دوشنبه 31م
از گنجه برميدارم کارتهاي تارورت را، براي دوباره ديدنِ تو، به ياد ندارم، باد ميوزيد؟ يا صداي پرنده بود؟ گرم ميپوشم.
يکشنبه 30م
گاهي فکر ميکنم، انگار هنوز براي بازي زودم، گاهي انگار دير. امروز؟ فکر نميکنم، هم زودم هم دير. به دنبال توپ شايد. به دنبالِ در خروج شايد. که ميداند؟ هميشه انتظار، هميشه در راه بودن است. رسيدن، تنها نقطهي آغاز است.
¤
يک روز به خودم جايزه دادم، حقم بود. رفتيم «يه جا»، درياچه بود، تا چشم کار ميکرد رنگ و گل و درخت و تپه و سبز. خيلي خيلي تميز، دقيق، قشنگ. خوش به حال پادشاها واقعاً. بعد که همه برگشتن، من تيشرتم رُ جا گذاشته بودم (يعني آقاهه يادش رفته بود، به من چه!) پس اون دوباره سوار قايقش شد تا بيارتش، من موندم تو سالن. مثل يه هتل هفت ستاره. البته فضولي هم کردم، سکههاي طلا و نامههاي خارجي. بعد هم گوشي يکي از آدمهايي که اونجا کار ميکردن رُ گرفتم و با جيپيآراس کلي بازي کردم، بعدش هم که وقتِ رفتن بود.
نميدونم اينا همه رُ انقدر زياد تحويل ميگيرن، يا اون دختره که اولش اومد با من و رفتيم «وال» ديديم و کنار درياچه قدم زديم و همهي اينا، باعث شد اينجوري بشه.
نميدونم اينا همه رُ انقدر زياد تحويل ميگيرن، يا اون دختره که اولش اومد با من و رفتيم «وال» ديديم و کنار درياچه قدم زديم و همهي اينا، باعث شد اينجوري بشه.
سهشنبه 25م
تستهاي فلسفي يکي از چيزهاي مورد علاقهي منه. البته نميدونم اسمش همينه يا نه، منظورم تستهايي هست که به صورت غيرمستقيم سوالهايي رُ در مورد زندگي ميپرسه، جواب ميدين، و وقتي جوابها رُ بررسي ميکنين اينجوريه که فلان سوال منظور اين بوده و فلان جواب يعني طرز ديد شما اينجوريه.
يکي از قسمتهاي جالب تستهاي اينجوري تناقضهايي هست که پيش مياد. دقيقاً يادم نيست، هفت هشت سال پيش اولين بار چُنين تستي رُ جواب دادم، طرف که تست گرفته بود ميگفت يا الکي جواب دادي يا نفهميدي، چه طور در اينجا گفتي (مثلاً) براي «سنت» احترام قائلي اما تو جواب اون يکي سوال کاملاً زير پا گذاشتيش؟ و غيره. و خُب من الکي جواب نداده بودم - فقط تناقضهايي بود که هميشه با خودم داشتم و دارم.
اين همه حرف زدم بگم بعضي وقتها رو چمنها، تو سايه، جايي که نسيم میاد، نشستن و حرف زدن با يکي که خيلي نزديکه هم همين تأثير رُ داره. از اعماق وجودت چيزهايي رُ بيرون ميکشي و به تناقضهايي ميرسي که زندگيش کردي، اما هيچ وقت نفهميديش. گاهي لازم ميشه از حرفِ خودت تعجب کني، و گاهي فقط به بازتاب حرفهات در حرفهاش گوش کني. امروز اينجوري بود.
يکي از قسمتهاي جالب تستهاي اينجوري تناقضهايي هست که پيش مياد. دقيقاً يادم نيست، هفت هشت سال پيش اولين بار چُنين تستي رُ جواب دادم، طرف که تست گرفته بود ميگفت يا الکي جواب دادي يا نفهميدي، چه طور در اينجا گفتي (مثلاً) براي «سنت» احترام قائلي اما تو جواب اون يکي سوال کاملاً زير پا گذاشتيش؟ و غيره. و خُب من الکي جواب نداده بودم - فقط تناقضهايي بود که هميشه با خودم داشتم و دارم.
اين همه حرف زدم بگم بعضي وقتها رو چمنها، تو سايه، جايي که نسيم میاد، نشستن و حرف زدن با يکي که خيلي نزديکه هم همين تأثير رُ داره. از اعماق وجودت چيزهايي رُ بيرون ميکشي و به تناقضهايي ميرسي که زندگيش کردي، اما هيچ وقت نفهميديش. گاهي لازم ميشه از حرفِ خودت تعجب کني، و گاهي فقط به بازتاب حرفهات در حرفهاش گوش کني. امروز اينجوري بود.
