام بيست و دو!

Oh spread your wings before they fall apart
Home is where the hurt is darlig
Follow your heart..
posted @ March 22, 2006


¤

بر اساس يه عقيده‌ي تبتي(؟) آخرين نفري که شب سال نو، باهاش باشي (يا باهاش حرف بزني!) شخص وفاداريه و تو زندگي‌ت نقش خاصي داره!

» Land Art

My tea's gone cold, I'm wondering why
I got out of bed at all
The morning rain clouds up my window
and I can't see at all
And even if I could it'd all be grey,
but your picture on my wall
It reminds me that it's not so bad,
it's not so bad ...
posted @ March 21, 2006


دوشنبه 29م - 9 و 55 دقيقه شب

عيد همه مبارک، ايشالا سال خوبي باشه. امسال خيلي اتفاق‌ها افتاد، نمي‌خوام بگم سال بدي بود، چون با همه‌ي اتفاق‌ها سال خوبي بود واسه من، اما اميدوارم سال ديگه خيلي بهتر باشه. مهمترين آرزوي شب سال نو م مسلماً به خودم بر مي‌گرده؛ يک سال ديگه همين موقع‌ها.. کنکور ارشد.. و بعد يه سري آدماي ديگه..!

امسال سال خوبي بود، با خوبي شروع شد! با خوبي تموم شد. هر چند مي‌تونست بهتر هم باشه.. فکر کنم تو سال جديد کمتر بنويسم، يعني بيشتر بخوام رو چيزهاي ديگه (شاگرد خصوصي، کلاس آموزشگاه، و البته درس خودم) وقت بذارم. سال خوبي بود؛ از نظر شاگرد و درس دادن، دوستي‌‌ها، از نظر دانشگاه و درس و حتا معدل! از نظر زندگي خودم، از همه نظر..
عيد شما هم مبارک!

» کليپ عيد: يک / دو / سه.

Happy Nowruz

* يک سال پيش واسه «بيان شفاهي داستان» اينو خونديم، امسال، واسه درس «داستان کوتاه». يکي از داستان‌هاي کوتاه چخوف، پدر داستان کوتاه جديد؛ «شرط بندي». امسال خواستم واسه عيدي ترجمه‌ش کنم، ديدم رو نت هست، ديگه چرا دوباره کاري؟! راستش اصلاً وقت هم نداشتم! اگه دوست داشتين بخونين؛ حداقل اون نامه‌ي آخرش رُ بخونين..
» متن فارسي داستان شرط بندي (يا اينجا)
» زندگي‌نامه‌ي [کامل] چخوف (+)
» زندگي‌نامه‌ي [پزشکي] چخوف
» به انگليسي: بيوگرافي و تمام آثار آنتوان چخوف، از جمله The Bet.
posted @ March 20, 2006


¤

...تو مهر بياور! اگر من عاشق نشدم باز.. /

» شب خسوف داستان کوتاهي از گابريل گارسيا
» آدم‌كش‌ها (ارنست همينگوي)
» متن کامل فيلم‌نامه‌ي سگ آندلسی (به فارسي)
» ويژه‌نامه‌ي كتاب داستان روزنامه‌ي شرق
posted @


¤

آي ام تينکينگ آو اِ فرنچ گرل، هو کن سپيک انگليش از ول. شي مِي بي اِ جورنليست اُر نات، بات شي لاوز ريدينگ بوکز اند سو آن.. واز هِر نيم سليا؟
posted @


¤

امسال طبق تصويب هيئت دولت، ايران ساعت تابستونه (Daylight saving Time) نداره. همه جاي دنيا ساعت‌هاشون رُ تغيير ميدن تا بيشترين استفاده رُ از نور خورشيد بکنن، به بيان ديگه تا کمترين استفاده رُ از برق داشته باشن. فقط چند تا کشور هستن مثل فرانسه که چون برق‌شون رُ با نيروگاه اتمي تأمين مي‌کنن نيازي نيست صرفه‌جويي کنن. امسال، امروز، هيئت دولت به اين نتيجه رسيد که همه‌ي دنيا اشتباه مي‌کنن و ما هم تا الآن اشتباه مي‌کرديم. دقيقاً اعلام شد «چون هيچ صرفه‌جويي در اين کار نيست» پس امسال ساعت‌ها تغيير نمي‌کنه!
» براي اطلاعات بيشتر مي‌تونين Daylight saving Time يا Daylight-Saving يا Summer Time رُ تو گوگل يا wikipedia سرچ کنين.
» هر جاي دنيا الآن ساعت چنده؟
posted @ March 19, 2006


