¤
عشق همان روح اعظم است، سقراط! هر چه که ماهيتي روحاني داشته باشد، نيمي خدا و نيمي انسان است. ميپرسي کار چنين موجودي؟ وساطت بين خدايان و انسانها و مبادلهي پيامهاي اينان به يکديگر! نيايش و نذرها از يکي، و فرمانها و پالايشها از ديگري. روح چون ماهيتِ واسطگي دارد، در بينِ آنها ميانجيگري ميکند و نميگذارد عالَم به دو نيمهي جدا از هم تقسيم شود..
/ ضيافت (رسالهاي در شرح عشق) | افلاطون | کاظم فيروزمند
/ ضيافت (رسالهاي در شرح عشق) | افلاطون | کاظم فيروزمند
¤
فصل سهي اوليس (جيمز جويس) رُ خوندم و تفسيرهاش (که حجمش چند برابر متن اصليه)، سرگيجه گرفتم.. دارم بخش هفدهش رُ ميخونم، (و تفسيرهاش). به ترتيب بيشترين جريان سيال ذهن و تکگويي دروني رُ دارن اين فصلها.. دلم ميخواد تز بدم که اين کتاب «روحنوشت» هست، کار انسان نيست. شک دارم بشه ساپورتش کرد، چرا جويس اعتراف نکرد خودش؟
چهارشنبه 2 اسفند 85
گناهِ من نیست اگر تمامِ دنیا در چشمانِ تو خلاصه ميشود.
¤
فضاي رايگان: براي آپلود فايل: Rapid share | File Upload | Free - webster | Mega upload | Free - webshots | Free web | Free servers | Golha و دومين رايگان: Name.Co.Sr | Name.Net.Tf | Name.Co.Nr | Name.De | Name.Be | Name.Tk
شنبه 28م
من نسيمم، خونهي هر چي پرنده ست. اما گاهي داغ ميشم، ميسوزم، ساعت رُ نگاه ميکنم و حساب ميکنم تقريباً ساعت چنده اون ور. ريسکهاي بزرگ مثل لکلکها هستن؛ تا برنگردن طرفت آرامش نداري. به يه لکلکِ خيلي عزيز سفيد فکر ميکنم، که حالا تصويرش همهي دنيا رُ پر کرده..
همين نزديکيها يه درخت بلوط هست با برگهاي ريز سبز. عادت داشتم برگهاش رُ بگيرم تو دستم، يکي يکي، و آروم غبار روشون رُ پاک کنم. امروز ازش رفتم بالا، گذشتِ زمان رُ نفهميدم، اما حسي گفت لکلکم داره ادامه ميده، قوي، کامل. ادامه بده به راهت عزيزترينم، قوي، عالي، و هميشه عاشق.
» معرفي سايت instructables مکانی برای یاد گرفتن
» چگونه آرشيو ويدئو هاي موبايل را بر روي اينترنت پيدا كنيم؟
همين نزديکيها يه درخت بلوط هست با برگهاي ريز سبز. عادت داشتم برگهاش رُ بگيرم تو دستم، يکي يکي، و آروم غبار روشون رُ پاک کنم. امروز ازش رفتم بالا، گذشتِ زمان رُ نفهميدم، اما حسي گفت لکلکم داره ادامه ميده، قوي، کامل. ادامه بده به راهت عزيزترينم، قوي، عالي، و هميشه عاشق.
» معرفي سايت instructables مکانی برای یاد گرفتن
» چگونه آرشيو ويدئو هاي موبايل را بر روي اينترنت پيدا كنيم؟
جمعه 27م
قدم رُ گرفتم صد و هفتاد و هشت. رفته بودم کلي واسه خودم خريد، قشنگترين چيزا رُ گرفتم، و قبلش آرايشگاه، و قبلش تموم کردنِ چند تا کتاب. ديروز تولد بود، فقط حس کردم آدم بعضي وقتها خودش نميفهمه، اما بايد صبر کنه، تا بعد، تو يه موقعيت خاص بتونه طمع زندگي رُ بچشه. متولد شه! شديداً احساس خوشبختي ميکنم، از صبح ساعتِ هشت بيدار شدم، خوابيدم، دوباره هشت و نيم، دوباره نه، دوباره نه و ربع... تا يک ظهر. بلند شدم پنجره رُ باز کردم. حس ميکنم دنيا رُ دوست دارم - خيلي. هوا عاليه، همه جا قشنگه.
اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم
این شعر تا ابد با تو خواهد زیست
حتا وقتی که من دیگر نباشم
یا وقتی که دیگر میانِ ما عشقی نباشد ........
پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم
شعری از اعماقِ جان
که مرا به یادِ تو آورد،
شعری که همیشه با تو بماند..*
ميدونم حالا ديگه ميتونم صبر کنم. ميدونم تا آخرش بايد چه راهي برم. من خوشحالم، نه فقط چون دنيام پر از شعر و کتاب و چيزاي خوبه، نه فقط چون «همه» چيز دارم، چون دقيقاً دارم راه خودم رُ ميرم. حس قشنگيه. قول دادم متحول شه دنيا. بهترين روزاي ممکن رُ دارم :)
- حس قشنگيه جايي رُ براي خودت داشته باشي، براي هميشه..
* نميدونم از کي.
اگر برای تو شعری عاشقانه بخوانم
این شعر تا ابد با تو خواهد زیست
حتا وقتی که من دیگر نباشم
یا وقتی که دیگر میانِ ما عشقی نباشد ........
پس بگذار برایت شعری عاشقانه بخوانم
شعری از اعماقِ جان
که مرا به یادِ تو آورد،
شعری که همیشه با تو بماند..*
ميدونم حالا ديگه ميتونم صبر کنم. ميدونم تا آخرش بايد چه راهي برم. من خوشحالم، نه فقط چون دنيام پر از شعر و کتاب و چيزاي خوبه، نه فقط چون «همه» چيز دارم، چون دقيقاً دارم راه خودم رُ ميرم. حس قشنگيه. قول دادم متحول شه دنيا. بهترين روزاي ممکن رُ دارم :)
- حس قشنگيه جايي رُ براي خودت داشته باشي، براي هميشه..
* نميدونم از کي.
سهشنبه 24م
./

» من و زندگی در دبی
-
تصوير تکراري خدايانِ پشمالو
در حالِ قمار
پوسترهاي رنگي،
دونهاي پانصد تومان.
بارها نوشتهام و نخواندي
که اينجا
حتا هوا هم غضبي ست.
ديگر هرگز سلام نکن..
-
وقتي سه شب پشت سر هم بارون مياد
به خودم ميگم لابد لازم بوده
و چه زياد لازم بوده.
-
چون کوشش لاکپشتِ پيري
به پشت افتاده
تکراري،
غمانگيز،
پوچ.
با هر بار پرسيدن
تنها در جواب خبره شد
و زندگي را -بارها-
از سر گرفت.
-
گاز گرفتم زبانم را - هفت بار!
هفت فرشته مُردند
هنوز باور نداري؟
-
چشمانت را ميبوسم
چشمانت را ميبوسم
هزار بار.
ميپرسي چشمانم کو؟
لبهايت را ميبوسم،
هزار بار!
ميپرسي لبهايم کو؟
آري،
ميبوسمت هزار بار
تا در من محو شوي و بپرسي
کو؟

» من و زندگی در دبی
-
تصوير تکراري خدايانِ پشمالو
در حالِ قمار
پوسترهاي رنگي،
دونهاي پانصد تومان.
بارها نوشتهام و نخواندي
که اينجا
حتا هوا هم غضبي ست.
ديگر هرگز سلام نکن..
-
وقتي سه شب پشت سر هم بارون مياد
به خودم ميگم لابد لازم بوده
و چه زياد لازم بوده.
-
چون کوشش لاکپشتِ پيري
به پشت افتاده
تکراري،
غمانگيز،
پوچ.
با هر بار پرسيدن
تنها در جواب خبره شد
و زندگي را -بارها-
از سر گرفت.
-
گاز گرفتم زبانم را - هفت بار!
هفت فرشته مُردند
هنوز باور نداري؟
-
چشمانت را ميبوسم
چشمانت را ميبوسم
هزار بار.
ميپرسي چشمانم کو؟
لبهايت را ميبوسم،
هزار بار!