دوشنبه 24م
ديوونهبازي منو به تو نزديکتر ميکنه، پرندهها ميخونن، حتا اگه بارون بباره، چه نصفه شب چه سر ظهر.
شنبه 22م
خورشيد ميتابه :)
¤
تساپ؟
به تماشاي بهار خواهم رفت،
و به ديدار همهي فرداها،
در ميانِ دشتِ سرخي از گل
خواب خواهم ديد،
و به باد خواهم گفت،
ابر بوديم و نميدانستيم!
به تماشاي بهار خواهم رفت،
و به ديدار همهي فرداها،
در ميانِ دشتِ سرخي از گل
خواب خواهم ديد،
و به باد خواهم گفت،
ابر بوديم و نميدانستيم!
جمعه 21م
جديداً متخصص اين شدم که فيلمها رُ نصفه ببينم، يا سه چهارمشون رُ. فرقي نداره يک چهارم اول يا آخر، اما وقتي نبينم انگار يه جاييش دستِ خودمه، من تصميم ميگيرم چي باشه، چه جوري باشه، چه اتفاقي بيوفته. سخته از يک فيلم گذشتن، اين کار رُ فقط چند بار در مورد کتاب انجام دادم - و باقي مواقع نتونستم. اما فيلم؟ ميتونم! دارم همه چيز رُ قاطي ميکنم، ميدونم. آخرش شايد نتيجه بده، يا اميدوارم!
¤
پست ايران هر چند قابل اعتماد نيست، اما سرويس جديدِ جالبي زده به اسم Hybrid Post. در اين حالت، شما متن نامه به آدرسي که هست ايميل ميکنين، بعد ميتونين ازشون بخواين که نامه رُ به صورت ديجيتالي (با ايميل، اساماس، فکس و..) واسه گيرنده بفرسن، يا اين که نامه رُ پرينت کنن، بذارن تو پاکت و مثل نامهي عادي (يا سفارشي، پيشتاز و..) بره دم در خونهي گيرنده. (+)
حالا فايدهش چيه؟ اينه که مثلاً يک نامه به لندن (انگلستان) با پست عادي حدوداً سي روز و با پست سفارشي چهل و پنج روز تو راهه تا برسه (تنها پست سريع دياچال هست که يک نامهي يک صفحهاي حدود چهل تومن هزينهي ارسالش ميشه!) اما اينا ادعا ميکنن حداکثر تا يک ساعت، ايميل شما رُ ميگيرن، پرينت ميگيرن و به دستِ گيرنده ميدن. يعني شما نامه رُ (ايميل) ميفرستين، حداکثر تا يک ساعت بعد، تو انگلستان ايميل شما دريافت، پرينت و آماده ميشه، تو پاکت، و نهايتاً تا يکي دو روز ديگه ميرسه دست گيرنده!
و البته فايدهي ديگه اين که شما ميتونين در يک روز، براي تا پايانِ سال نامههايي رُ که بايد بفرستين، بنويسين، و تنظيم بذارين که مثلاً فلان نامهي تبريک رُ چهار ماهِ ديگه به اين آدرس بفرست!
سايتش http://hybrid.post.ir هست، که توش روش ارسال، هزينه و همه چيز توضيح داده شده. (تا الآن ظاهراً فقط براي داخل ايران هست؟!)
فقط يه سوال... چرا به فارسي نوشته «پستِ هيبريد»؟! هايبريد هست اولاً، و تنها حالتي که يک کلمهي خارجي بخواد تلفظش عوض بشه مشکل يا سخت بودنِ گفتنشه، حالا واسه کي هيبريد گفتن آسونتره تا هايبريد، من نميدونم!
حالا فايدهش چيه؟ اينه که مثلاً يک نامه به لندن (انگلستان) با پست عادي حدوداً سي روز و با پست سفارشي چهل و پنج روز تو راهه تا برسه (تنها پست سريع دياچال هست که يک نامهي يک صفحهاي حدود چهل تومن هزينهي ارسالش ميشه!) اما اينا ادعا ميکنن حداکثر تا يک ساعت، ايميل شما رُ ميگيرن، پرينت ميگيرن و به دستِ گيرنده ميدن. يعني شما نامه رُ (ايميل) ميفرستين، حداکثر تا يک ساعت بعد، تو انگلستان ايميل شما دريافت، پرينت و آماده ميشه، تو پاکت، و نهايتاً تا يکي دو روز ديگه ميرسه دست گيرنده!