¤

واسه کسي کتاب‌هاي فارسي ابتدايي رُ گرفتيم تا فارسي ياد بگيره. سال چهارم و پنجم، ادبيات‌ش تقريباً همونيه که خودمون هم خونده بوديم، اما سال‌هاي قبل‌ش، ادبيات فارسي شده دو تا کتاب جدا؛ «بخونيم» و «بنويسيم». يه نکته‌ي جالب‌ش برخورد خوب متن با خواننده هست، آموزش همراه با عکس.. مثلاً اول کتاب چند تا حيوون هستن، خودشون رُ معرفي مي‌کنن: «سلام دوست خوبم، من خروس قديمي تو هستم و جلسه‌ي اول پيش تو مي‌آيم» «سلام، مرا خوب مي‌شناسي. من کلاغم و جلسه‌ي دوم با تو هستم.» ... «سلام، من جغد باهوشم. ما در جلسه‌ي چهارم با هم هستيم.» ... «سلام، من لاک‌پشت هستم. هر وقت مرا مي‌بيني خوش‌حال خواهي شد چون تکاليفت را انجام داده‌اي.»
و البته نکته‌ي جالب‌تر گرامر نوشتاري هست که کل کتاب به کار رفته: همه‌ي «ي»هاي ميانجي به صورت بزرگ «ي» نوشته شده (مثلاً خانه‌ي علي)، همه‌ي تشديدها شديداً گذاشته شده؛ نقّاشي، محمّد، تشکّر، اذيّت.. ديگه اين که شديداً همه‌ي کلمه‌ها جدا نوشته شدن؛ «کتاب‌خانه» «کتاب‌دار» «خوش‌حال» «مي‌خواهيم» «کتاب‌ها»، اما غلط هم زياد داره، مثلاً اکثر شناسه‌ها فاصله‌ي کامل (گفته ام) هستن نه نيم‌فاصله (گفته‌ام).
posted @


شنبه 27م

سو تفاهم؟
فکر مي‌کنم مي‌دونم (از خودم) چي مي‌خوام واسه همين پذيرش خيلي چيزا ساده‌ست برام، ...يا حداقل در ظاهر!
I've got one hand in my pocket but the other one looks cool as hell
I know I'm gonna die so my revenge is living well
Oh Lord, make me pure
- but not yet..
posted @


¤

زن و مرد همديگه رُ دوست دارن، چند ساليه که در کنار هم زندگي مي‌کنن. اولش هيچي نداشتن، کم کم با هم پيش رفتن، مرد براي چاپ کتابي که فکر مي‌کنه فروش خوبي داره دنبال پوله، اونا همه چيز دارن به جز پول! تا يه روز يکي تو کازينو بهشون پيشنهادي ميده؛ يک ميليون دلار در ازاي يک شب بودن با زن. تا اينجاش يه کم شبيه فيلم «پيشنهاد بي‌شرمانه» بود، اما نفر سومي هم هست. هيچ ربطي به داستان نداره، يه جنتلمن که حتا انقدر در موردش نمي‌دونيم که بخوايم بگيم ادم خوبيه يا بد. سه قهرمان اصلي همون سه تايي هستن که اول معرفي شدن، اما جالبه صحنه‌ي آخر نشون ميده زن با اون مرد سومي ميره. چرا؟ نمي‌دونم. اون وسط چه اتفاقي افتاد؟ اين که مردِ اول به پول رسيد؟ يا زن شبي رُ با مردِ دوم گذروند؟ و سوال‌هاي ديگه تماماً بي‌جوابه...

First they ignore you
Then laugh at you and hate you
Then they fight you, then you win
When the truth dies very bad things happen
They're being heartless again

I know it's gone and there's gonna be violence
I've taken as much as I'm willing to take
But why do you think we should suffer in silence?
When a heart is broken there's nothing to break

When you think we're lost, we're exploring
Why do you think it's worth some adoring
You don't want the truth, truth is boring
I've got this fever need to
Leave the house, leave the car
Leave the bad men where they are
I'll leave a few shells in my gun
And stop me staring at the sun..

posted @


جمعه 26م

سعي کردم ننويسم، شايد هم نخواستم. خُب نگران شدم. خُب خوشحالم الآن. بيشتر مثل اين مي‌مونه که تمام چند روز گذشته نفس‌م رُ تو سينه حبس کنم تا ببينم چي ميشه. بعضي چيزها رُ دوست ندارم تو زندگي بعضي‌ها که واسه‌م مهم‌ن ببينم. همه‌ش همينه. خوشحالم که خوبي، يا به قول خودت زنده موندي. نقاهت طول مي‌کشه، اما باز آدم آرامش خاطر داره.. مرسي خيلي مرسي..