ميپرسي لبهايم کو؟
آري،
ميبوسمت هزار بار
تا در من محو شوي و بپرسي
کو؟
چهارشنبه 18م
رفتم يه سر دانشگاه. اکثراً مشغول کنفرانس بودن. و البته کلي هم افتاده بودن به جون شيشهها که بشورنشون (تو بارون!) دلم ميخواد هر چه بيشتر دور باشم، خسته شدم زياد، نميدونم چرا، انگار آلرژي پيدا کرده باشم بهش.
+
هنوز نميدونم چرا براي کتابي که رو نت نوشته ده دلار، دارم سي و پنج تومن ميدم، در حالي که دلاري نهصد تومن حساب ميکنن.
+
خيلي شده بود (مثلاً بيست بار تو دو ماه گذشته) که ديده بودم تو ماشين، خيلي عادي، طرف بدونِ روسري (و چيزهاي مشابه) نشسته. در ظاهر مثلاً افتاده، اما خُب اصلاً درستش نکرده، حتا مثلاً اگه بعد از مدتي باز ديدمش يا تو ترافيک، باز همون جوري. تا به حال برام عجيب نبود، اما امروز ديدم رو در و ديوار (لابد بسيج) اعلاميه چسبوندن کلي، کاغذهاي A4، روش بزرگ فقط نوشته «فاجعه کشف حجاب». فکر ميکنم پس باز خبريه و من نميدونم..
» استفاده از یاهو گوگل ام اس ان و.. بدون استفاده از مسنجرشان
» معرفي سايت Give away of the day دانلود مجاني آخرين ورژن برنامهها مجاني
+
هنوز نميدونم چرا براي کتابي که رو نت نوشته ده دلار، دارم سي و پنج تومن ميدم، در حالي که دلاري نهصد تومن حساب ميکنن.
+
خيلي شده بود (مثلاً بيست بار تو دو ماه گذشته) که ديده بودم تو ماشين، خيلي عادي، طرف بدونِ روسري (و چيزهاي مشابه) نشسته. در ظاهر مثلاً افتاده، اما خُب اصلاً درستش نکرده، حتا مثلاً اگه بعد از مدتي باز ديدمش يا تو ترافيک، باز همون جوري. تا به حال برام عجيب نبود، اما امروز ديدم رو در و ديوار (لابد بسيج) اعلاميه چسبوندن کلي، کاغذهاي A4، روش بزرگ فقط نوشته «فاجعه کشف حجاب». فکر ميکنم پس باز خبريه و من نميدونم..
» استفاده از یاهو گوگل ام اس ان و.. بدون استفاده از مسنجرشان
» معرفي سايت Give away of the day دانلود مجاني آخرين ورژن برنامهها مجاني
سهشنبه 17م
:)
[اديت شد]
چند روز به خودم آف داده بودم، از همه چيز دنيا. به جاش به کارهايي ميرسيدم که بايد، که به خودم مربوط ميشد و نه دنيا! امروز آخرين روزش بود. از قبل مشخص کرده بودم و گفته بودم که از چهارشنبه دوباره همه چيز مثل قبل، برميگردم و کارهايي که بايد رُ انجام ميدم.
و امشب آخرين شبش بود. و خوب بود، و خوش گذشت و بعد از دو سال و خوردهاي نوشابه هم خوردم، و نوشابه خوردم و نوشابه خورديم و تو چه ميداني که نوشابه چيست، و خيلي چيزهاي ديگه و اگه صد تا جملهي ديگه هم بگم هِي بينش ميگم «و» و نميخوام کاما بذارم.
[اديت شد]
چند روز به خودم آف داده بودم، از همه چيز دنيا. به جاش به کارهايي ميرسيدم که بايد، که به خودم مربوط ميشد و نه دنيا! امروز آخرين روزش بود. از قبل مشخص کرده بودم و گفته بودم که از چهارشنبه دوباره همه چيز مثل قبل، برميگردم و کارهايي که بايد رُ انجام ميدم.
و امشب آخرين شبش بود. و خوب بود، و خوش گذشت و بعد از دو سال و خوردهاي نوشابه هم خوردم، و نوشابه خوردم و نوشابه خورديم و تو چه ميداني که نوشابه چيست، و خيلي چيزهاي ديگه و اگه صد تا جملهي ديگه هم بگم هِي بينش ميگم «و» و نميخوام کاما بذارم.
