نوروز 1387 مبارک!

عشق من..
مادام که نام تو را بر کاغذ مينويسم،
به درختي بدل ميشوي
و دفتر من باغي ميگردد.
مادام که نام تو را مينويسم،
سپيدياش به رنگينکماني بدل ميشود
فروزان با رنگهاي زنده.
و چون شامگاهان فرومينشيند
چراغ اتاقم را نميافروزم
تا بتوانم ستارگاني را ببينم
که از نقاط نامت
برق ميزنند!
( غادهالسمان ) - عبدالحسين فرزاد
پ.ن. بوس. واسه خانومي عزيزم!
به درختي بدل ميشوي
و دفتر من باغي ميگردد.
مادام که نام تو را مينويسم،
سپيدياش به رنگينکماني بدل ميشود
فروزان با رنگهاي زنده.
و چون شامگاهان فرومينشيند
چراغ اتاقم را نميافروزم
تا بتوانم ستارگاني را ببينم
که از نقاط نامت
برق ميزنند!
( غادهالسمان ) - عبدالحسين فرزاد
پ.ن. بوس. واسه خانومي عزيزم!
سهشنبه 14 اسفند 86
اگه دستِ من بود به ازاي هر ماشين فرسوده يه ماشين نو وارد ميکردم. اگه دستِ من بود به ازاي هر مُرده يک درخت ميکاشتم. و اگه دستِ من بود به ازاي هر احمق پير کثيف بدبخت يک گرگ استخدام ميکردم.
گرگها و درختها، هر دو جزئي از طبيعت هستن.
گرگها و درختها، هر دو جزئي از طبيعت هستن.
¤
به نظر ميرسه زمان کندتر و تندتر ميگذره.
روزهايي هست که بين مردم هستم، بعد از سالها انزوا، دقيقاً وسط عامهي مردم. بيچاره. تنها صفت مشترکشون. بدبخت. روز به روز بدتر. صورتهايي که با هزار اطوار هم قابل تحمل نيست. سنگيني حضوري که نکبتباره. تأسف ميخورم واسه مردم. واسه جامعه. همه خودشون رُ زدن به بيخيالي، تا از همديگه نترسن، تا بتونن روزگار بگذرونن.
روزهايي هست که در دنياي جديد خودم، در بهترين وضعيت ممکن، با ايدهآلترين چيزها هستم. به آينده فکر ميکنم. به کارهايي که بايد بشه، به روياهايي که در سر دارم.
روزهايي هست که بين مردم هستم، بعد از سالها انزوا، دقيقاً وسط عامهي مردم. بيچاره. تنها صفت مشترکشون. بدبخت. روز به روز بدتر. صورتهايي که با هزار اطوار هم قابل تحمل نيست. سنگيني حضوري که نکبتباره. تأسف ميخورم واسه مردم. واسه جامعه. همه خودشون رُ زدن به بيخيالي، تا از همديگه نترسن، تا بتونن روزگار بگذرونن.
روزهايي هست که در دنياي جديد خودم، در بهترين وضعيت ممکن، با ايدهآلترين چيزها هستم. به آينده فکر ميکنم. به کارهايي که بايد بشه، به روياهايي که در سر دارم.
¤
به گفتهي دکارت، روح جوهر آدميست و به گفتهي لامارتين، ماهيتِ روح شور است. و اين شور جز عشق نيست..