There's no earthly way of knowing
What was in your heart
When it stopped going
The whole world shook
A storm was blowing through you

Waiting for God to stop this
And up to your neck in darkness
Everyone around you was corrupted
Saying somethin'

There's no dignity in death
To sell the world your last breath
They're still fighting over
Everything you left over..

posted @ March 17, 2006


¤

تو تاکسي نشستم، يه آهنگ «ني‌ناي‌ناي» داره پخش ميشه، من پيش خودم مردم از خنده، باقي مسافرا هم حواس‌شون به خودشونه :)
پ.ن. خصوصاً اون‌جاش که ميگه: چشمات مي‌درخشه / به من شادي مي‌بخشه..

» ساعت لعنتی که حتما شما را بیدار خواهند کرد!
» تيتر اخبار ادبيات جهان در سالي که گذشت
» شخصيت داشته باش، عزيزم! ترجمه فارسي يه مقاله‌ي خيلي خوب از سايت Focus
posted @


¤

چند روز پيش دوستي ميل زده بود که فلان بلاگ، لوگوي تو رُ برداشته و داستان‌هاي ترجمه شده رُ به اسم خودش چاپ مي‌کنه! واسه‌م جالب بود، به طرف (صاحب اون بلاگ) ميل زدم که اگه مي‌دوني که هيچي، اگه نه بدون! در جواب گفته بود داستان‌ت رُ خيلي‌ها کپي کردن، چرا فقط به من ميگي؟ واسه اطمينان سرچ کردم، ديدم داستان «اولين شانس‌ت رُ از دست نده!» تو 97 بلاگ / سايت کپي شده!!! يعني نزديک 100 بلاگ / سايت ترجمه‌ي من رُ (هر چند اکثراً بدون ذکر منبع - و حتا به اسم خودشون) منتشر کردن!! کلي جالب بود واسه خودم! مرسي استقبال!

پ.ن. در عرض دو روز عدد بالا شد 127 سايت / بلاگ... و اين استقبال همچنان ادامه دارد..!!

This is the last time
That I will show my face
One last tender lie
And then I'm out of this place
So tread it into the carpet
Or hide it under the stairs
Say that some things never die
Well I tried and I tried
..
posted @ March 15, 2006


سه‌شنبه 23م

يک ماه تعطيل! هالي‌دي! وکيشن! بي‌خيالي؟! خوش گذروني!

علم بهتره يا ثروت؟ امروز يکي رُ ديدم تو خيابون، آشنا ميزد قيافه‌ش! هم مدرسه‌اي بوديم، فکر کنم از راهنمايي ول کرد تحصيل رُ. تو چند دقيقه‌اي که با هم حرف مي‌زديم فهميدم يه مغازه داره واسه خودش، دو تا مغازه تو شهرهاي اطراف شريک سرمايه‌ست، و دنبال کارهاي يه مغازه‌ي ديگه ست (شريکي). و اين شخص اگه از من کوچيک‌تر نباشه، هم سن هستيم..

--------

ما آرامش را در حضور کساني مي‌بينيم که دوستشان داريم.. :)
You are the air that I breath.
You're the ground beneath my feet.
When did I stop believing?..


* فيلم‌هاي Wicker Park و Before Sunset (ادامه‌ي Before Sunrise) هم ديده شدن!
پ.ن. متن بعضي فيلم‌ها از جمله Before Sunrise.

: Now you see me for who I am.
: What are you doing?
: Watching you sleep.
: Take my picture. I'm feeling beautiful tonight.
: Things don't have to be extraordinary to be beautiful, Even the ordinary can be beautiful. /

: It's amazing what perverts we've become in the past nine years.
: Memories are wonderful things, if you don't have to deal with the past!
: Do you have kids?
: Yes, two - (worried)
: What?
: I left them in the car! With the windows rolled up! It was six months ago! Think they're okay?
: What do you think were the chances of us ever meeting again?
: After that December, I'd say almost zero. But we're not real anyway, right? We're just, uh, characters in that old lady's dream. She's on her deathbed, fantasizing about her youth. So of course we had to meet again.
: I guess when you're young, you just believe there'll be many people with whom you'll connect with. Later in life, you realize it only happens a few times.
: The past is the past. It was meant to be that way.
: You can never replace anyone because everyone is made up of such beautiful specific details.
: Life's hard. It's supposed to be. If we didn't suffer, we'd never learn anything. /