¤
بخونين:
» شیادیهای شکراللهی و چند توضیح لازم دربارهی سایت هفتان. از اين به بعد کتابلاگ رُ به عنوان لينکدوني ادبي بشناسين..
نوشتههاي امشاسپندان در موردِ اتفاقاتي که گذشت:
» قسمتِ اول: بازداشت و..
» شیادیهای شکراللهی و چند توضیح لازم دربارهی سایت هفتان. از اين به بعد کتابلاگ رُ به عنوان لينکدوني ادبي بشناسين..
نوشتههاي امشاسپندان در موردِ اتفاقاتي که گذشت:
» قسمتِ اول: بازداشت و..
¤
استراحت، آرامش، رسيدن به کارهاي خودم. همينقدر که ديگه مجبور نيستم خيليها رُ ببينم، که يوني نيست فعلاً، زندگي ايدهآله.
چيزِ غيرمعمول يا عجيبي نيست،
تقريباً هيچي نيست اصلاً؛
همون سناريوي هميشگي، همون بارون قديمي.
هيچ خبري نيست اينجا.
بعد، يک چيز غيرمعمول، يک چيز عجيب،
از هيچي مطلق مياد بيرون.
سفينهاي رُ ديدم که از کنار پنجرهت رد ميشد
ناپديد شدنش رُ ديدي؟
اِيمي، بر ديوار خانهم فرود بيا
و برام داستانِ O رُ بخون
جوري بگو که انگار هنوز باور داري
که در پايانِ قرن
همه چيز عوض ميشه، براي من و تو.
چيزِ غيرمعمول يا عجيبي نيست،
يه کم قديمي، فقط همين.
خوب ميدوني کِي پيداش کردي.
اما چيزي هست که ياد گرفتم:
چون وقتي ازت دورش کنن، احساسش ميکني.
يک چيز غيرمعمول، يک چيز عجيب،
که از هيچي مطلق مياد بيرون.
اما نه من معجزهم،
و نه تو قديسي.
فقط يک مبارز
در مسير ناکجاآباد.
اِيمي، بر ديوار خانهي من فرود بيا
و برام داستانِ O رُ بخون
جوري بگو که انگار هنوز باور داري
که در پايان قرن
همه چيز عوض ميشه، براي من و تو.. /
چيزِ غيرمعمول يا عجيبي نيست،
تقريباً هيچي نيست اصلاً؛
همون سناريوي هميشگي، همون بارون قديمي.
هيچ خبري نيست اينجا.
بعد، يک چيز غيرمعمول، يک چيز عجيب،
از هيچي مطلق مياد بيرون.
سفينهاي رُ ديدم که از کنار پنجرهت رد ميشد
ناپديد شدنش رُ ديدي؟
اِيمي، بر ديوار خانهم فرود بيا
و برام داستانِ O رُ بخون
جوري بگو که انگار هنوز باور داري
که در پايانِ قرن
همه چيز عوض ميشه، براي من و تو.
چيزِ غيرمعمول يا عجيبي نيست،
يه کم قديمي، فقط همين.
خوب ميدوني کِي پيداش کردي.
اما چيزي هست که ياد گرفتم:
چون وقتي ازت دورش کنن، احساسش ميکني.
يک چيز غيرمعمول، يک چيز عجيب،
که از هيچي مطلق مياد بيرون.
اما نه من معجزهم،
و نه تو قديسي.
فقط يک مبارز
در مسير ناکجاآباد.
اِيمي، بر ديوار خانهي من فرود بيا
و برام داستانِ O رُ بخون
جوري بگو که انگار هنوز باور داري
که در پايان قرن
همه چيز عوض ميشه، براي من و تو.. /
چهارشنبه 11م
شايد زندگي در همين نزديکيست! از جهتي شايد خوبه، اتفاقهاي کوچکي که آدمو خوشحال ميکنه. اما هر چي ميگذره همه چيز دورتر و دورتر ميشه، غريبهتر، مسخرهتر، بيارزشتر.. شايد زندگي اصلاً همينه. بايد براي خودمون ارزش بسازيم، اما من نميتونم، نميتونم خودمو گول بزنم - فقط همين.
امروز رُ روز آزادي نام ميگذارم، روز آزادي. اين ترم هم تموم شد، و تعطيل. اولين باره تو عمرم خسته شدم انقدر و دنبالِ تعطيلات ميگردم. امروز خيلي چيزها تموم شد - تلخ اما به هر حال دوستداشتني. لابد دوستداشتني.