و البته فايدهي ديگه اين که شما ميتونين در يک روز، براي تا پايانِ سال نامههايي رُ که بايد بفرستين، بنويسين، و تنظيم بذارين که مثلاً فلان نامهي تبريک رُ چهار ماهِ ديگه به اين آدرس بفرست!
سايتش http://hybrid.post.ir هست، که توش روش ارسال، هزينه و همه چيز توضيح داده شده. (تا الآن ظاهراً فقط براي داخل ايران هست؟!)
فقط يه سوال... چرا به فارسي نوشته «پستِ هيبريد»؟! هايبريد هست اولاً، و تنها حالتي که يک کلمهي خارجي بخواد تلفظش عوض بشه مشکل يا سخت بودنِ گفتنشه، حالا واسه کي هيبريد گفتن آسونتره تا هايبريد، من نميدونم!
¤
البته همراه با n تا چيز ديگه، دارم short storyهاي «کارل چاپک» رُ ميخونم. خيلي جالب بود بيوگرافي، و تأثيرگذاري زياد اين نويسنده، به حدي که داستاني (در ژانر تخيلي) مينويسه مبني بر ساختنِ موجوداتي بياحساس به اسم «روبات»، که از زبالهها تغذيه ميکنن و کارهاي انسان رُ انجام ميدن (بعد دنيا ميشه يوتوپيا اما چون آدم فقط واسه کار کردن آفريده شده، ميشه ديستوپديا و آخر سر اين موجودا طغيان ميکنن و همهي انسانها رُ از بين ميبرن و خودشون رُ، و آخرِ آخر دو تا از اين موجودا «کمي» احساس نسبت به هم حس ميکنن و آدم و حوا و دنيا از اول!) بعد اين داستانِ R.U.R خيلي معروف ميشه همه جاي دنيا، انقدر که بعد از اون به موجوداي مکانيکي ميگن «روبات» و اين کلمه به ديکشنريها اضافه ميشه.
» هفت وبسايتي که قبل از نوشتنِ هر مقالهي پژوهشي بايد چک بشن!
» هفت وبسايتي که قبل از نوشتنِ هر مقالهي پژوهشي بايد چک بشن!
¤
بعضي چيزها هست که هيچ وقت نميميره. هيچ وقت. تو اصلاً ميفهمي از چي حرف ميزنم؟ ... البته که نه ... تو وقت بلدي قسمتِ اقتصادي روزنامه رُ بخوني و شبها سر ساعت بخوابي...
/ ايگورديا - يک شب برفي
/ ايگورديا - يک شب برفي
¤
Because the line between
Wrong and right
Is the width of a thread
From a spider's web
The piano keys are black and white
But they sound like a million colours in your mind ...
Wrong and right
Is the width of a thread
From a spider's web
The piano keys are black and white
But they sound like a million colours in your mind ...
دوشنبه 10م
گفتين کجاست؟ ستارهها، ستارههاي بيشمار آسمونِ سخاوت، آخر اين راه به کجاست؟ وقتي بارون نفسش بند مياد يا وقتهايي که ماه از پشت ابرها در مياد، همه چيز شبيه موجسواري رو درياي خروشاني ميشه که انتها نداره؛ بوسهي دوم پس از اولي، و بعد سومي.. وقتهايي که باد مياد، کلمههاي چاپ شده به صدا در ميان، تو يه آن کتابها پا در ميآرن و جملهها خودشون رُ بلند بلند ميخونن، همون موقع ست که مجبوري تو خونه بموني و به حرفهاي درختِ هميشه پا بندِ گوش کني؛ يه جوري قصه ميگه انگار عمر هزار ساله داشته!
چرا گفتم تو؟ نه، نه! هيچکس نبود، نه حتا تو. باد اومد، گفتم بيا، هيچکي نبود. ستارهها مهموني بودن و ماه واسه هميشه رفته بود دَدَر. از دريا خبري نبود، چرا گفتي دريا؟ نه، دريايي نبود، نيست. نو اگزيست. ايش والتريزتيش، نيشتفر برشتيس نيش..
چرا گفتم تو؟ نه، نه! هيچکس نبود، نه حتا تو. باد اومد، گفتم بيا، هيچکي نبود. ستارهها مهموني بودن و ماه واسه هميشه رفته بود دَدَر. از دريا خبري نبود، چرا گفتي دريا؟ نه، دريايي نبود، نيست. نو اگزيست. ايش والتريزتيش، نيشتفر برشتيس نيش..