: You know what's the worst thing about somebody breaking up with you? Is when you remember how little you thought about the people you broke up with and you realize that is how little they're thinking of you. You know, you'd like to think you're both in all this pain but they're just like 'Hey, I'm glad you're gone'.
: I had worked for this old man and once he told me that he had spent his whole life thinking about his career and his work. And he was fifty-two and it suddenly struck him that he had never really given anything of himself. His life was for no one and nothing. He was almost crying saying that.
: Isn't everything we do in life a way to be loved a little more?
: Well, who says relationships have to last forever? /

so often I've been with people and shared beautiful moments like travelling or staying up all night watching sunrise ,
and I knew those were special moments
but something was always wrong,
I wished I'd been with someone else
but now... /



آن‌قدر زیاد خوابت را دیده‌ام
آن قدر زیاد با سایه‌ات راه رفته‌ام، حرف زده‌ام
آن قدر سایه‌ات را دوست داشته‌ام
که دیگر چیزی از خودت برایم باقی نمانده...
«روبر دسنوس» /

* بعضي فهميدن‌ها مثل آمپول زدن مي‌ماند، درد دارد. /
posted @ March 14, 2006


يکشنبه 21م

:) :-* @};- :x


..بنا به افسانه­ی سوم، در پی هزاران سال، خیانت او فراموش شد. خدایان فراموش کردند، عقاب­ها و خود او هم.. (چهار ترجمه از اسطوره‌ي پرومته)

» عكس‌هاي منتخب سال 2005 (يک سال ديگه هم گذشت..)
» 10:08 يه نکته‌ي جالب در مورد تبليغ ساعت (به انگليسي)
» يه فلش باحال (رو هر شخصيت کليک کنين)
» سرقت ادبي (کتاب مادام بواري با ترجمه‌ي محمد مهدي فولادوند)
» نفرتم را بر یخ می‌نویسم (آخرین نامه‌ي گابریل گارسیا مارکز) و مقاله‌هاي بيشتر..

You know someone said that the world's a stage
And each must play a part
..Now the stage is bare and I'm standing there
With emptiness all around
And if you won't come back to me
Then they can bring the curtain down..
posted @ March 12, 2006


¤

رودخانه شويد..

And theres my mind saying think before you go
Through that door that takes me to nowhere (yes boy)
I stopped you all romantic crazy in your head
You think I listen, no I don't care

Can't focus I can't stop
You got me spinning round, round, round, round (like a record)
Can't focus it's too hot (inside)
You'll never get to Heaven, if your scared of getting high..

posted @ March 11, 2006


شنبه 20م

چند روز مهمون خارجي => کلي شيرازگردي؛ از جمله حافظيه، سعديه، دروازه قرآن، گهواره‌ي ديد، آرامگاه خواجوي کرماني، دانشگاه شيراز، باغ ارم، بازار وکيل، شاه‌چراغ، نارنجستان، خانه‌ي زينت الملوک، تخت جمشيد و.. اگرچه باغ جهان‌نما، موزه‌ي مادام توسو، مسجد نصيرالملک و چند جاي ديگه بسته بود.

يه آهنگ آخر «شال وي دنس» هست که دلم خواست داشته باشم، اما خُب نمي‌دونستم کدومه. حالا دو راه هست، يا از طريق IMDB برم تو پروفايل فيلم و ليست soundtrackهاش رُ ببينم، يا سرچ کنم و با سايتي مثل jr.com مواجه بشم. تو اين سايت و سايت‌هاي مشابه‌ش نمونه (يا بعضي وقت‌ها کامل) آهنگ‌ها هست، اما واسه اين که نشه رو هارد ذخيره‌ش کرد، از پروتکل‌هايي مثل pnm يا rtsp استفاده مي‌کنن. (برنامه‌هاي دانلود و IE نمي‌تونن فايلي رُ از رو اين پروتکل‌ها دانلود و save کنن.) واسه مرحله‌ي اول، فايل [مثلاً] با فرمت realش رُ دانلود مي‌کنم، اون رُ با note pad از طريق open with باز مي‌کنم، بعد از فابل متني، آدرس اصلي آهنگ رُ برمي‌دارم (اگه http باشه که با همه‌ي برنامه‌ها ميشه دانلودش کرد.) اگه با rstp شروع بشه، نياز به برنامه‌اي مثل Real7ime Converter هست که ميشه از اينجا مستقيم دانلودش کرد (توضيح) و از طريق اون، فايل رُ با فرمت‌هاي avi ،wmv يا mp3 رو هارد ذخيره مي‌کنم!
پ.ن. اگه اهل موزيک و دانلود باشين حتماً با مشکل بالا مواجه شدين، آخه حتا مصاحبه‌هاي سايت BBC هم با پروتکل http نيست. خلاصه راه بالا خوب جواب ميده، خوب!