آنتوان روکانتن، تک و تنها در شهر بوويل زندگي ميکند. هر چند دست اندر کار پژوهشي تاريخي است، اما دلمشغولي عمدهاش «وجود» است. وجودي که به آن ميانديشد، وجود در ساحتِ متافيزيکيش نيست، بلکه وجود در ساحتِ اينجهاني و جلوهگر در موقعيتهاي اجتماعي فردِ آدمي و روابط وي با افراد ديگر جامعه ست. دو چيز روکانتين را ميآزارد: يکي اين که اين وجود در ذاتِ خود ناواجب و ناعقلاني ست، و ديگر آن که پيرامونِ او را جماعتي «رجاله»، با احساساتي دروغين و انديشههاي کليشهاي فراگرفتهاند. برخورد با اين وجودِ ناعقلاني در انبوهِ جزئياتش مبتذل، گونهاي بيزاري و دلآشوبه و «تهوع» در روکانتين پديد ميآورد.
روکانتين به تجربه پي برده است که موسيقي حالتِ تهوع را در او ميزدايد و احساس بسط و خوشي به او ميدهد. به فرجام، پس از سير و سلوکي دردناک، در مييابد که براي رهيدن از چنبرهي هستيِ مهمل و ناموجهش بايد ارزشهايي براي خودش بيافريند و برخوردِ وجودي ويژهاي اختيار کند. او به ادبيات دل مينهد و در اين عرصه، رماننويسي را به وجه خاص برميگزيند. به اين سان اميدوار است که معنايي ارزشمند به زندگي بيمعناي پيشينش بدهد..
اميدوار است.. باز هم دروغ! آفرينش دروغين ارزشي دروغين، براي مبارزه با حس دروني پوچي.. نظر من اينه..
--------------------
من آفتابم
میتوانی مرا بپوشی و گرم شوی*..
ميتوانستي،
ميتواني..
* منوچهر آتشی
امروز رُ روز آزادي نام ميگذارم، روز آزادي. اين ترم هم تموم شد، و تعطيل. اولين باره تو عمرم خسته شدم انقدر و دنبالِ تعطيلات ميگردم. امروز خيلي چيزها تموم شد - تلخ اما به هر حال دوستداشتني. لابد دوستداشتني.
آنتوان روکانتن، تک و تنها در شهر بوويل زندگي ميکند. هر چند دست اندر کار پژوهشي تاريخي است، اما دلمشغولي عمدهاش «وجود» است. وجودي که به آن ميانديشد، وجود در ساحتِ متافيزيکيش نيست، بلکه وجود در ساحتِ اينجهاني و جلوهگر در موقعيتهاي اجتماعي فردِ آدمي و روابط وي با افراد ديگر جامعه ست. دو چيز روکانتين را ميآزارد: يکي اين که اين وجود در ذاتِ خود ناواجب و ناعقلاني ست، و ديگر آن که پيرامونِ او را جماعتي «رجاله»، با احساساتي دروغين و انديشههاي کليشهاي فراگرفتهاند. برخورد با اين وجودِ ناعقلاني در انبوهِ جزئياتش مبتذل، گونهاي بيزاري و دلآشوبه و «تهوع» در روکانتين پديد ميآورد.
روکانتين به تجربه پي برده است که موسيقي حالتِ تهوع را در او ميزدايد و احساس بسط و خوشي به او ميدهد. به فرجام، پس از سير و سلوکي دردناک، در مييابد که براي رهيدن از چنبرهي هستيِ مهمل و ناموجهش بايد ارزشهايي براي خودش بيافريند و برخوردِ وجودي ويژهاي اختيار کند. او به ادبيات دل مينهد و در اين عرصه، رماننويسي را به وجه خاص برميگزيند. به اين سان اميدوار است که معنايي ارزشمند به زندگي بيمعناي پيشينش بدهد..
اميدوار است.. باز هم دروغ! آفرينش دروغين ارزشي دروغين، براي مبارزه با حس دروني پوچي.. نظر من اينه..
--------------------
من آفتابم
میتوانی مرا بپوشی و گرم شوی*..
ميتوانستي،
ميتواني..
* منوچهر آتشی