سهشنبه 4 ديماه 86
مثل monster Inc بود، و اون اتاق شبيهسازي.. گاهي انگار يک عمر اتاق شبيهسازي بوده، و امروز اولين تجربهي مواجه شدن با يک انسان واقعي. و به ياد بمونه که خندوندن و شاد کردن انرژيش صدها هزار بيشتر از هر چيز ديگه تو دنياست.
اگر عشق، هزارتوييست
پر از آينههاي تابنده،
که هست؛
من گام بر آستانش نهاده و
داخل شدهام.
و تا امروز
مسحورِ نورِ آينههاي آن
راهِ ديگري نيافتهام.
/ سيفرت
اگر عشق، هزارتوييست
پر از آينههاي تابنده،
که هست؛
من گام بر آستانش نهاده و
داخل شدهام.
و تا امروز
مسحورِ نورِ آينههاي آن
راهِ ديگري نيافتهام.
/ سيفرت
¤
وات از لايف، بات انجويينگ اند سپندينگ تايم ويد يو؟!
:-)
:-)
¤
شخصاً باور دارم دنياي بيرون مملو از وحشت و درد شده، و تنها ردش فرديت هر شخصه. اين قرن و اين سالها ديگه وقتِ دنياي اجتماعي و مناسبات رفتاري نيست. دنياي بيرون؛ اجتماع، برخوردهاي اجتماعي، کار و محيط بيرون فقط زماني لازم و محترمه که بتونه دليل محکمي از دنياي شخصي داشته باشه، يا به طريقي در جهت منافع شخصي باشه. به همين دليل اجتماع فعال رُ ناديده ميگيرم و به بهبودش حتا فکر هم نميکنم. تغيير زيادي که در سال 2007 پيش اومد، شايد اصل قرار دادن فرديت و بُريدن از زوائدي بود که دور تا دور اکثريت جامعه رُ پوشونده.
جمعه 23م
زماني Ratatouille رُ ميبينم که کيک گردويي داره تو فر ميپزه. وقتي تموم ميشه ميپرم تو آشپزخونه و يک تکه از سهم خودم رُ ميخورم؛ عالي شده...! جاي رني خالي! يکي از ظرفها کامل بستهبندي ميشه و تو يخچال گذاشته ميشه واسه خوششانسترين آدم رو زمين!
جملههاي قشنگي داشت فيلمه؛
فردا کلي کار دارم. رديف کردم ليست برداشتم که چيزي جا نمونه. جديداً زياد ليست مينويسم که چيها اتفاق بيوفته يا نيوفته. بايد از وقتم نهايت استفاده رُ بکنم، از هر نظر. کلاً همه چيز خوبه. و چه قدر زود ميگذرن روزها و هفتهها و ماهها..
» خاطرات روپسيان غمگين من
جملههاي قشنگي داشت فيلمه؛
• Food always comes to those who love to cook.
• If you are what you eat, then I only want to eat the good stuff.
• If you're focused on what you've left behind, you will not be able to see what lies ahead. Now go up and look around! ...
• If you are what you eat, then I only want to eat the good stuff.
• If you're focused on what you've left behind, you will not be able to see what lies ahead. Now go up and look around! ...
فردا کلي کار دارم. رديف کردم ليست برداشتم که چيزي جا نمونه. جديداً زياد ليست مينويسم که چيها اتفاق بيوفته يا نيوفته. بايد از وقتم نهايت استفاده رُ بکنم، از هر نظر. کلاً همه چيز خوبه. و چه قدر زود ميگذرن روزها و هفتهها و ماهها..
» خاطرات روپسيان غمگين من
¤
يکي از تفريحات من پوست کندن پرتقال بوده هميشه. خصوصاً قبلتر از اين، که گاهي چهل دقيقه مشغول پوست کندن پرتقال بودم و لذتبخش بود جريان. اما کيه که بدونه چند ماهه از بس وقت ندارم، پرتقال رُ مثل ليمو شيرين ميبُرم ميخورم که زود تموم شه کار!
¤
تو فرهنگ لغت من، تعطيلي بين دو ترم يعني پاستاي جيواني و پيتزا هات!
دوشنبه 13م
يک ترم ديگه هم تموم شد. يه شاگرد داشتم، کلي سليقهش مثل من بود. همهي رايتينگهاش جريان بيرون رفتن خودش و نامزدش بود. هميشه هم کلي بحث ميکرديم سر کلاس که کجا قهوهش خوبه و کجا کيک شکلاتيش! کلاس اينا هميشه بحث خوراکي و بيرون رفتن و اينا بود. يه بار يکي از بچهها پيشنهاد داد برم پارمين، ديش دريايي سفارش بدم. گفت يه ظرف بزرگه، وسطش لاکپشت پخته شده، دور تا دورش غذاي دريايي؛ خرچنگ و ميگو و ماهي. ميگفت خوشمزه ست.
¤
و کلي من عشق بلنسي!