» سه معماي جالب براي گروه سني الف به بالا

I'd had the wind at my back
Now I felt it cold in my face
And for an awful long time now you were the only one who ever
Called me late at night and I really never noticed till after
You stopped calling and the emptiness, silence got so heavy
Broken up in the wasteland
Broken up in the promised land
Broken up in Disneyland
Broken up in the plastic land
Broken up in the wasteland, broken up in the wasteland
Broken up in the wasteland..
posted @ March 10, 2006


سه شنبه 16م

سفر به هیدالو رُ ديدم، البته صحبت‌هاي کارگردان (نقد و بررسي)ش رُ ديگه نمونديم. ديگه؟ life or something like it و Blade II هم ديده شد! و امروز يه ماهي گلي خريدم، الآن جلومه. چون هيچ وقت عيد شيراز نيستيم هيچ وقت نمي‌خريم (يا من يادم نيست)، و در کل هم رسم احمقانه‌ايه که هر سال کلي ماهي رُ مردم مي‌خرن تا بميرن؛ که مثلاً عيد بگيرن! اما امروز دلم خواست يه دفعه! ..تو راه دو تا گربه ديدم، وسوسه شدم بندازم‌ش جلو گربه‌ها ببينم کاري‌ش مي‌کنن يا نه؟ اما فکر کردم گربه‌هاي تو فيلم‌ها ماهي مي‌خورن. اصولاً ما هر چي تو بچگي ياد گرفتيم فقط کارتون بوده و هيچ ربطي به واقعيت نداره؛ اينجا نه گربه‌هاش ماهي مي‌خورن نه سگ‌ها دنبال گربه مي‌کنن، اينجا همه چيزش يه جور ديگه‌ست..!
posted @ March 07, 2006


¤

زير نور شمع وايميسم شکلات مي‌خورم،
برگ‌ها مي‌ريزن،
باد مياد آروم، ماه مياره..

» مسابقه‌ي شعر (جايزه‌هاش هم از هزار تا ده‌هزار دلار. کتابخانه‌ي بين‌المللي شعر)

یه جور بدی تموم شده‌م. یه جورِ تابلو! دیگه با هیچی که ذوق نمی‌کنم هیچ، هیچ خیال ذوق‌برانگیزی هم ندارم که ازش یه آرزو بسازم، که اقلاً یه آرزوی ساختگی داشته باشم برای روز مبادا. فکر کنم تنها کسی باشم که از زلزله نترسیده، که یعنی زندگی امروز و الانش هیچ فرقی با قبل از زلزله نداره -نه حتا از نظر احتیاط. که اگه بشه گفت زندگی! آخه من قبلاً مرده‌م. همون روزی که فهمیدم هیچ کنترلی روی این زندگی -که مال منه!- ندارم. یه روز بی‌زمان و بی‌مکان. زلزله فقط یکی از امکان‌هاست برای افشای واقعیت مردگی من. /

» ماجراي اولين / بهترين / بدترين بوسه! + يه سري راهنمايي! + کلاس درس!
posted @ March 05, 2006


شنبه 13م

ما واقعاً ملت پيشرفته‌اي هستيم. فقط به انرژي هسته‌اي دسترسي نداريم که اون هم ايشالا درست ميشه!! آخه اين چه کشور مسخره‌ايه؟ همه‌ي مشکل‌هاي پست بسته هه حل شد؛ گفتن «سربرگ» نداريم. همه‌ي پست‌خونه‌هاي شيراز رُ رفتم، همه گفتن تموم کرديم، سفارش داريم از تهران بيارن، و تا قبل از عيد نمي‌رسه!!! يا ببر تهران بفرست يا صبر کن بعد از عيد!!!!!!!!! و بسته‌ي من چون کتابه و چون وزن‌ش بيشتر از يک کيلو، بايد حتماً بذارن تو اون سربرگ‌ها (لابد چيزيه مثل جعبه يا پاکت؟!) بفرستن و هيچ جور ديگه نميشه. نکته‌ي جالب اينه که بند پ (پارتي/پول) هيچ کاري نمي‌تونه بکنه چون پست بين‌المللي از حمل‌ش خودداري مي‌کنه.
من الآن واقعاً خوشحالم از اين همه کشور. فقط انرژي هسته‌اي کم دارم، اگه ميشه يکي هم بدين به من!

"Happiness is having a large, loving, caring, close-knit family - in another city."
// George Burns


Shall We Dance رُ هم ديدم. آهنگ آخرش؛ Sway قشنگ بود، اگه خواستين از اينجا دانلودش کنين.

» هواپيماهاي کاغذي (فلش)
» مي‌خواين طرح (نقاشي)هاتون رُ با هم عوض کنين؟ برين اينجا، يه نقاشي بکشين، دکمه‌ي سابميت رُ که بزنين؛ در ازاي نقاشي شما (که به data baseش اضافه ميشه) يه نقاشي به شما نشون ميده! با هر نقاشي، يه نقاشي مي‌تونين ببينين. :)
» اين‌جا هم مي‌تونين فايل رد و بدل کنين. باز شانسي و رندم. يه فايل آپلود کنين، يه فايل بهتون پيشنهاد مي‌کنه که دانلود کنين!!

The rumba is the vertical expression of a horizontal wish. You have to hold her, like the skin on her thigh is your reason for living. Let her go, like your heart's being ripped from your chest. Throw her back, like you're going to have your way with her right here on the dance floor. And then finish, like she's ruined you for life.. /


» The Blind Owl متن انگليسي full text بوف کور صادق هدايت
» بیوگرافی جیمز جویس همراه سه داستان کوتاه از مجموعه دوبلینی‌ها
» وازنا (مجله‌ي الکتريکي شعر)
posted @ March 04, 2006


پنج‌شنبه 11م

واسه پست کردن يه بسته، يه کار به اين سادگي، دو روزه دارم مي‌دوَم آخر هم نشد. حالم از اين کشور، از اين مردم، از هر چي اداره‌ي دولتيه به هم مي‌خوره ديگه. دفترهاي خصوصي اجازه ندارن کتاب (به خارج از کشور) پست کنن، چون فقط اون پيرمرد احمق تو دفتر ناحيه‌اي پست بايد تصميم بگيره کتاب مجاز هست يا نه. تو کل سطح شهر پنج شش تا دفتر [دولتي] ناحيه‌اي پست هست. اما باز اونا هم نمي‌تونن CD رُ پست کنن، چون به گفته‌ي پيرمرده «شايد مستهجن باشه.» و بايد بري اون سر شهر، جاده فرودگاه، پست مرکزي، تا متصدي احمق اونجا تصميم بگيره ميشه CDت رُ پست کرد يا نه. تازه باز هم نميشه، چون فقط ساعت 8 تا 10 صبح بايد اونجا باشي و تو صف وايسي، بعد مثل بدبختا همه چيز رُ دربياري بذاري رو کانتر تا طرف بازرسي کنه و اگه قبول کرد، اجازه‌ي پست بده. لابد توقع دارن CD خام باشه ديگه.. و همه‌ي اين دوندگي‌ها واسه پست کردن يه جلد کتاب حافظ و يه CD هست.

Change
Everything you are
And everything you were
Your number has been called
Fights and battles 've begun
Revenge will surely come
Your hard times are ahead
posted @ March 02, 2006


چهارشنبه 10م

ساعت نه شب رفتيم دانشگاه دوييديم! خوب بود؛ يه کم تحرک بعد از کلي وقت. اگه برنامه‌ي رگولار بشه خوبه. فيلم Love's Labour's Lost رُ هم ديدم؛ يکي از کمدي‌هاي مسخره‌ي شکسپير که به درد همون دوران مي‌خورده و واقعاً اکسپاير شده الآن ديگه. باز تراژدي‌هاش بهتره تا کمدي‌ها..

» نشريه ادبي الف (انجمن شاعران و نويسندگان گراش - آرشيو)
» پاريس در شب (عکس 360 درجه)
» دن براون نویسنده کتاب «داوینچی کد» به جرم سرقت ادبی سو شد! CNN (انگلیسی)

ماه هم که نباشد
برای پريشانی اين شهر
هزار بهانه پيدا می‌شود.. /

» اگه خواستين عيد بياين شيراز ( تلفن و نرخ هتل‌ها و..)
» اطلاعات تاکسي‌راني شيراز
posted @ March 01, 2006